تصویری فراموش نشدنی از استقامت

پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ ساعت ۰:۱


بدون شک «12 سال بردگی» در زمان معرفی نامزدهای اسکار حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت. فیلم اقتباسی قوی و قانع کننده از خود زندگینامه نورتاپ از 12 سالی است که بین سال های 1841 تا 1853 به عنوان برده در مزارع لوئیزیانا گذراند. وقتی صحبت از ترسیم و بازسازی شرایطی باشد که بردگان در آن کار و زندگی می کرده اند فیلم از نشان دادن واقعیت ها رویگردان نبوده و به هیچ عنوان دست به تعدیل واقعیت ها نزده است. صحنه های خشونت و بی رحمی در نماهایی واضع و به شکلی عریان به تصویر کشیده شده اند که می شود آنها را در مرز NC-17 دانست.

فیلمنامه جان ریدلی حکایتی فشرده شده و تا اندازه ای دستکاری شده از زندگینامه نورتاپ را بازگو می کند. او یک مرد آزاد نیویورکی است که ربوده شده و به عنوان برده فروخته می شود. او 12 سال در مزارع و زیر دست صاحبان مختلف کار می کند تا این که یک چوب بُر کانادایی به کمکش شتافته و داستان اتفاقاتی که برای او افتاده را برای دیگران بازگو می کند. داستان رنج های او پس از آزاد شدنش منتشر شده و در سی هزار نسخه به فروش می رسد. بعد از حدود یک قرن فراموشی داستان او دوباره در طی دهه 1960 بر سر زبان ها افتاد. در واقع فیلم استیو مک کوئین اولین اقتباس از این داستان نیست. فیلم تلویزیونی ساخته شده در سال 1984 با نام «ادیسه سالامون نورتاپ» را نباید از قلم انداخت. اگرچه خشونت و وحشیگری در آن تعدیل شده و به اندازه «12 سال بردگی» نبود.

فیلم شرح دهشتناکی ست از ظلم ها و ستم هایی که بشر قادر به انجامشان است. البته تمام سفیدپوست های فیلم انسان های شرور و بدذاتی نیستند؛ شخصیت فورد با بازی بندیکت کامبرباچ و بِیس با بازی براد پیت مثال هایی از این دست هستند. اما حتی بهترین انسان ها هم از گزند سنت های غلط و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی آن زمان در امان نبوده اند. دو شخصیت در فیلم را می توان تبلور وجوه ناخوشایند سفید پوست های آن زمان در ایالت های جنوبی دانست. جان تیبتس، یکی از کارگرهای زمین ها و مزارع فورد و ادوین اپس، صاحب یک مزرعه پنبه. هر دوی آن ها سیاه پوست ها را پست تر از انسان می دانند و به این طریق رفتار خود با آنها را توجیه می کنند. اپس حتی گهگاه آیه هایی از انجیل را در تایید اعمال خشونت آمیز و وحشتناکش نقل می کند. این گفته که انجیل را می توان برای توجیه هر نوع ظلمی به کار برد در این جا به خوبی دیده می شود. دیدگاه های اپس و شبیه آن را می توان در سراسر ایالت های جنوبی، در قبل و در طول جنگ داخلی و حتی بعد از آن نیز دید.

«12 سال بردگی» را بابد کاملا از آنِ چیوتل اجیوفور دانست که اجرای قوی و فوق العاده مسلطش مطمئنا نامزدی اسکار را برایش به ارمغان خواهد آورد، درست مثل بازی دانیل دی لوئیس در «لینکلن» (استیون اسپیلبرگ-2012) که یک سر و گردن از دیگر نامزدهای اسکار 2013 بالاتر بود، این هم یکی از آن ایفای نقش هایی است که در اوج قرار دارد. حالت های چهره اجیوفور که مک کوئین آنها را به شکل کلوزآپ و در نماهای بسته شکار کرده بسیار متقاعدکننده هستند و به خوبی حق مطلب را ادا می کنند. اجیوفور نماهای مربوط به پیش از بردگی نورتاپ یعنی زمان آسایش و راحتی در خانه شخصی اش را هم خوب بازی کرده، همچنین سردرگمی او در روزهای ابتدای اسارت را هم باید به ایفای نقش خوب او در کل فیلم اضافه کرد. لحظه بازی اسکاری او نزدیک به انتهای فیلم و صحنه ای است که اشک از چشمان سنگدل ترین بیننده هم در می آورد.

مایکل فاسبیندر در نقش منفی فیلم، اپس را فردی تا مغز استخوان فاسد و بی تعادل (ناشی از مصرف مشروبات الکلی ،یا عدم اعتقادات مذهبی و یا داشتن نوعی بیماری روانی) نشان می دهد. شخصیت او ترسناک تر از شخصیت جان تیبتس با بازی پل دانو است، زیرا در فیلم هم قدرت زیادی دارد و هم غیر قابل پیش بینی است. صحنه ای که او به نورتاپ دستور می دهد پتسی را شلاق بزند یکی از غیرقابل تماشاترین صحنه ها در میان فیلم های چند سال اخیر است. بازی های گیرا و تاثیرگذار بازیگران اصلی فیلم، جذابیت داستانی آن را دو چندان کرده است.

اگر انتقادی هم بر نحوه بازی ها در این فیلم وارد باشد، بیشتر مربوط به نقش های فرعی است. استفاده از پل جیاماتی، آلفری وودوارد و براد پیت در نقش های فرعی (که به نوعی به حضور افتخاری هم شباهت دارند) بیشتر از آن که به داستان کمک کرده باشند به ضرر آن تمام شده و به شکلی حواس بیننده را پرت می کنند. اگرچه بازی براد پیت ایرادی ندارد اما سایه او روی این شخصیتِ پرداخت نشده سنگینی می کند و بیشتر از شخصیت و کاراکتر این خود اوست که به چشم می آید. البته این را نمی توان اشتباهی مرگبار دانست اما قطعا تصمیمی سئوال برانگیز است. فیلم آنقدر قوی و تاثیرگذار هست که بر چنین ایرادهای کوچکی بچربد ولی جا داشت تامل بیشتری روی آن صورت می گرفت.

معمولا از هانس زیمر بابت مبالغه آمیز بودن کارهایش انتقاد می شود اما موسیقی متن او در این فیلم را باید مناسب و به جا به حساب آورد. موسیقی متن او شوم و فروتنانه است و تنش و نحسی بسیاری از نماها را افزایش می دهد. مک کوئین در بازسازی فضای مزارع در زمان جنگ داخلی نیز زحمت بسیاری کشیده و از منبع اصلی فیلم و بسیاری منابع تاریخی دیگر در باز آفرینی جزئیات استفاده کرده که انصافا هم نتیجه کار رضایت بخش از کار درآمده.

«12 سال بردگی» فیلمی ناراحت کننده و غمناک است و از داستانی این چنین انتظار دیگری هم نمی رود. در فیلم اشاره هایی به شجاعت و رستگاری شده اما حسِ غالب فیلم یادآور زشتی نیمه تاریک وجود انسان است. مانند فیلم هایی که در مورد آلمان نازیساخته شده، این فیلم هم ترس هایی را به تصویر می کشد که ورای بنیان تمدن و رفاه اقتصادی قرار دارند. «12 سال بردگی» یک سرگرمی ساده و سر راست نیست اما ارزش سینمایی آن از 90 درصد فیلم ها به مراتب بیشتر است و احساسات و تفکراتی که در بیننده به جای می گذارد به این راحتی ها ازبین نمی رود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...