پیش از آن که آنها حمله کنند...

پنج شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۶:۷


قبل از هر چیز، ابراز حیرت بابت گذشت بیست سال از زمان تماشای فیلم اولِ «روز استقلال» باورنکردنی ست. آن زمان، گرچه تهدید تروریسم وجود داشت و ابعادش هم رو به افزایش بود، اما هنوز پنج سال با واقعه ی یازدهم سپتامبر 2001 فاصله داشتیم. مثل همه ی فیلم هایی که از آن پس به تهدیدهای امنیتی، اعم از تروریسم یا تهدیدهای فرازمینی می پردازند، ابعاد فیلم ها و ماجراها عظیم تر و غول آساتر شده. حتی اگر موضوع این فیلم ها، مثل «جنگ دنیاها» (استیون اسپیلبرگ – 2005) یا «2012» (رولند امریش – 2012) ربطی به انواع تروریسم شناخته شده نداشته باشد، خواه ناخواه در پسِ پرداختن به مساله ی امنیت ملی در فیلم های پس از یازدهم سپتامبر به نوعی تاثیر آن واقعه وجود دارد. این بار موجودات بیگانه ی فضایی، آماده تر و مهیاتر از حمله ی بیست سال پیش به قصد نابودی زمین آمده اند و قدرت تخریب شان بیش از آن سال است. درست مثل تروریست ها که زمانی فقط چندتا کلت و تفنگ داشتند و حالا کم مانده که مجهز به سلاح اتمی هم بشوند.



دنباله سازی یکی از تصمیم ها و اقدام های خطیر سینمای آمریکا، و نتیجه اش نامعلوم است اما تجربه های گذشته نشان داده که جدا از در نظر داشتن تکنولوژی روز (لااقل برای فیلم های علمی-تخیلی) نکته ی مهم تر پروراندن فیلمنامه و شخصیت ها و ارتقای کیفیت فیلم تازه از این جنبه است. تماشاگران در بازسازی ها و دنباله ها در جست و جوی نوآوری و چیزهای تازه هستند و درجا زدن در همان فیلم قبلی، دافعه ای مهلک برای یک دنباله است. رولند امریش هم با درک این نکته ی حیاتی، هر دو جنبه را در ساخت دنباله ی «روز استقلال» در نظر گرفته، ولی با اما و اگرهایی. امریش پس از آن فیلم بیست سال پیش، مدام از حیث تکنیکی رکوردهای خودش را شکسته است؛ بخصوص با «گودزیلا» (1998)، ««پس فردا» (2004)، «2012» (2012) و همین فیلم مورد بحث. جلوه های ویژه ی فیلم و بخصوص ساخت و پرداخت صجنه های ویرانی در بالاترین سطح تکنیکی دنیاست. در «روز استقلال: خیزش دوباره»، صحنه های ویرانی بسیار باورپذیر از کار درآمده؛ حتی مهیب تر از «2012». اما مشکل اساسی از آنجا پیدا شده که بر خلاف «2012»، بیشتر صحنه های جلوه های ویژه در فیلم تازه ی امریش، صرف نبردهای هواییِ زمینی ها با موجودات فضایی شده که این امر، فیلم را بسیار به بازی های کامپیوتری نزدیک کرده است. چنین رویکردی هرچند شاید خوشایند تماشاگران نوجوان باشد (که نبوده و فیلم نتوانسته موفقیت تجاری قسمت اولش را تکرار کند)، اما در مورد منتقدان به عنوان یک دافعه عمل کرده است.



در بخش فیلمنامه، امریش که در «روز استقلال» فقط یک همکار فیلمنامه نویس (دین دِولین) داشت، برای فیلم تازه اش علاوه بر او سه فیلمنامه نویس دیگر را هم به کمک فراخوانده تا به این آموزه ی سینمای آمریکا در ورز دادن فیلمنامه ی یک دنباله عمل کند. «روز استقلال: خیزش دوباره»، چند شخصیت داستانی تازه و چند پیچش داستانی گیرا دارد، اما بعضی از این افزوده ها هیچ جذابیتی ندارند و برخی از موارد داستانی هم چیزی جز کلیشه های آشنا نیستند. البته بر خلاف همیشه که در این گونه فیلم ها آمریکا محور دفاع و چاره جویی است، این بار سازمان ملل متحد یک سیستم جهانی دفاع از زمین در برابر حمله های فضایی تدارک دیده که همه ی کشورها در آن سهیم هستند و رهبری آن را به عهده دارند. جف گلدبلوم  در نقش دیوید لوینسونِ دانشمند باز هم در داستان حضور و نقش موثری در تدبیرهای دفاعی دارد و بیل پولمن در نقش توماس وایتمور، رییس جمهور اسبق (در فیلم اول) که حالا آدمی منزوی شده دوباره وارد معرکه می شود و با ایثار جانش صربه ی سختی به فضایی ها می زند و یک قهرمان ملی می شود. اما فقدان ویل اسمیت (کاپیتان هیلر)، یکی از نقص های فیلم تازه است و جایش را فرزند جوانش دیلن گرفته که قدم در راه پدر گذاشته است.



قهرمان تازه ی فیلم، جیک موریسون (لیام همزورث)، هیچ جذابیتی برای کشاندن فیلم تا انتها ندارد؛ نه بازیگرش نه نقشش، حتی با تعبیه کردن یک درگیری میان او و دیلن، ایجاد یک رابطه ی عشقی میان جیک و پاتریشیا وایتمور، دختر رییس جمهور سابق (که او هم یکی از خلبانان جان برکف شده) و همچنین تدارک یک رابطه ی عشقی میان دیگر خلبان جوان آمریکایی و یک دختر خلبان کره ای. به اضافه ی حضور اولین رییس جمهور زن آمریکا که با توجه به احتمال برنده شدن هیلاری کلینتون در آن مقطع از انتخابات ریاست جمهوری، این نقش کاربردی پیشگویانه داشته است. از این افزوده ها در فیلم تازه، فقط دو سه شخصیت گیرایی لازم را دارند. یکی جاد هرش در نقش پدر نویسنده و مشنگ جف گلدبلوم، یکی ژنرالی کنگویی که در نبرد با فضایی ها نیز همان شیوه های نبرد بومی را به کار می گیرد، و دیگری هم یک دانشمند نیمه دیوانه.



عجیب است که فیلم زیاد وارد جنبه ی اعجاب برانگیز فضایی ها (جز غول آسا بودن ابزارشان) نمی شود و موجودات فضایی نیز از حیث طراحی سر و شکل شان همان شمایل آشنای موجودات فیلم های مشابه را دارند. در فیلم هایی مثل «جنگ دنیاها» و «تغییرشکل دهندگان» این موجودات شکل و کارکردی مکانیکی دارند و در فیلم هایی همچون «غارتگر» یا فیلم های غیرفضایی مثل «بیگانه» ریدلی اسکات نسوج و مواد تشکیل دهنده شان از نوعِ جانوران است. در «روز استقلال: خیزش دوباره»، موجودات فضایی ترکیبی از این دو نوع و البته نزدیک تر به نوع دوم هستند اما فاقد تازگی از حیث طراحی چهره و اندام.



نکته ی مهم و اساسی در پایان فیلم، یک پیام تازه در این ژانر از سینمای آمریکا است که آن هم با توجه به معادلات و فضای پس از یازدهم سپتامبر، معنا پیدا می کند. زمینی ها ملکه ی حمله کنندگان و بقیه نیروهای فضایی را از پا درمی آورند، ابزار و تجهییزات آنها را نابود می کنند یا از کار می اندازند و سفینه ی غول آسای اصلی هم که می گریزد، اما همه می دانند که آنها برای انتقام یا رسیدن به هدف های موردنظرشان برمی گردند. ولی این بار زمینی ها نمی خواهند منتظر حمله ی آنها بمانند تا دفاع کنند. درجا تصمیم می گیرند تدارک حمله ای را بینند. بنابراین شاید «روز استقلال 3» داستان این حمله باشد، البته اگر پیش از آن، موجودات فضایی زمین را نابود نکنند!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اشکان آتشکار
  •  8
  • |
  •  15
  • |

    اصلا لیام همزورث در حدی نیست که بتونه قهرمان یک همچین فیلمی باشه درسته داداش "تور" هست اما این کجا و کریس کجا؟ بعدشم طراحی بیگانه های فضایی اصلا جالب نبود...