مبادله ی زندگی

دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۲


پدیده ای نادر است که فیلمی تا به این اندازه قوی در سالن های سینما در ماه ژانویه بازگشایی شود. البته زمانی که پای فیلم های خارجی در میان باشد، قوانین معمولی صِدق نمی کنند و آخرین ساخته هیروکاز, کوریدا در پی حضور موفقش در فستیوال فیلم کن 2013 به سینماها رسیده است. این یک فیلم موثر و فراموش نشدنی است و در حالی که متریال موجود در اینجا ممکن است ضربه سهمگین تری برای والدین نسبت به سینماروهای بدون اولاد باشد، پرسش های مطرح شده به وسیله «پسر کو ندارد نشان از پدر» در ماهیت خود جهانی است و روشی که کوریدا با آن این پرسش ها را مطرح می کند، یک درام عالی و ممتاز را به همراه می آورد.

فرضیه برای آنهایی که اخبار را دنبال می کنند آشنا خواهد بود زیرا، اگرچه کمیاب با این حال وقوع این قبیل چیزها ثبت شده است. این فیلم داستان دو خانواده است. در اینجا ریوتا و میدوری نونومیا (ماساهارو فوکویاما و ماچیکو اونو)، یک زوج جوان ژاپنی را داریم که پسر شش ساله شان کیتا را بسیار عزیز می شمارند زیرا میدوری دیگر نمی تواند بچه دار شود. و یودایی و یوکاری ساییکی (ری ری فورانکی و یوکو ماکی) را داریم که پسر شش ساله شان ریوزو یکی از سه فرزند آنها است. پس از برپایی جنب و جوش خانه نونومیاها، کوریدا پیچ و تابی که داستان را به حرکت در خواهد آورد را معرفی می کند: تماسی از بیمارستان توضیح می دهد که پسرها، کیتا و ریوزو، در هنگاه تولد جا به جا شده اند. خانواده ها همدیگر را ملاقات می کنند و به بچه های بیولوژیک خودشان معرفی می شوند. اما این به پرسش بزرگ پاسخ نمی دهد: حالا چه می شود؟

در یک جامعه پدر سالار شبیه ژاپن، اهمیت یک پسر نمی تواند ناچیز شمرده شود و برای ریوتا پی بردن به اینکه بچه واقعی اش توسط خانواده دیگری بزرگ شده تا آستانه آنچه که پذیرفتنی است در پایین ترین سطح خود نزول می کند، مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه کیتا به اندازه کافی شبیه او نیست – چیزی که تعداد زیادی از مردم به آن اشاره کرده اند. ریوتا در نگرشش به این وضعیت قدری سرد و محاسبه گر معرفی شده است. اما کوریدا انسانیت خود را از دست نمی دهد. ریوتا احتمالا در ابتدا بیش از اینکه به کیتا شک داشته باشد از او مراقبت می کند. راه حلش این است که خانواده ها پسرها را عوض کنند و تمام ارتباطات با یکدیگر را قطع کنند. او استدلال می کند که این راه حل در ابتدا سخت خواهد بود، اما با گذشت زمان همه عادت خواهند کرد. هیچکس به جز ریوتا فکر نمی کند که این راه حل خوب باشد. ایده رها کردن کیتا و هرگز ندیدن او قلب میدوری را به درد می آورد. ممکن است او این پسر را به دنیا نیاورده باشد اما او را عاشقانه دوست دارد و او را بزرگ کرده است. ساییکی ها نیز مقاومت می کنند نهایتا آنها باور ندارند که این راه حل به عنوان نقشه مهندسی کار کند. با این وجود بعد از مناظره کردن، بحث کردن، و مذاکره همه نقشه ریوتا را می پذیرند.

هیچکس از بچه ها نمی پرسد که آنها درباره این موقعیت چه فکر می کنند. این یک خطای فیلمنامه ای از کوریدا نیست بلکه یک نمایش واقعی از آنچه که در این پیشامدها ممکن است اتفاق بیفتد زمانی که آرزوهای شش ساله محقق نمی شوند، است. اگرچه که ممکن است این موقعیت برای ریوتا، میدوری، یودایی و یوکاری دردناک باشد، آنها این مشکل را به عنوان بزرگسال حل می کنند و همین طور قادر خواهند بود وضعیت را به طور عقلانی توجیه کنند. با این حال کیتا و ریوزو قربانی می شوند – نه تنها به خاطر جدا شدنشان از زندگی راحت و اجبار به زندگی با غریبه ها بلکه آنها اجازه ندارند با مرد و زنی که قبلا پدر و مادر می نامیدند ارتباط برقرار کنند.

در این جور مواقع هیچ راه حل کامل و بی نقصی وجود ندارد – چیزی که کوریدا روی آن تاکید می کند. در واقع ممکن است حتی یک راه حل مناسب نیز وجود نداشته باشد. شاید اکثر ما این رویدادها را کاملا متفاوت از ریوتا حل می کردیم، با این حال درک طرز فکر او دشوار نیست. کوریدا هرگز کاراکترها و یا رفتارهایشان را قضاوت نمی کند: او آنها را دسته بندی می کند، و این کار را با نوعی احساس همدلی عظیم انجام می دهد. فیلم های کمی اشک مرا در می آورند: این فیلم یک استثنا است. با این وجود این فیلم هنوز یک مثال ناب از تراژدی نیست زیرا، به همان میزان که داستان می تواند گاهی اوقات دردناک باشد، به جاهایی وارد می شود که اصول بشریت اجازه می یابد با درخشندگی تمام خودنمایی کند.

کوریدا یک فیلمساز استثنایی است، سوابق کاری او خودش گویای این امر است، فیلم هایی شبیه  "maborosi" و «پس از زندگی» تجاربی رویاگونه و غنی در ایماهای بصری هستند. «عروسک بادی» داستانی است درباره زنده شدن یک اسباب بازی جنسی. فرضیه ممکن است به نظر انتفاعی برسد اما فیلمنامه سوالات کلیدی درباره معنای زندگی مطرح می کند. «درجا زدن» یک درام ارزنده ی کم سرو صداست. اگرچه کوریدا با «پسر کو ندارد نشان از پدر» به اوج می رسد، اما تلاش های پیشین اش نیز به همان اندازه تاثیرگذار بوده اند. هر چیزی در این فیلم – سبک، آهنگ پیشرفت، بازیگری، تدوین، ثقل دراماتیکی تقریبا بی عیب و نقص است. تعدادی از فیلم ها حتی بهترین شان، تنها برای چند روز یا چند هفته با من می مانند. اولین بار من «پسر کو ندارد نشان از پدر» را تقریبا سه ماه پیش دیدم و تاثیرش روی من کاملا آشکار باقی مانده است. این کار فیلمسازی در بالاترین سطوح است و به علاوه ارزش تحقیق و بررسی را دارد (قابل توجه کسانی که دسترسی به سالن های نمایش ندارند: نسخه خانگی این فیلم اولین بار در 23 ژانویه در دسترس خواهد بود).

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Arya
  • Arya
  • .
  • ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ ساعت ۵:۱۰
  •  20
  • |
  •  13
  • |

    من فیلمهای این کارگردان ژاپنی هیروکاز کوریدا را خیلی‌ دوست دارم، و این فیلم را هم دیدم او در سبک آکیرا کوروسوا کار می‌کند و از آن سبک پیروی می‌کند