یافتن راز جذابیت

پنج شنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۵۶


با وجود آنچه "بی بندوباری در سینمای آمریکا" توصیف می شود، تحکیم و تقدیس خانواده به عنوان رکن اصلی جامعه، یکی از آموزه های همیشگی هالیوود است. نشانه ها و مصداق ها هم به قدری فراوان است که نیازی به مثال زدن نیست. مثل همین «در جستجوی دوری»؛ یا مثل سلفش «در جستجوی نِمو». در واقع داستان این فیلم ها جستجو و یافتن دوری، و جستجو و یافتن خانواده نیست. دوری و نِمو دنبال خانواده می گردند. حتی بر خلاف آنچه از قانون طبیعت می شناسیم که بچه های جانوران پس از بیرون آمدن از آب و گِل از خانواده مستقل می شوند، نِمو و دوری همچنان در جستجوی پناهگاه خانواده هستند. به تعبیری این کارتون مفرح و دیدنی و سرگرم کننده، یک ملودرام اجتماعی است با مایه هایی از یک اثر حادثه ای که فرمول نجات در آخرین لحظه، بارها در آن کاربرد پیدا می کند.



از مضمون و قالب که بیرون بیاییم، می توان به عناصری که در ساخت و پرداخت فیلم به کار رفته رسید و راز موفقیت آن را در این عناصر جست و جو کرد. اما پیش از آن بد نیست یادآوری شود که «در جستجوی دوری» دنباله ای یا حتی پیش درآمدی بر «در جستجوی نِمو» (2003) است. آن بار دوری دقایقی در مسیر داستان نِمو قرار گرفته بود و حالا موفقیت بزرگ آن فیلم انگیزه ای شده برای شکل گرفتن داستانی دیگر. سینمای آمریکا مرتب بذرهایی را می کارد که بعدها حاصلش را درو کند. هیچ بعید نیست این بار شخصیت هایی در مسیر دوری قرار داده که هر کدام از آنها بتوانند دستمایه و محور داستان و فیلمی دیگر بشوند. این بار البته نِمو ماهی کوچولوی نارنجی رنگ با نوارهای سفید و خط های باریک سیاه (به همراه مادرش مارلین) نقش و حضوری بیش از دوری در فیلم سیزده سال پیش دارد؛ آن هم به دلیل محبوبیتی که از گذشته اندوخته است.



«در جستجوی دوری» نشان می دهد که چرا دیزنی و پیکسار اینقدر موفق اند. چون برای لحظه لحظه ی فیلم شان وقت و سرمایه و فکر و ایده صرف می کنند. ابتدا فیلمنامه ای درخشان تدارک دیده اند و فیلم انباشته از جزییات و لحظه های و ایده های ناب و بامزه است. نگاه کنید به ایده ی فوق العاده ی "ضعف حافظه ی کوتاه مدت" دوری که نه تنها عامل اصلی شکل گیری داستان و گم شدن اوست بلکه کلی شوخی مفرح با این عنصر ساخته می شود. مثل همان اوایل فیلم و یک سال پس از جدا افتادن دوری از والدینش که او مرتب با هر تک آبزی یا دسته ای از آنها برخورد می کند، به محض این که می خواهد مشکلش را بگوید، همه از او فرار می کنند و پیداست که آنقدر این حرف و درخواستش را تکرار مرده که دیگر کسی حاضر به شنیدنش نیست! فراموشیِ دوری به شکل یک موتیفِ معنایی در طول فیلم، به تناوب مورد اشاره قرار می گیرد و هر بار که او با وجود این ضعفش نکته ی تازه ای از والدینش و محل زندگی آنها به یاد می آورد حکم یک پیروزی برای او و نقطه ی عطفی در فیلم می شود که دوری در مسیر یافتن والدینش یک قدم به مقصد نزدیک تر می شود.



فیلم علاوه بر جزییات داستانی و ایجاد پیچش های بامزه در مسیرش، پر از شخصیت های شیرین و دوست داشتنی است که هیچکدام از آنها را لخت و راحت رها نکرده؛ حتی شخصیت هایی که فقط چند ثانیه در داستان حضور دارند (البته منهای شخصیت های انسانی که انگار به عمد به طرف آنها نرفته اند). مثلاً جایی که دوری با دو خرچنگ کوچولو رو به رو می شود، یکی از آنها در حال صحبت با دوری است و دومی یک وجب پشت سر او با دقت به وسیله ی چنگال قیچی مانندش در حال کوتاه کردن علف های روی یک تکه سنگ است. یا بچه ماهی هایی که دارند از آن سفره ماهی با دستیاریِ دوری درس می گیرند هر کدام شکل متفاوتی دارند با خصوصیاتی که گویش های متفاوتی را ایجاب می کنند (مثلاً آن بچه ماهی که دندان های نیش بزرگی دارد و به ناچار جور خاصی حرف می زند). خیلی راحت می شد بچه ماهی هایی یک شکل طراحی و خود را خلاص کرد اما سازندگان فیلم هر کدام را به شکل متفاوتی طراحی کرده اند که جذابیت بیشتری به همین لحظه های کوتاه فیلم شان بدهند.



بی اغراق فیلم پر از این ظرافت هاست و هیچ ثانیه ای (واقعاً ثانیه ای) از فیلم نیست که خالی از نکته و ایده ای و رها شده باشد. تکلیف شخصیت های مهم و تاثیرگذار مثل هشت پا و نِمو و مارلین و دستینی و بِیلی و امثال آنها که معلوم است چقدر روی شان کار شده. حتی شخصیت های فرعی تری که نقشی در داستان ندارند (مثل آن دو اسب آبی تنبل و چرتی، و آن حیوان مجاورشان که مدام موی دماغ شان می شود) نیز جایگاه درخور توجهی دارند. اما شخصیت های بسیار گذرا که فقط چند ثانیه حتی در میان جمعیتی ظاهر می شوند نیز از توجه سازندگان فیلم دور نمانده اند. مثل کسانی که دوری لحظه ای از آنها سراغ والدینش را می گیرد. مثل پرنده ای که با سطل پر آب در کار انتقال دوری و نمو و مادرش است. یا دقت کنید به صحنه ای که مارلین دارد برای دوری "نکته ای فلسفی!" درباره ی گم شدن را توضیح می دهد و ثانیه های کات می شود به چهره ی معصومانه ی نِمو با آن پلک زدن بامزه اش- و نیم نگاهی گذرا به مادر- که برای ما تداعی کننده ی ماجرای گم شدنِ اوست.



نگاه کنید به تعدد شوخی های فوق العاده ای که حول محور هشت پا شکل می گیرد و مثلاً صحنه ی عبور او از روی لوله ها که عین یک فیلم حادثه ای قهرمانانه و مثلاً شبیه شیرین کاری های جکی چان است. یا نحوه ی استفاده از کوسه (بِیلی) و نهنگ (دستینی) در راهنمایی دوری برای مسیریابی اش که چه شوخی های بامزه ای با ضعف بینایی کوسه و چه ایده های درخشانی با قوه ی تشخیص مسیرها و اجسام از راه دور بدون دیدن آنها توسط نهنگ می شود. یا حتی وقتی در لحظه ای از فیلم قرار است با کمک تعدادی جوجه تیغی اتفاق مهمی بیفتد و کامیون حاوی ظرف های آبی که ماهی ها در آن گرفتارند متوقف شود چه استفاده ی خلاقانه ای از این جوجه تیغی ها برای راه بندان می شود. حتی وقتی که دوری پدر و مادرش را پیدا می کند و به نظر می رسد داستان تمام شده، نجات نِمو و مادرش یک سکانس حادثه ای و بسیار مهیج فیلم را رقم می زند.

«در جستجوی دوری» در مسیر داستان جذاب و پراحساسش، با این همه شخصیت شیرین و بانمک، اشاره هایی موکد هم به مساله آلودگی آب ها دارد، بدون آن که شعاری داده شود و حتی دیالوگی صرف این موضوع شود. در صحنه هایی از فیلم، اجسام آلوده کننده ی آب ها به وضوح به عنوان عناصر تصویری در مسیر شخصیت های داستان قرار می گیرند بدون این که تبدیل به عنصری منحرف کننده بشوند یا از حیث معنا و مضمون، این داستان را تلخ و از مسیرش منحرف کنند.



فیلم چنان انباشته و پربار است که حتی پس از پایان یافتنش هم هنوز دست از سر تماشاگر برنمی دارد و در جریان تیتراژ پایانی نیز با شوخی هایی که در اغلب آنها هنک (هشت پا) حضور دارد، بیننده را از خنده روده بر می کند. مثل آنجا که هنک توی یک فولکس واگن غرق شده در انتهای اقیانوس ظاهر می شود؛ شیشه ی سمت راننده را پایین می دهد، یک دست (یا پا) را مثل راننده ها لبه ی پنجره ی ماشین می گذارد و آینه ی جلو را برای دیدن پشت سرش تنظیم می کند! من که خیلی لذت بردم!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  2
  • |
  •  2
  • |

    خیلی با حال بود. بخصوص با هشت پا خیلی حال کردم.

    اشکان آتشکار
    •  2
    • |
    •  2
    • |

      خب، نمو به عنوان فیلم اصلی خیلی عالی بود اما من در کل از دوری هم خوشم امد و از تماشای اون لذت بردم. باز هم میخوام بشینم و ببینمش.

      اویتسا افشارطوس
      •  1
      • |
      •  3
      • |

        دنیای دیزنی و پیکسار رو نمیشه دوست نداشت. من "دوری" رو هم به اندازه "نمو" دوست داشتم.

        آریان تاج
        •  2
        • |
        •  3
        • |

          با توجه به فاصله زمانی ساخت قسمت اول و دوم، این فیلم اصلا بهتر از "در جستجوی نمو" نیست. نمو خیلی بهتر بود. "دوری" هم خوبه اما نه خوبی و جذابیت و ماندگاری "نمو".