زمین در کنترل تام کروز

دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰:۱


این روزها کمتر پیش می آید که با یک فیلم علمی-تخیلی روبرو شویم که بر مبنای ایده و فکر ساخته شده باشد، بنابراین وقتی چنین فیلمی اکران می شود، نشان دهنده یک تغییر خوشایند در روند فیلم های فانتزی و فضاییِ احساساتی است که این ژانر را تحت سلطه خود درآورده اند. با وجود اینکه «فراموشی» به اندازه کافی با صحنه های اکشن پُر شده تا مانع از خستگی و بی حوصلگی تماشاگرانِ بی توجه شود، این فیلم هنوز هم از 90 درصد فیلم هایی که در هالیوود به عنوان علمی- تخیلی شناخته می شوند، محتویات علمی-تخیلی ناب و حقیقی تری دارد. محتوای علمی - تخیلی فیلم آنقدرها هم سخت نیست که در رده آثار برگرفته از داستان های ایزاک آسیموف قرار بگیرد، اما از بسیاری از فیلم هایی که در صدر جدول فروش قرار می گیرند، بسیار اصیل تر به نظر می رسد و همین نکته ممکن است در نهایت به ضرر فیلم تمام شود. با وجود چندین صحنه تیراندازی، زد و خورد، تعقیب و گریز و تصادف، «فراموشی» فیلمی نیست که مورد علاقه نوجوانان و جوانانِ کم سن و سال قرار بگیرد. خط داستانی فیلم بیش از حد فشرده و متراکم و ریتم آن بیش از حد نامنظم است.


کار ساده ای ست که در نفدمان آنقدر «فراموشی» را بکوبیم که دیگر چیزی از آن باقی نماند. ناهماهنگی ها، تناقضات و حفره های زیادی در فیلمنامه وجود دارند. مشکل به نسبت میان محتوا و زمان نمایش برمی گردد. مواد اولیه داستان بسیار بیشتر از آن هستند که به زور در 126 دقیقه جای داده شوند. داستان های فرعی فیلم به تنهایی می توانستند چنین زمانی را به خود اختصاص دهند. در نتیجه چیزهایی هستند که از آنها چشم پوشی شده و پاره ای از توضیحات نیز حذف شده اند. توجیه و استدلال منطقی آوردن برای بیشتر چیزهایی که توضیح داده نشده اند کار سختی نیست، اما همین که این استدلال آوردن ها امری لازم هستند، به خودیِ خود آزار دهنده است.



«فراموشی» درباره ماهیت و ذاتِ هویت است، موضوعی رایج در کارهای علمی تخیلی سطح بالا. آیا یک فرد به واسطه DNA خود تعریف می شود؟ یا مجموعه خاطرات شخص هستند که او را تعریف می کنند؟ چه چیزی ذات اصلی بشر بودن را تشکیل می دهد؟ فیلم های «سفر ستاره ای» (به ویژه در «نسل بعد») به دفعات به این سوال اشاره می کند، مانند آنچه در بازسازی جدید مجموعه «جنگ ستاره ای گلاکتیکا» (2004-2009) اتفاق می افتد. «فراموشی» علاوه براین به دیگر موضوعات رایج در فیلم های علمی- تخیلی نیز اشاره ای دارد. اما من در این نوشته چیزی از آنها نمی گویم، به این دلیل که اشاره به آنها می تواند به نوعی موجب لو رفتن داستان بشود. داستان فیلم چند نکته غافلگیری هم در خود دارد.

سال 2077 است. زمین به یک زباله دانی متروک و بایر تبدیل شده است. این امر نتیجه نبردی میان انسان ها و موجودات فضایی است که 60 سال پیش رُخ داده است. بشریت برنده ی جنگ بوده اما زمین را ازدست داده است. نجات یافتگان به سیاره تایتان فرار کرده اند و در آنجا یک منطقه مهاجرنشین ساخته اند. بقایای درخشانی که از "وطن" به جا مانده است توسط تعدادی فضاپیمای بدون سرنشین و مراقبان انسان شان محافظت می شوند. در همین حال، دشمن به کلی ازبین نرفته است. نجات یافتگانِ جدا افتاده در خرابه های شهرهای قدیمی مخفیانه حرکت می کنند و هر از گاهی به فضاپیماها حمله کرده و به آنها صدماتی وارد می کنند. ایستگاه های تغییر ماهیتِ شناور و بزرگی ساخته شده اند تا آب را به نیروی بخار تبدیل کند و آن را به تایتان بفرستند تا برای منطقه مهاجرنشین انرژی فراهم کنند.



جک و ویک یک "تیم" هستند که به پایان دوره ماموریت خود به عنوان مراقبان زمین نزدیک می شوند. از آنجایی که حافظه هر دو پیش از ماموریت پاک شده است، هیچکدام درباره به یاد آوردن روزهای زندگی شان، پیش از اینکه در یک آپارتمان با معماری سبک صنعتی- تجاری که به منطقه ساحل شرقی اشراف دارد، حرفی نمی زنند. آنها ازدواج نکرده اند اما رابطه شان مانند یک زوجِ ازدواج کرده است. ویک با فرمانده از راه دورش سالی در ارتباط می ماند و جک با یک فضاپیمای پرسرعت به اطراف پرواز می کند و موقعیت فضاپیماهای بدون سرنشینی را که آسیب دیده اند شناسایی کرده و به تعمیر آنها می پردازد. اما در حالی که ویک به گذشته علاقه ای ندارد و می خواهد هرچه زودتر به تایتان بازگردد، جک خواب یک زن زیبا و مرموز به نام جولیا را می بیند و ادعا می کند خواب ها بیشتر شبیه به خاطرات هستند. علاوه بر این، او شیفته زمین شده و قصد دارد تا در آنجا بماند. جک حتی یک کلبه موقتی ساخته که در یک منطقه امن، جایی که گهگاهی فضاپیمای خود را فرود می آورد تا کمی استراحت کند، واقع شده است.

از سال 2000 به بعد بود که تام کروز برای بازی در فیلم های علمی تخیلی آمادگی و علاقه نشان داد، گرچه بعد از فیلم «جنگ دنیاها» (استیون اسپیلبرگ-2005)، این اولین حضور مجدد او در این گونه فیلم ها به شمار می رود. او آنچه را که برای ایفای این نقش لازم است در خود دارد: همان نیرومندی و قوای جسمانی که در مجموعه فیلم های «ماموریت غیرممکن» نیز به او کمک کرد. آندریا رایزبرو شخصیتی را نشان می دهد که از احساسات تهی است. سطحی بودن این تصویر بیش از آنکه نشانه عدم توانایی او باشد، تعمدی به نظر می رسد. در حالی که به هیچ وجه ارتباط گیرایی میان او و تام کروز برقرار نمی شود، نمی توان این نکته را به رابطه کروز و اولگا کریلنکو با آن بازی اثیری اش تعمیم داد. نقش آفرینی او در این فیلم در مقایسه با آنچه در فیلم «به سوی شگفتی» (ترنس مالیک-2013) به نمایش گذاشت زمینی تر است اما چهره پیام رسان و پُرمعنی او اینجا نیز به اندازه فیلم مالیک ارزشمند و کمک کننده بوده و در نتیجه بازی او در کنار کروز گیرا و جذاب از کار درآمده است. مورگان فریمن (که سیگار برگی به لب دارد) و نیکولا کوستر والدو در نقش های فرعی به عنوان انسان های فراری که روی زمین زندگی می کنند، ایفای نقش کرده اند.



کارهای مربوط به جلوه های ویژه درجه یک هستند. بیشتر این جلوه های ویژه شامل خلق کردن نیویورک و واشنگتن دی. سی پس از یک دوره تحولات عظیم است و شامل نمادهای خاصی مانند ساختمان امپایر استیت، پنتاگون، مجسمه یادبود واشنگتن، مجسمه آزادی و پل بروکلین می شود. بدیهی است که این اولین باری نیست که ما اینگونه چیزها را می بینیم - فیلم «سیاره میمون ها» (فرانکلین جی. شافنر - 1968) از پیشروان این ژانر به شمار می رود- اما در این فیلم این عمل به همان خوبی و با کیفیتی انجام شده که در هر جای دیگر ممکن بود. افکت های صوتی که شامل یک موسیقی با ضرباهنگ سریع هم می شود، آنقدر کوبنده هستند که به یادماندنی باشند. گرچه لحظاتی وجود دارند که آنها توجه بیش از حدی به خود جلب می کنند.



این فیلم دومین تجربه کارگردانی ژوزف کازینسکی است که با فیلم پرآوازه و مشهورتر «ترون: میراث» (2010) پا به این عرصه گذاشت. در این فیلم، او از روی فیلمنامه ای کار می کند که خودش هم در نگارش آن مشارکت داشته و بر اساس رمان تصویری نوشته شده که آن هم اثر خودش است. بنابراین اوست که باید بابت نقاط ضعف فیلم سرزنش شود، به خصوص نقاط ضعف داستان و مشکلات مربوط به ریتم فیلم. در عین حال او می تواند اعتبار ساخت فیلم از روی این داستان را به خود اختصاص دهد، داستانی که آنقدر کنجکاوی برانگیز است که تماشاگرانی را به سینما بکشد که از فیلم هایی که در آینده می گذرند، توقع چیزی بیش از چندین انفجار و نبرد فضایی دارند. مانند فیلم «اطلس ابری» (2012)، «فراموشی» هم فیلم نقص داری است اما بعضی از این نواقص نتیجه جاه طلبی بیش از حد است. علاوه بر این، با وجودی که ممکن است بگویند که در کل فیلم «فراموشی» شخصیت ها نسبت به ایده ها و سیر داستان در اولویت دوم قرار دارند، من به شحصه متوجه شدم برایم مهم است که در انتها چه بر سرِ شخصیت ها می آید و آن لحظه آخر در رابطه با مفهوم و ذاتِ هویت بر چه چیزی دلالت می کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...