یک کنجکاوی و دیگر هیچ

یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰


شاید شباهت مضمونی و تفکر فمینیستی قوام دهنده به فیلم «درست مثل یک زن» تا حدودی یادآور فیلم ماندگار «تلما و لوییز» (ریدلی اسکات-1981) باشد و شاید مایه اصلی علاقه شخصیت اصلی فیلم به رقص و مصایب آن فیلم محبوب «فلاش دانس» (آدریان لین -1983) را به ذهن مخاطب می آورد. اما رشید بورشارب (کارگردان فیلم) نه می تواند به محبوبیت فیلم دهه هشتاد لین برسد و نه از جسارت «تلما و لوییز» بهره ای برده است. پایان درخشان و تاثیرگذار فیلم «تلما و لوییز» جای خود را به به یک پایان خوش محافظه کارانه در فیلم «درست مثل یک زن» داده است.

رشید بورشارب (فیلمساز الجزایری-فرانسوی) در فیلم «درست مثل یک زن» سعی کرده است با طرح اندیشه فمینیستی و تقابل دو فرهنگ غرب و شرق و مستقل بودن زن و.... ژست های روشنفکری بگیرد. اما اگر این لایه های غلط انداز را کنار بزنیم با داستان قراردادی و شخصیت هایی تیپیکال و کلیشه ای مواجه می شویم.

نخستین سکانس فیلم که تیتراژ هم بر آن شکل می گیرد قرار است که هم مشکل مونا (گلشیفته فراهانی) بیان شود و هم رابطه وی با مادر شوهرش مطرح گردد، اما از آنجایی که فیلمساز در ترسیم جغرافیای شخصیت مادر شوهر مونا به سطحی ترین اِلِمانهای درام متوسل شده است در پایان این سکانس با یک شخصیت تیپیکال از مادر شوهر مواجه می شویم (شخصیتی که نمونه های فراوان آن را در سینمای سطحی وطنی سراغ داریم) و طبق معمول رفتار ناشایست مادر شوهر و عروس. به راستی جای تعجب دارد که فیلمسازی فعال در سینمای غرب همچنان ذهنش در سطح شخصیت ها و برخوردهای کلیشه ای مانده است.

چینش بازیگران و میزانسن بد فیلمساز در سکانس دوم فیلم که مادر شوهر و در پی آن مراد (شوهر مونا) و سپس مونا به دنبال آنها روان است یکی از بدترین شیوه های بیانی بصری در بیان ارتباط میان شخصیت های فیلم می باشد و مثلا قرار است که مفهوم ارتباط میان آنها نمایان شود.

اگر بپذیریم که "تصادف" در فیلمنامه از عناصر مطرودی است که همواره به عنوان یک امتاز منفی محسوب می شود و از عناصری محسوب می شود که فیلمنامه نویسان همواره سعی کرده اند از آن دوری کنند در فیلم «درست مثل یک زن» تبدیل به لولایی ارتباطی شده است که پیش برنده داستان است و بدون آن تصور ادامه داستان غیر ممکن. اخراج بی دلیل مارلین از کار و برخورد با خیانت شوهرش – مرگ اتفاقی مادر شوهر مونا – برخورد اتفاقی مونا و مارلین و .. تنها نمونه هایی ازسلسله اتفاقات و تصادفاتی هست که فیلمساز با بهره گیری از آنها توانسته است داستان خود را جلو برد.

رشید بورشارب آنقدر تاکید بر مضمون فیمینیستی فیلمش دارد که در ترسیم جلوه هایی بد ار مردهای فیلمش از هیچ کوششی فرو گذار نکرده است و تا آنجا پیش رفته است که مردان در اطراف مونا و مارلین یا پیشنهادهایی خارج از عرف به آنها می دهند و یا آنکه آنقدر زن ذلیل هستند که بی اندک تحقیقی مارلین را به زیر مشت و لگد می گیرند!! ترسیم بصری مراد (ته ریشی که بر چهره دارد و نوع پوشش وی) نیز در همین راستا است.

فیلم «درست مثل یک زن» در ژانر /گونه جاده ای قرار می گیرد ژانری که مشخصه اصلی آن قرار گرفتن خواسته یا ناخواسته شخصیت های فیلم در جاده ای است که در پایان منجر به تغیر در بینش – شخصیت و حتی جهان بینی آنها می شود. شاید بتوان تعبیری نمادین از جاده در این گونه سینمایی داشت و از آن بتوان مفهوم زندگی را استخراج کرد. «درست مثل یک زن» مشخصه های این نوع سینمایی را دارد: دو زن که سعی می کنند با قرار گرقتن در جاده زندگی مفهوم تازه ای به هستی خود ببخشند، اما نکته جالب آن است که مارلین و مونا در پایان فیلم به نه تنها تغییری نمی رسند بلکه به آن نقطه ای می رسند که در همان ابتدای فیلم بودند و شاید بهتر است بگویم که چند قدم هم به عقب رفته اند که البته این مهم بیشتر ناشی از نگاه محافظه کارانه فیلمساز است.

شاید اگر حضور گلشیفته فراهانی در فیلم برای من مخاطب ایرانی کنجکاو برانگیز نبود «درست مثل یک زن» مشابه دهها فیلم ضعیف دیگری بود که هرساله در سینمای غرب تولید می شد و خیلی زود هم به بوته فراموشی سپرده می شد و زحمت نگارش نقد هم نداشت.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

عاطفه
  • عاطفه
  • .
  • ۱۳۹۲/۱۲/۷ ساعت ۲۰:۳۷
  •  15
  • |
  •  29
  • |

    آقای دسی من هم با شما موافقم که فیلم خوبی نیست اما برای گلشیفته به جهت دیده شدن یک پیشرفت و موفقیت محسوب میشه.

    Sara Art 2
    • Sara Art 2
    • .
    • ۱۳۹۲/۱۱/۳ ساعت ۱۵:۱۲
    •  16
    • |
    •  30
    • |

      منم تنها بخاطر گلشیفته فیلم رو دیدم. منتهی اینقدرها هم فیلم بدی نبود که آقای دسی روی اون تاکید کردن. بیشتر یک فیلم متوسط بود تا یک بخوایم بگیم فیلم بد.