یک B-موویِ آخرالزمانیِ درهم و برهم

پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۳۰

  • نویسنده : گیب تورو
  • |
  • ترجمه : سمیرا توکلی
  • |
  • منبع : ایندی وایر

ما بایستی اسم این ژانر را ژانر آخرالزمانیِ مخلوط با موسیقی ایمایی طعنه آمیز همراه با تمایلات جنسی و خودآگاهی پست مدرنیسم بنامیم. باید به صراحت بگویم که این از آن دسته فیلمهایی است که دقیقا زیادی درخورِ لعن و انتقاد است. یک فیلم دیگر در سراشیبی سقوط است، «جایزه بگیرها» اقتباسی ست از یک کتاب مصورِ گمنام و فیلم های بازاری که مواد اولیه بیشتری برای فیلم به نسبت کتاب «گربه را نجات بده» فراهم می کند. این یکی که زیبایی شناسی فیلم های وسترن، اکشن های وست لندِ پیشرو و سبک تقلیدی تاراتنینویی را ترکیب می ­کند، حداقل به خاطر تیم فیلمسازی که مستقیما شاهرگ حیاتی را نشانه می رود، ارزش توصیه کردن را دارد. نهایت از خودگذشتگی برای یک به تصویر کشیدن یک ایده مهم تر از نگرش و به کار بردن اندکی فهم و عقلانیت نیست، اما اگر زمانی مشغول تماشای این فیلم در خانه هستید، ممکن است احتمالا کانال را عوض نکنید، چرا که درخور توجه بودنِ این فیلم بستگی به برنامه آخر شب کانال "سای فای"دارد.

عنوان فیلم به یک دسته از شکارچیان جایزه بگیر برمی­ گردد که بر زمین های بایر بعد از جنگ شرکت های بزرگ تجاری مسلط شده اند، واقعه ­ای که خودش می­ توانست یک فیلم سرگرم کننده بسازد، یا شاید یک مستند تقلیدی از سبک کن برنز. حکومت های جهان توسط کمپانی های بزرگ اداره می­ شوند (به احتمال زیاد) و دستیابی ­شان به اسلحه و تکنولوژی معمولا برای ستیزه با یکدیگر (درست) و همانطور که می دانیم نابودی تمدن است (مطمئنا). در میان مرگ و نابودی، یک سازمان به وجود می آید برای به کار گرفتن شکارچیانی که وحشیانه جان مدیران اجرایی زنده مانده را در ازای پرداخت قابل ملاحظه ­ای بگیرند. بنابراین چطور آنهایی که مخالف حرص و طمع هستند سخاوتمندانه دستمزد می دهند؟ تکان دهنده است!

مساله بغرنج اصلی ما کسی است که دیفر (ماتیو مارسدن) نام دارد و مشغول معامله سبعیت و پاداش ها به همراه معشوقه سابقش، ماری دث (کریستین پیتری) قاتلی با چکمه ­های کابویی مزین، است. رابطه این عشاق فقدان قابل توجهی از کشش احساسی بین مارسدن و پیتری را آشکار می کند، اما نهایتا آنها با هم خوب کنار می ­آیند. قربانیان آنها پیچیده و درهم و برهم هستند، و به مراتب بیشتر از آنچه که در مورد یک فیلم خشنِ بنجل با بودجه ی کم انتظار می رود، بیجا و توجیه نشدنی هستند. طفیلی شدن اینجا مشکل ساز است، مرد ریش دار جک (باراک هاردلی)، بدون هیچ دلیلی به جز اینکه یک تیرانداز چابک سوار در آینده به کار می­ آید و راه به حداکثر رساندن پتانسیل کشتار و همزمان دور بودن از خطر داشتن یک آدم احمقِ خپلِ حراف است، همه جا دنبال شما می­ آید و مجله های جدید را درون لوله تفنگتان می­ چپاند.

به نظر میرسد که مارسدن بیشتر روی سرسخت بودن تمرکز کرده تا یک اجرای واقعی، اگرچه در این فیلم خرت و پرت آنقدر زیاد است که باعث می­ شود هدف قرار دادنِ دقیقِ این کاراکتر غیرممکن شود. نه تنها در این تکبر احمقانه فیلم می­ پندارد که یک کاراکتر شبیه جک به عنوان مسکن کمیک نیاز است، بلکه تعداد زیادی تبهکار که توسط بازیگرهایی اجرا شده که همتراز مغازه ­های خرده فروشی لوازم خانگی هستند (به سرپرستی کریستانا لوکن و گری بیوسی، بله، همان گری بیوسی)، انبوهی از پلات های سرشار از نارو زدن و بله یک دسته جانی از کولی­ ها که از ناکجاآباد در لحظه ­های حساس داستان ظاهر می­ شوند را به تصویر می ­کشد. باید توجه داشت که مارسدن مجبور است با رابطه عاشقانه بین دوربین و پیتری کسی که دائما در موقعیت های مصالحه جای می­ گیرد، و اغلب به عنوان یک مانکن چاق و چله نمایش داده می­ شود نه به عنوان یک شخص، رقابت کند. اعتماد به نفسش باعث می شود که دائما خودش نسبت به این واقعیت که بارها و بارها توسط دوربین به او نگاه نامناسبی شده، در درجه دوم اهمیت باشد و عملکردش از نگاه دیگر کاراکترها نامعقول و فریبکارانه دیده می­ شود. کاراکتر مارسدن پیشتاز است اما تصاویر واقعا می­ خواهند درباره جسم او باشند.

صحنه های تیراندازی و تبادل آتش اغلب جالب و به درد بخور هستند، برخی به جلوه­ های ویژه افراطی بُنجل اتکا می ­کنند و بقیه هم به تمهیدات احمقانه پیشرفته شبیه کوله پشتی­ های مجهز به راکت پیشران برای پرواز. یکی از این سکانس های اکشن، سکانس تعقیب در بیابان است که یادآور شوخی خرابکارانه کره ­ای «خوب، بد و عجیب» (2008) است. سکانسی متشکل از دسته ها و گروه های مختلف که در حال جویدن خِرخِره ی یکدیگر هستند در حالی بازی می­ شود که دوربین به سرعت اطراف ماشین ها، موتور سیکلت ها و یک تریلر کاروانی عصبانیِ متلاطم حرکت می ­کند. روی این صحنه که به سادگی در فیلم متمایز است با یک کالبُد شکافیِ تبری از سرِ دو تن از شخصیت های فیلم به طور همزمان تاکید شده است. این تقریبا ماهیتی شبیه "آهنگ­ های احمقانه" دارد که باعث می­ شود فراموش کنید این فیلم از نوع فیلم پست پورنو است که ساشا گری در آن بازی کرده.

از آنجا که پیچ و تاب های داستان (شامل کشت و کشتار رهبر کولی که توسط رپر ایو بازی می شود، بله همان ایو) نهایتا نامربوط هستند، فیلم سعی بر آن دارد که وزنه لازم را با آشکارسازی قابل پیش بینی در مورد زندگی های پیشین دریفتر و مری دث، به آن اضافه کند: با نشان دادن اینکه چطور هر دوی آنها با استفاده از هویت جایزه بگیری از رویایی با مسائل خود و همچنین رویارویی با شکست برای ایجاد یک مقصود و هدف بارز در مورد اینکه چرا بنگاه ها یکدیگر را تخریب می کنند و چرا نهایتا طبقه متوسط و محروم در متوقف کردن آنها ناتوان هستند، اجتناب می ­کنند. فقدان جهت گیری سیاسی مشکلی نداشت اگر تلنگرهایی مانند تبدیل کردن روبان آبی پبست به با ارزش ترین پول رایج بیابان­ های بایر نبود: نهایتا این فیلم یک ژست است، راهی برای تملق گویی از نوپرستان و لیبرال ها از طریقی که تصادفا سرمایه داری مورد توجه قرار می­ گیرد نه تنها به خاطر دارا بودن قدرت برپا کردن یک آخرالزمان، بلکه برای بازی با سیستم بلافاصله پس از براندازیِ آن. و زمانی که مردم سرانجام نمی­ توانند جامعه را دوباره یکپارچه کنند (همزمان با منزوی کردن اقلیت های گوناگون کولی ها)، ،نهایتا ناچارند با یک نیروی نظامی بیعت کنند. این فیلمی است که به یک نسبت مساوی با هر دو طرف طیف سیاسی بازی می ­کند و به عبارت دیگر کار چاق کن به نظر می ­رسد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...