- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
شاید بهترین راه برای نزدیک شدن به فیلم های جک رایان این باشد که مانند یکی از فیلم های جیمز باند به آن نگاه کنیم. بازیگر اصلیِ آن پیوسته تغییر می کند، بازیگران نقش فرعی به ندرت همان ها باقی می مانند و دوره زمانی هرکدام نیز متفاوت است. باند، باند است، چه توسط شون کانری بازی شده باشد، چه جورج لازنبی، راجر مور، تیموتی دالتون، پیرس برازنان یا دانیل کریگ. به همین شکل هم جک رایان، جک رایان است، چه توسط آلک بالدوین بازی شود، چه هریسون فورد، بن افلک یا کریس پاین. علاوه بر این همانطور که سازندگان فیلم های باند پا را از نوشته های یا فلمینگ فراتر گذاشتند، سازندگان فیلم های رایان هم اکنون این شخصیت را از رمان های تام کلنسی جدا کرده اند. مسائل اصلی که فیلم های قبلی جک رایان را پذیرفته شده و لذت بخش ساخته بودند در فیلم «جک رایان: عضو جدید سایه» بی کم و کاست دست نخورده باقی مانده اند، حتی اگر بسیاری از مسائل جزئی و فردی تغییر کرده باشند. چیزی که در این نقطه نامشخص می ماند این است که آیا این پنجمین فیلم جک رایان می تواند مانند فیلم «کازینو رویال» عمل کند و جانی دوباره در کالبد این مجموعه فیلم ها بدمد یا خیر؟ آیا قهرمانِ کلنسی به پایان راهِ خود رسیده یا او باز هم ماجراهای سینمایی بیشتری پیش روی خود خواهد داشت؟«جک رایان: عضو جدید سایه» از زمان معرفی شخصیت جک رایان در فیلم «شکار اکتبر سرخ» (جان مک تیرنان-1990) بهترین
فیلمی است که بر اساس شخصیت اصلی این داستان ها ساخته شده است. علاوه بر این، این فیلم به عنوان یک "داستان مربوط به مبداء، خاستگاه و شکل گیری شخصیت اصلی" نیز عمل می کند و تماشاگران را به زمان شروع فعالیت های رایان می برد. در این صحنه فاش کردن راز، تاریخ 11 سپتامبر 2001 است، رایان زمانی که در انگلستان مشغول به تحصیل است، سوختن و ویرانیِ برج های دوقلو را در تلویزیون نگاه می کند و بعد از آن تصمیم می گیرد تا خودش را وقف محافظت از کشورش در مقابل تمام دشمنان "خارجی و داخلی" بکند. بعد از مجروح شدن در افغانستان، او توسط فرمانده توماس هارپر به عنوان یک تحلیگر و آنالیزور به استخدام CIA در می آید. خوانندگان کتاب های جک رایان از طریق کتاب های کلنسی می دانند که رایان در این نقطه هنوز در مرحله رشد و شکل گیری قرار دارد و در این زمان در مقایسه با آنچه پیش از این از او دیده ایم، بیشتر یک قهرمان مبارزه گر است.
زمانی که رایان به عنوان یک مامور مخفی در وال استریت، بذرهای یک دسیسه چینی و توطئه روسی برای نابود کردن آمریکا را کشف می کند، نقش او از یک تحلیلگر به نقش عملیاتی و میدانی تغییر پیدا می کند. توطئه روس ها، بی شباهت به آنهایی که محوریت بسیاری از تریلرهای جاسوسی هستند، حداقل به میزانِ کمی، پذیرفتنی است. رایان به دستور هارپر راهی مسکو می شود تا تحقیقات و بررسی هایی انجام دهد. مغز متفکر این نقشه ویکتور چروین تحلیلگر آمریکایی را "خطرناک" تشخیص داده و دستور قتل او را می دهد. در همین حال، در بین جاخالی دادن از گلوله ها و تلاش هایی ناکام به قصد جان او، فرصتی هم صرف نمایش دوران نامزدی رایان و کتی می شود که فکر می کند غیبت ها و بهانه های رایان ممکن است نشانه ی داشتن یک رابطه نامشروع باشد.
کارگردان فیلم کنت برانا، که در اقتباس های سینمایی خود از آثار شکسپیر نشان داده که بلد است چطور ریتم و ضرباهنگی روان و نظام مند اتخاذ کند، و از آن ویژگی به نفع کیفیت بخشیدن به «جک رایان: عضو جدید سایه» استفاده کند. حداقل سه سکانس اکشن در فیلم وجود دارند (یک مورد حمله به هتل، یک مورد سرقت مسلحانه و یک سکانس نعقیب و گریز بین ماشین ها) که اگر به دست شخص کم تجربه تری سپرده می شدند، ممکن بود خیلی عادی و کسل کننده به نظر برسند. همانطور که برانا دوست داشته، بازیگران با انرژی و شور و شوقِ تمام به نمایش حسِ تعلیق و تنش جاری در فیلم کمک می کنند. در بهترین حالت، فیلم حسی بی رحمانه اما در عین حال خسته کننده ای دارد. بافت لازم پیوند دهنده میان صحنه های پر هیجان نیز با مهارت کارگردانی شده است؛ فیلم به دلیل برخوردای از ویژگی های لازم، به ندرت دچار احتمال این خطر می شود که وسط کار جا بزند. البته زمان بسیار اندکی برای پرورش شخصیت ها اختصاص داده شده است.
چند مشکل ساختاری در نیم ساعت آخر فیلم بعد از اینکه صحنه از روسیه به ایالات متحده تغییر مکان می دهد، به چشم می خورد. گرچه سازندگان فیلم راهی پیدا کرده اند تا نقطه اوج حساسی به وجود بیاورند، این نقطه اوج با بخشی که نشان می دهد گروهی در "اتاق جنگ" جمع شده اند و درباره هویت و موقعیت مکانی شخص تروریست نظر می دهند. چنین صحنه هایی جزو ذات سینما نیست و گرچه برانا سطح انرژی فیلم را بالا نگه می دارد، اما احساسی به بیننده دست می دهد که فیلم از مسیر اصلی خارج شده است، ولو اینکه برای مدتی کوتاه. بازگشت رایان به مرکز فعالیت ها به حقه ای نیاز دارد، گرچه لازم است از یک پایان بندی غیررضایت بخش پرهیز کرد.
کریس پاین، که احتمالا بیشتر به دلیل بازی در نقش کاپیتان تی. کرک در سری دوم «سفر ستاره ای» (جی. جی. آبرامز- 2009) شناخته شده است، به لحاظ جسمی و فکری و همینطور نوعِ بازی کیفیتی را داراست که می توان گفت رایان را خیلی بیشتر از گذشته می تواند به قهرمان اکشنی شبیه به باند تبدیل کند. پاین انتخاب فوق العاده ای است برای تصویری نو بخشیدن به این نقش و در واقع شخصیت را به جهت و سمت و سویِ متفاوتی می برد. کایرا نایتلی که نقش همسر آینده رایان را ایفا کرده، بازی قوی و دلنشینی ارائه می دهد. کوین کاستنر هم در نقش مربی و رئیس - نقشی که در این مرحله از زندگی حرفه ای اش به او می آید- قابل قبول است. برانا نیز شخصیت منفی و شروری را به نمایش می گذارد که بیش از آنکه مانند فیلم های باند شخصیتی با جنونِ در دست گرفتنِ تمام دنیا باشد، یک وطن پرست گمراه شده است.
«جک رایان: عضو جدید سایه» ابتدا قرار بود در ماه دسامبر اکران شود اما پارامونت مانع از نمایش آن شد تا جایی برای «گرگ وال استریت» (مارتین اسکورسیزی) باز کند. تاخیر در اکران این فیلم باعث می شود تماشاگران در ماه ژانویه هم چیزی برای هیجان زده شدن داشته باشند. این فیلم با کیفیت بلاک باسترهای سرگرم کننده تابستانی ساخته شده که در یخ بندانو سرمای زمستان به مخاطب تقدیم می شود.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...