ماشین رویایی باشکوه اسکورسیزی

یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۱۱


«هوگو» هیچ شباهتی با دیگر فیلم های مارتین اسکورسیزی ندارد، اما احتمالا محبوب ترین و پربیننده ترین کار خود او تا به امروز محسوب می شود. یک حماسه خانوادگیِ پرهزینه و به در فرمت سه بُعدی که از بسیاری جهات، حکایت زندگی شخصی خود مارتین را دارد. با تماشای «هوگو»، آدم احساس می کند منابع و وسایل لازم در اختیار هنرمند بی نظیری قرار گرفته تا فیلمی درباره سینما بسازد. اینکه او توانسته در این فیلم، قصه ای جذاب و سرگرم کننده هم برای بچه ها (البته نه همه آنها) و هم بزرگترها تعریف کند، بیان کننده میزان احساسات و شور و شوقی است که صرف تولید این فیلم شده است.

از دید کلی،‌ داستان زندگی قهرمان فیلم، هوگو کابره، داستان زندگی خودِ اسکورسیزی است. در پاریس دهه 30 میلادی، پسر نوجوان باهوشی، دوران کودکی خود را به تماشای دنیای بیرون از دریچه پنجره خوش منظره ای می گذراند و در عین حال سعی می کند طرز کار دستگاه های مکانیکی مختلف را هم یاد بگیرد. پدر هوگو مسئول نگهداری و رسیدگی به ساعت های یک ایستگاه قطارِ غار مانند در پاریس است. رویای او این است که یک آدم آهنی را که در موزه پیدا کرده است را تکمیل کند. ولی پیش از اتمام کار، پدر هوگو می میرد و آدم آهنی ناقص و هوگو هم تنها و بی کس می مانند. پسرک ترجیح می دهد به جای آنکه اجازه دهد تا مثل یک بچه یتیم با او رفتار کنند و او را به یتیم خانه ببرند، در دالان ها و راهروها و نردبان های مارپیچ و حتی خود چرخ دنده های ساعت ها پنهان شود و حواسش باشد که اشتباهی مرتکب نشود. او خودش را با کلوچه هایی که از مغازه های داخل ایستگاه بلند می کند سیر می کند و بی سر و صدا و  دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود.

در ادامه، زندگی هوگو توسط پیرمرد ترشرو و  اسباب بازی فروشی که در ایستگاه قطار است با نام ملی یس، دستخوش تغییر و دگرگونی می شود. بله، پیرمرد ترشرویی که بن کینگزلی نقشش را بازی کرده، کسی نیست جز همان فیلمساز بزرگ و فراموش نشدنیِ فرانسوی، که ابداع کننده اصلی آدم آهنی نیز بوده است. البته هوگو از این موضوع هیچ اطلاعی ندارد. ملی یسِ واقعی، شعبده بازی بوده که نخستین فیلم هایش را برای کلک زدن و سرگرم کردن تماشاچی هایش ساخته بوده است.

اگر یک نفر در دنیای سینما باشد که این حق را داشته باشد یک فیلم سه بُعدی درباره سینما و عشق به سینما بسازد، آن یک نفر قطعا مارتین اسکورسیزی خواهد بود. داستان فیلم شباهت زیادی به زندگی واقعی خودِ اسکورسیزی دارد. پسرکی که در ایتالیا زندگی می کرد اما اهل آنجا نبود، دنیای بیرون را از دریچه پنجره آپارتمانش تماشا می کرد، از طریق تلویزیون و تئاترهای کوچک جذب دنیای سینما شد، نزد کارگردان های بزرگ شاگردی کرد، و حتی به مایکل پاولِ بزرگ کمک کرد تا بعد از چندین سال دوری از دنیای سینما کار خود را از سر بگیرد.

شیوه پرداخت و نوع نگاهِ «هوگو» به شخصیت ملی یس خودش به تنهایی زیبا و جذاب است، اما نیمه نخستِ فیلم بیشتر صرف نمایش مخفی شدن ها و فرار کردن های قهرمان کوچک داستان می شود. روش استفاده فیلم از تکنیک CGI و تکنیک های دیگر سینمایی برای ساخت ایستگاه قطار و خودِ شهر، واقعا مهیج و در نوع خود بی نظیر است. اولین نمای فیلم با نمایش منظره وسیع شهر پاریس از بالا شروع شده و به تصویری از هوگو ختم می شود که از شکافی گوچک در صفحه ساعت بالای ساختمان ایستگاه قطار بیرون را تماشا می کند. تماشای «هوگو» مانند خواندن یکی از رمان های برجسته چارلز دیکنز خواهد بود. هوگو مرتبا در تعقیب و گریز میان مسافران، همیشه از بازرس بداخلاق و عصبانی ایستگاه قطار یک قدم جلوتر است. او هر بار موفق می شود از دست این بازرش عصبانی فرار کند و خودش را به مخفیگاهش در پشت دیوارها و بالای سقف ایستگاه برساند.

پدر هوگو که در صحنه های فلاش بک و فلاش فورواردها دیده می شود، یادداشت های زیادی از خود بر جای گذاشته که نقشه هایش برای تکمیل آدم آهنی هم در میان آنها یافت می شود. هوگو در کار کردن با چرخ دنده ها و پیش گوشتی ها، فنرها و اهرم برای خودش نابغه ای استثنایی است. سرانجام روزی فرا می رسد که هوگو موفق می شود راز خود را با دختری به نام ایزابل ر میان بگذارد. ایزابل هم در ایستگاه قطار زندگی می کند و پیش ملی یسِ پیر و همسرش بزرگ شده است. هوگو دنیای مرموز خود را به ایزابل نشان می دهد و ایزابل هم دنیای اسرار آمیز خودش، یعنی کتاب های کتابخانه های غار مانندِ ایستگاه را به او نشان می دهد. این دو بچه باهوش و زرنگ، فرسنگ ها با آن بچه های نازنازی و کودنی که در اکثر فیلم های خانوادگی سینمای هالیوود دیده می شوند، فرق دارند.

برای عشاق و دوستداران سینما، بهترین صحنه فیلم در نیمه دوم آن اتفاق می افتد، وقتی که سابقه حرفه ای ژرژ ملی یس، به صورت فلاش بک نمایش داده می شود. احتمالاً معروف ترین فیلم کوتاه او «سفر به ماه» (1902) را دیده اید. در این فیلم چند فضانورد وارد سفینه ای می شوند که از دهانه یک توپ به سمت ماه شلیک می شود، این سفینه یک راست می به چشم چهره ی انسانی که روی ماه تصور شده برخورد می کند.

اسکورسیزی تا به حال مستندهای زیادی درباره برخی از شاهکار های سینمایی و کارگردان های بزرگ آنها ساخته، ‌و حالا این تجربه ها را وارد حیطه سینمای داستانگو کرده است. در فیلم می بینیم که ملی یس (که سازنده اولین استودیوی سینمایی در جهان است) از چیدمان های خارق العاده و لباس های عجیب و غریبی استفاده می کند تا فیلم هایی جادویی بسازد. همه این فیلم ها فریم به فریم، به صورت دستی رنگ آمیزی شده اند. با ایجاد برخوردهای عجیب و دور از ذهن سیر داستانی فیلم، این پیرمرد متوجه می شود که مردم او را فراموش نکرده اند بلکه برای او مقام والایی در خور خدایان قائل هستند.

چندی پیش، یک فیلم سه بُعدی کودکانه در مورد زندگی پنگوئن ها دیدم. بعد از دیدن «هوگو» به نظرم آمد که در آن فیلم تکنیک سه بُعدی به شکلی بسیار ابتدایی و ضعیف به کار رفته اسنت. اسکورسیزی در فیلم خود از تکنیک سه بُعدی به بهترین شکل ممکن استفاده می کند، نه به عنوان یک ترفند و حقه سینمایی، بلکه برای بالا بردن سطح کیفی جلوه های ویژه بر روی پرده سینما. به ویژه بازسازی او از فیلم کوتاه «ورود قطار به ایستگاه سیوتا» در سال 1896 توسط برادران لومیر ساخته شد، شایان توجه است. احتمالا ماجرای این فیلم را شنیده اید: وقتی که قطار به سمت دوربین نزدیک می شود،‌ تماشاگران وحشت می کنند و سعی می کنند از سر راهش کنار بروند. در این صحنه استفاده مناسب از تکنیک سه بُعدی به خوبی نمایش داده می شود و شاید خود برادران لومیر هم اگر آن موقع این تکنیک در دسترس بود از آن استفاده می کردند.

«هوگو» بار دیگر تولدِ سینما را جشن می گیرد. این فیلم در قالبی داستانی، به موضوع حفظ فیلم های قدیمی که یکی از دغدغه های شخصی مارتین اسکورسیزی است هم می پردازد. در صحنه ای تکان دهنده و بسیار ناراحت کننده متوجه می شویم ملی یس که فکر می کرده دوران او دیگر به سر آمده و کارهایش فراموش شده، چندین حلقه فیلم را ذوب کرده یا سوزانده تا از سلولید آنها برای ساخت پاشنه کفش های زنانه برای گذران امورات زندگی اش استفاده کند. اما همه این فیلم ها نسوخته بودند، و در پایان «هوگو» متوجه می شویم که به خاطر تلاش های این پسر دیگر قرار نیست سوخته شوند. خُب، این هم پایان خوشی که منتظرش بودید.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...