دو فیلم با یک بلیت

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۰


«مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» مثل دیدنِ دو فیلم با یک بلیت است. فیلم اول درباره ی پسر دبیرستانی ای است که خجالتی و در عرصه ی روابط اجتماعی دست و پاچلفتی است که با مشکلات نوجوانی دست و پنجه نرم می‌کند. فیلم دوم درباره‌ی یکی از محبوب ترین شمایل های ابرقهرمانی ماروِل است که سرانجام به جهانی باز می‌گردد که در آن سایر قهرمانان این کمپانی نیز زندگی می‌کنند. اگر «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» شش ماه پیش منتشر شده بود ممکن بود نسبت به آن دید بهتری داشته باشم. اما از آن زمان ژانر ابر‌قهرمان دچار تغییرات بسیار مهمی شده که نتیجه ی اکران و نمایش دو فیلم «لوگان» و ‌«زن شگفت‌انگیز» است که تا اندازه ای ورق بازی را برگرداتده ‌اند. اکنون آنچه که داستان کلی «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» را فرم می‌دهد سطح انتظارات را برآورده نمی‌کند. فیلم کهنه به نظر می‌رسد. با وجود این که داستان پیتر پارکر خوشایند است، ولی این صرفاً بخشی است از آنچه فیلم به ما می دهد. هر بار که پیتر لباس مخصوصش را به تن می‌کند ما دقیقاً می‌دانیم که که نعل به نعل چه چیزی قرار است عایدمان شود. فیلم به لحاظ الهام دچار کمبود است: حتی آن پیچ داستانی بزرگش هم واقعاً اسباب شگفتی را فراهم نمی کند و به این می ماند که از دلِ یکی از سریال های تلویزیونی عامه پسند بیرون کشیده شده.


این ششمین فیلم از سری فیلم های «مرد عنکبوتی» است. طرفداران مارول حتما خواهند گفت این اولین فیلم مرد عنکبوتی است که در دنیای سینمایی مارول (MCU) رُخ می‌دهد که درست است. در نتیجه ی قراردادی بین سونی و دیزنی، کاراکترها می‌توانند به اشتراک گذاشته شوند. که این امر باعث شده این نسخه از «مردعنکبوتی» (با بازی تام هالند) ناشیانه و به زور در فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» جا داده شود و شانسی برای تونی استارک (رابرت داونی جونیور)، هپی هوگان (جان فاورو)، پیپر پاتس (گوئنت پالترو) و کاپیتان امریکا (کریس ایوانز) به وجود آورده که در «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» حضور یابند. با وجود این که حضورشان عالی است (هم سطح «ددپول» برای بهترین یک فیلم دنباله ای از مارول)، مردآهنی بیشتر به عنوان یک خدای ماشینی عمل می‌کند که حضورش در این فیلم طوری طراحی شده که به ما یاد آوری کند که، بله، مرد عنکبوتی به خانه بازگشته است.



این احتمالاً بهترین فیلم مرد عنکبوتی بعد از «مرد عنکبوتی 2» (2004) است. البته این حرف احتمالاً چیز زیادی نمی‌گوید. "«مردعنکبوتی 3» (2007) افتضاح بود. مسئولین اجرایی استودیو در دستیابی به اهداف اصلی سام ریمی ناموفق بودند. دو فیلم بازسازی شده‌ی اندرو گارفیلد ضعیف و در حد انتظار نبودند اما خوشبختانه «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» کمی آن را جبران کرده است. اما در مقایسه با دو فیلم اول ریمی ناامید کننده است. ریمی در مقایسه با جان واتس (و شش فیلمنامه نویس معتبر) در ساخت فیلم ابرقهرمانی بهتر عمل کرده است. طرفداران و منتقدین گفته اند که فیلم جدید حس و حال فیلمه ای جان هیوز را دارد. این تنها یک استدلال هست اما من با این که ریمی در دو فیلم اول هم گل کاشته است، مخالفم. آیا مردم فراموش کرده اند که پیتر چطور در عشق مری‌جین می‌سوخت و چطور این عشق با آن بوسه‌ی وارونه‌ی نمادین در باران به اوج خود رسید؟ ‌«مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» آن لحظه را ندارد.

فیلم فضا و حال و هوای نامشخصی دارد، اگر چه به نسبت سایر فیلم‌های قبلی مارول به کمدی نزدیک تر است. تنها «ددپول» بیشتر از آن بامزه و خنده دار از کار درآمده است. «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» به اندازه‌ی کافی صحنه‌های جدی هم دارد اما با هدف بازگرداندن شوخ طبعی کتاب کمیک «مرد عنکبوتی»، فیلم جذابیت بیشتری یافته است. در مواقعی به نظر می‌رسد که ‌«مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» مانند فیلم های «نگهبانان کهکشان»، سعی در پس زدن ابر سیاهی دارد که حول فیلم‌های ابرقهرمانی را گرفته است.



فیلم‌های ابرقهرمانی قدیمی ساختاری غیرپیچیده دارند. بعد از صحنه هایی که قهرمان و شخصیت شرور را معرفی می‌کنند، درگیری اولیه را می‌بینیم، داستانی که اهداف شرورانه ی نقش منفی فیلم را توضیح می‌دهد، که معمولاً به دنبال آن لحظه‌ی بحران هویت قهرمان می‌آید، سپس مبارزه اجتناب ناپذیر. فیلم‌های ابر قهرمانیِ خوب، جزئیات جذاب کننده دارند و درست به ‌میزان کافی پا را از حد معمول فراتر می‌ گذارند. آنها لحظه‌هایی را به ما نشان می‌دهند که تا مدت‌ها در ذهن تماشاگران باقی می‌مانند. «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» مانند الگوی قدیمی به طرز ناامیدکننده ای ساده است و به ‌همین دلیل درست به اندازه‌ی سایر فیلم‌های تابستانی که بیش از حد نیاز تولید شده اند، لذت بخش و سرگرم کننده است: سرگرمی یک بار مصرفی که هدف آن نمایش کوتاه مدت ترین اوج ها پیش از ناپدید شدن شان است.



خوشبختانه دیگر مجبور نیستیم داستان اولیه را دوباره ببینیم. «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» با خلاصه ای از کاراکتر مرد عنکبوتی در ‌«کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» آغاز می‌شود. خیلی زود متوجه می شویم که او یک قهرمان سطح پایین است که یک لباس مخصوص ساده می‌پوشد تا از جرم های جزئی جلوگیری کند. مرد عنکبوتی یک ستاره‌ با لباسی از جنس یوتیوب است اما هنوز به رسانه‌های غالب راه نیافته است. یک زن عمو جذاب به نام مِی (با بازی ماریسا تومی) و همین طور یک دوست صمیمی آزاردهنده به نام نِد (جیکوب باتالون) دارد. عضو تیم آکادمیک ورزش‌های دهگانه دو میدانی است. درک بسیار پایینی از جنس مخالف دارد – در غم عشق قدیمی خود لیز (لورا هرییر) می‌سوزد درحالی که میشل (زندیا) که درست جلو چشمش است را نادیده می‌گیرد. تونی استارک گهگاهی ظاهر می شود، آنقدر سریع می‌آید و می‌رود که از خود می‌پرسیم نکند رابرت داونی‌جونیوز همزمان در حال ساخت فیلم دیگری است. او به پیتر یک لباس مخصوص پر از گجت (و یک صدا که توسط جنیفر کانلی صداگذاری شده) می‌دهد و او را به هَپی می‌سپرد که خود کارهای بهتری برای انجام دادن دارد تا مراقبت از یک پسربچه. پس پیتر با وسایل جدیدش به حال خود رها می‌شود.

دشمن مرد عنکبوتی این بار فردی عجیب و زننده به نام "کرکس" است (مایکل کیتون). یک جمع کننده ضایعات و ماشین های اوراقی که به اندازه ی کافی خوش شانس بوده که به تکنولوژی بیگانه دست یابد، کرکس یک فروشنده ی سلاح‌های پرقدرت در بازار سیاه است. به همراه عواملش سرقت‌هایی مسلحانه از هدف‌های باارزش را ترتیب می‌دهد. این  درست زمانی ست که مرد عنکبوتی وارد ماجرا شده و چون تونی استارک موقتاً سرش شلوغ است، پیتر مجبور می‌شود به تنهایی با کرکس مبارزه کند.



تام هالند ثابت می کند که انتخابی عالی برای  ایفای نقش پیتر / مردعنکبوتی است. یادگار آنتون یلچینِ فقید، نوجوانی را به تصویر می‌کشد که بین میل برای افشای هویتش و لذت بردن از افتخاری که این کار به دنبال خواهد داشت و درک این موضوع که "قدرت زیاد مسئولیت زیاد به همراه دارد" گیر افتاده است. او از پس جوک‌های کوتاه (که تعدادشان هم زیاد است) خیلی خوب و با انرژی به نظر می رسد. او برای بازی کردن در این نقش بخاطر سن پایینش بسیار قابل باورتر از توبی مگوایر و در کل خیلی مناسب تر از اندرو گارفیلد به نظر می‌رسد. مایکل کیتون انتخابی عالی برای بازی کردن نقش کرکس است، مردی کینه جو و شرور که به خاطر نادیده گرفته شدن از سوی تونی استارک به زندگی مجرمانه روی آورده است. کیتون با این نقش میراث کتاب کمیک اش را کامل تر می‌ کند، درحالی که یک آدم بد مارول دیگر را به فهرست فیلم هایش اضافه می‌کند.



البته تمام انتخاب‌های بازیگران به خوبی هالند و کیتون نیست. من انتخاب جیکوب باتالون در نقش نِد را به اندازه ی ناخن کشیدن روی تخته آزاردهنده می‌ دانم، اگرچه این موضوع به همان اندازه که به خاطر نوع نقش و شکل بازی اش است به خاطر فیلمنامه هم هست. و با جود این که خیلی از ماریسا تومی خوشم می‌آید صرفاً نمی‌توانم او را به عنوان زن عمو مری خونگرم و دوست داشتنی بپذیرم. به نظر من رزماری هریس در نقشش عالی و سالی فیلد مناسب نقشش بود. اما فکر می‌کنم تومی بازآفرینیِ یک کاراکتر جدید برای نسل جدید باشد (کاری که با یکی از دوست‌ دخترهای پیتر هم انجام داده اند).

صحنه های نبرد کمتر تاثیرگذارند. واتس حس خوبی برای طراحی آنها ندارد و به همین خاطر خیلی آشفته به نظر می‌آیند به همین خاطر نتیجه این درگیری ها به سادگی قابل پیش بینی اند اما این موضوع آنقدرها هم مانع بزرگی نیست. CGI نامتقارن است – بعضی جاها خوب و بعضی قسمت ها طوری ست که انگار از زیر کار در رفته اند ( نمایش مردعنکبوتی که درهوا تاب می‌خورد و تصویر جمعیت از بالای اثر تاریخی واشنگتن) که برداشت هایی شبیه بازی های ویدیویی داشت. موسیقی مایکل جیاچینو ضعیف و اقتباسی است. اگرچه به خاطر استفاده مفید از آهنگ انیمیشن «مرد عنکبوتی» به او امتیاز مثبت می‌دهم، تم اصلی او بیش از اندازه شباهتی گذرا به موسیقی جان بری در فیلم های جیمز باند و مونتی نورمن دارد (فکر می کنم پرسیدن این که آیا این کار بدی است یا نه عادلانه باشد).



تصور من این است که طرفداران «مردعنکبوتی» از بازگشت این پسر "تار عنکبوتی پرتاب کن" در مارول آنقدر هیجان‌زده شده اند که به داستان نخ‌نما و بدون حتی یک لحظه خلاقیت و نوآوری اهمیتی نشان نمی دهند. شاید مشکل اینجاست که بیش از اندازه سرگذشت و پیشینه‌ی مشکل ساز وجود دارد یا این که MCU زیادی شلوغ شده است. به هر جهت اگرچه «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» به اهداف موردنظرش رسیده است اما تنها یک ایستگاه بین راهیِ فراموش شونده در نقشه ی MCU است که در آن نقشه تمام راه ها به «انتقام جویان: جنگ ابدیت» منتهی می‌شود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...