- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
در طول بیش از نیم قرن فعالیت حرفه ای رابرت ردفورد به اندازه ی سهم خود در نقش های جالب و به یادماندنی بازی کرده است، از ساندنس کید («بوچ کسیدی و ساندنس کید» -1969) گرفته تا باب وودوارد («همه مردان رئیس جمهور» - 1976) تا روی هابز («طبیعی» - 1984) تا تام بوکر («نجواگر اسب» - 1998). اشکالی ندارد که بگوئیم او تا به حال هرگز نقش شخصیتی شبیه به قهرمان بی نام و نشان فیلم «همه چیز از دست رفته» را ایفا نکرده است. ردفورد که هیچ همبازی در این فیلم ندارد، چه از نظر نمادین و چه از لحاظ واقعی در قلمرویی ناشناخته سرگردان است. فرضیه اصلی داستان به معنای واقعیِ کلمه ساده است: یک انسان، تنها و غوطه ور در اقیانوس هند، بی آنکه تجهیزات رادیویی سالم و وسیله نجات مشخصی داشته باشد، بایستی برای زنده ماندن تلاش کند یا به منفی گرایی تسلیم شود و ازبین برود. چالش اصلی در اجرای این طرح ساختنِ آن به شکلی تأثیرگذار و جذاب برای تماشاگران است.کارگردان فیلم جی. سی چاندور (نویسنده و کارگردان تریلر وال استریتی دست کم گرفته شده «اخطار فوری») کل فیلم را به ردفورد اختصاص داده است. این شخصیت هیچ نامی ندارد. او واقعا هیچ داستان و یا زندگینامه ای از گذشته ندارد. فیلم از جایی آغاز می شود که قایق کوچک او در وسط اقیانوس دچار سانحه وحشتناکی می شود و از همان جا هم ادامه می یابد. پایان فیلم را می توان مبهم و دوپهلو تلقی کرد. بسته به اینکه شما به یک تفسیرِ صریح و واقعی تمایل دارید یا به چیزی نگاه می کنید که بیشتر نمادین باشد، لحظات پایانی به دو مسیر به شدت متضاد با یکدیگر ختم می شوند. به عنوان فیلمی با قصه تلاش برای زنده ماندن، این فیلم را می توان در کنار فیلم هایی چون «دور افتاده» / «کشتی شکسته» (2000) و «127 ساعت» (2010) و «جاذبه» (2013) قرار داد که فرضیه اصلی همه آنها تلاش و مبارزه یک انسان است که به تنهایی در شرایطی بحرانی برای زنده ماندن گیر افتاده است.
اما یک تفاوت مهم و اساسی وجود دارد. تام هنکس، ویلسون را داشت. ساندرا بولاک، جورج کلونی را داشت. شخصیت سوراج شارمای فیلم «زندگی پی» (2012) ببری به نام رابرت پارکر را داشت. اما ردفورد هیچکس را ندارد. او به ندرت صحبت می کند و بیشتر کلماتش در قالب صدای روی صحنه در ابتدای فیلم ادا می شوند. بدون گفتگو یا بازیگر دیگری، وزن کل فیلم بر دوش حالت های چهره و زبان و بدن او افتاده است. ردفورد که زمانی یکی از خوش چهره ترین بازیگران به شمار می رفت، حسابی پیر شده است. در 77 سالگی، او دیگر مناسب روابط جنسی نیست، اما چهره زمخت، دنیا دیده و سختی کشیده او برای چنین نقش هایی فوق العاده است و او هنوز هم می تواند در نمای نزدیک جذاب باشد.«همه چیز از دست رفته» به این نکته می پردازد که طبیعت بشری چگونه علیه مرگ می شورد، حتی زمانی که تمامی امیدها به دلیل شریط محیطیِ ناسازگار به شکست انجامیده است. اگر دیلان توماس بود، او هم موافقت خود را اعلام می کرد: "بخروش، بخروش بر علیه مرگِ روشنایی". ابتدای فیلم، وقتی شخصیت ردفورد در اثر صدای یک ضربه که با وارد شدن آب از طریق یک حفره در عرشه قایق اش بیدار می شود، روش برخوردش منظم است و حالت آرامی دارد. حتی هنگامی که می فهمد تجهیزات الکترونیکی اش از کار افتاده است، باز هم با روحیه ای مناسب با مسائل برخورد می کند. سپس توفان از راه می رسد. این سکانسِ دلخراش که تقریبا یک چهارم زمان فیلم را به خود اختصاص می دهد، نشان می دهد که ظاهرا مانعی برطرف نشدنی بر سر راه این دریانورد تنها قرار گرفته است. او به جای آنکه برنامه ریزی بلند مدت کند، تنها روی لحظه و زمانِ حال تمرکز می کند. یک ساعت دیگر زندگی کردن تبدیل به هدفی می شود که ارزش دنبال کردن را دارد. او با تمامی مشکلاتِ معمول در این گونه مواقع مواجه است: غذا، آب و در معرضِ آب و هوا بودن. اما بزرگترین خطر تسلیم ناامیدی شدن است و همانطور که اوضاع بدتر می شوند و یک توفان دیگر در ورای افق دیده می شود، ناامیدی انتخابی منطقی به نظر می رسد. با این حال، حتی وقتی آخرین بارقه امید رو به خاموشی می گراید و ردفورد ناگهان بسیار ناامید به نظر می رسد، باز هم تسلیم نمی شود.
یکی از تهیه کنندگان «همه چیز از دست رفته» را یک فیلم وابسته به رفتار هستی گرایانه خوانده است، اما می توان بر سر این نکته بحث کرد که این فیلم با برنامه های تلویزیونی مانند «بازمانده» اشتراکات بیشتری دارد تا با آنچه معمولا یادآور هستی گرایی ست. این فیلمی غیرمعمول است و این نکته زیاد به محتوای آن ربطی ندارد- داستان مقابله انسان و طبیعت همیشه، چه در کتاب ها و چه در فیلم ها، موضوع محبوبی بوده است - بلکه بیشتر به خویشتن داریِ آن مربوط است. قرار دادن یک بازیگر، حتی بازیگر موفقی مانند ردفورد، تنها روی پرده برای مدت بیش از 90 دقیقه ریسک بزرگی است. اما فیلمنامه چاندور دارای آنچنان تنوع و تغییراتی در شرایط است که فیلم را تا به پایان سر زنده نگه می دارد، و نقش آفرینی اطمینان بخش ردفورد هم باعث می شود تماشاگران پیوسته نگران سرنوشت او باشند. در نهایت نکته کلیدی اینجاست: اگر برایتان اهمیتی ندارد که شخصیت زنده بماند یا بمیرد، دلیلی ندارد که در سالن سینما بمانید. و چون ردفورد نقش خود را با سرسپردگیِ تمام ایفا می کند، سخت پیش می آید که حتی هنگامی که چاندور با نماهای زیر آبِ به زیبایی قاب گرفته شده از حرکت ماهی ها، شیوه ای بیش از حد هنری در پیش می گیرد، تماشاگر علاقه و توجه خود به فیلم را از دست بدهد.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
ردفورد عالیه. و نادیده گرفته شدنش از سوی آکادمی خیلی عجیب ترین اتفاق اسکار امساله.
بار اولشون که نیست.