حدس بزن چه کسی برای شام می آيد

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۶

  • نویسنده : مانولا دارجیس
  • |
  • ترجمه : آرش دهزنگی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

در «برو بیرون» - یک  فیلم وحشت هیجان انگیز, هوشمند و ترسناک درباره مردی سیاهپوست که در یک کابوس سفیدپوستی گرفتار آمده - لبخندها در ابتدا به آسانی می آیند اما در انتها جای خود را به قتل و دهشت می سپارند. نویسنده و کارگردان جوردن پیل (از نمایش کمدی "کِی و پیل ") می داند که چگونه از خیابان های تاریک و پرسایه جایگاهی دهشت زا بسازد و سکوتی ممتد را به اخطار هایی شوم از سقوط و تباهی بدل کند. نکته مهم «برو بیرون» این است که عناصر ژانر وحشت را به شخصیت خبیثی که پشت ماسک های ترسناک پنهان شده گره نمی زند, بلکه او را لبخند بر لب و با آغوشی باز نشان می دهد, در حالی که با شور و هیجان می گوید که چقدر به باراک اوباما علاقه مند است. اما این آغوش گشوده و لبخند در ادامه کریس, یک عکاس دوست داشتنی (با بازی دانیل کالیا بازیگر انگلیسی که با اجرای درجه یک خود حسابی در نقش خود فرو رفته), و  رُز دوست دختر شاد و سرخوش و به همان اندازه دوست داشتنی او (با انتخاب بی نقص آلیسون ویلیامز بازیگر سریال «دختران » از شبکه کابلی اچ بی او) را در خود فرو خواهد برد. داستان فیلم از آنجایی آغاز می شود که این دو برای گذراندن یک تعطیلات آخر هفته طولانی با پدر و مادر رُز حاضر می شوند. کریس با ملایمت از رُز می پرسد "آیا آنها می دانند که من سیاهپوست هستم؟" البته "آنها " این را نمی دانند اما رُز به کریس اطمینان می دهد که این نکته اصلاً اهمیت ندارد, و پس از این آنها به راه می افتند به سمت حومه شهر و تمام پیچیدگی هایی داستان فیلم که در پی آن اتفاق می افتد.



آقای پیل صحنه حضور دو شخصیت فیلم را در حین سفر پر از گفت وگوهای بی ضرر و گرم  برگزار می کند و این صحنه ها را با نگاه های محبت آمیز, زمزمه های شیرین و آرامش پر می کند تا این که همه ی حسِ صحنه با حادثه مرموز زیر کردن یک گوزن به ناگهان به هم می ریزد. این حس ناآرامی و عدم اطمینان ادامه می یابد حتی تا وقتی که کریس و رُز به خانه والدین رُز می رسند٬ که عمارتی است مجلل با ستون های سفید و باابهت که چند صندلی گهواره ای در جلو ایوان آن به چشم می آید. هرچه که والدین رُز, دین (برادلی ویتفورد) و میسی (کاترین کینر), بیشتر دلپذیر و مودب رفتار می کنند این حس ناآرامی و اختلال پررنگتر به نظر می رسد. والدین رُز به نژاد کریس بی توجه به نظر می رسند (البته خانم کینر استاد نشان دادن چهره بی تفاوت و آن نگاه خیره ی فاقد احساسات است), اما به جای آن یک احساس از خوشروییِ کنترل شده و تصنعی آدم هایی را نشان می دهند که می خواهند اضطراب واقعی درونی خود را پنهان کنند . میسی به نظر بیشتر محتاط می آید در حالی که که دین پرحرف و شلوغ با کریس سر صحبت های خودمانی را باز می کند, متلک های روزمره را به کار می برد و حکایت جسی اونز- برنده سیاهپوست المپیک که هیتلر را شوکه کرد- را پیش می کشد.



آقای پیل به خاطر برنامه تلویزیونی مشهورش به همراه کیگان-مایکل کی شناخته  می شود که در آن به خوبی سیاست را با شوخی و خنده همراه می کند. آن دو در سال 2016 در فیلم کمدی «کیانو» ظاهر شدند که فیلم هجو آمیزی بود از سینمای اکشن, و همزمان اشاره ای بود به عشق فیلمی که در برنامه تلویزیونی آنها یکی از شخصیت های اصلی را بازی می کرد. در یکی از قسمت های به یادماندنی این شوی تلویزیونی, عشق فیلم به شکل طعنه آمیزی شکایت می کند که "زبان بصری این فیلم کاملاً ناسازگار است !", در جای دیگر از برنامه دو دوست در می یابند که دلیل این که مورد حمله دسته زامبی های خونخوار قرار نمی گیرند این است که آنها خودشان دو نژادپرست آدمخوار هستند. «برو بیرون» همین نگاه را در خود می پروراند و گسترش می دهد, آنچنان که نژادپرستیِ سفیدپوستی را در قالب مغشوش یک فیلم ضد ژانر می ریزد. اما مشهود است که پیل دنبال چیزی ورای شوک و غافلگیری است, او اصول فکری نژادپرستی قرن بیست و یکم را به چالش می گیرد. صحنه ابتدایی فیلم - جایی که یک مرد سیاه هنگام صحبت با تلفن همراه خود در یک خیابان خلوت حومه شهر می بینیم- به سرعت فضای کلی فیلم را شکل می دهد, لحنی مضطرب به آن می دهد و کاربرد استعاره را به روش آقای پیل به نمایش می گذارد. او در اینجا در قالب فیلم وحشت به شکلی قابل تشخیص کار می کند (تاریکی و سکون), پس چندان عجیب نیست که ناگهان یک ماشین ظاهر می شود و مرد سیاه را تعقیب می کند. شما ممکن است پوزخند بزنید و فکر کنید که صحنه مشابه این را جایی دیگر دیده اید. اما نکته اینجاست که وقتی مرد در جستجوی راه فرار می گردد, کل صحنه به شکل مضطرب کننده ای پیش می رود و شما همچون من ممکن است که ناگهان به یاد "ترایون مارتین"* بیفتید.



این صحنه فضایی نا مطلوب ایجاد می کند. که ممکن بود اثری فاجعه بار را برای کل فیلم به بار بیاورد, اگر آقای پیل ما را به سرعت به خط اصلی داستان بر نمی گرداند (او زمان شناسی خوبی را نشان می دهد, غافل گیری ای در کار نیست). در واقع این مایه آرامش است که دنیای  خارج از کادر فیلم خود را عقب می کشد و نشان نمی دهد .اما آنچه که «برو بیرون» را هیجان انگیز و همزمان به شکل موثری مضطرب کننده می سازد این است که همینطور که صحنه ها از پی هم می گذرند زندگی واقعی حضور خود را پیش از پیش اعمال می کند. آقای پیل به یادمان می آورد که هیولاهای دوران ما می توانند همان آشنای خودمانی در همسایگی ما باشند, داستان خیالی یک نفر می تواند کابوس وحشت آمیز و واقعی شخص دیگری باشد. کریس در نقش خود آنچنان از خود جدا افتاده و مغشوش می نماید که همه ی وقت خود را صرف آرامش دادن به دنیای سفیدپوستان می کند, و تهدیدی که در انتظارش نشسته است را نمی تواند تشخیص دهد. اما آقای پیل این تهدید را می شناسد, با آن بازی می کند, با شوخی و ایجاد ترس آن را از خود تهی می کند, تا بر وحشت و خون ریزی آن به سبک نمایش های «گرند گویگنول »** بیافزاید. اما بهترین, موثرترین و در عین حال شوک آور ترین صحنه های فیلم جزو آرام ترین آنها می باشد. یکی از صحنه های فیلم  که یکی از بهترین صحنه هایی است که من تا به حال دیده ام, جایی است که کریس با یکی از پیشخدمت های سیاهپوست خانه صحبت می کند, جورجینا (با بازی عالی بتی گابریل). کریس اعتراف می کند که از این که دور و بر تعداد زیادی سفیدپوست باشد دستپاچه و عصبی می شود, اعترافی که جورجینا آن را با خم شدن به طرف وی و رگبار "نه, نه, نه..." پاسخ می دهد, و در پی ان آبشاری از اشک و لبخندی صورت وی را فرا می گیرد,خنده ای آنچنان اغراق آمیز و پهن انگار که صورت او را به دو نیم کرده است. چیزی روح او را تسخیر کرده است و این واقعاً ترسناک است.

پی نوشت:

"ترایون مارتین"*

ترایون مارتین بنیامین نوجوان سیاهپوست آمریکایی از میامی، فلوریدا، که توسط یک نگهبان داوطلب سفیدپوست در سال 2012 هدف گلوله قرار گرفت.

"گرند گویگنول "**

تاتر معروفی در پاريس که در سالهای آخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست نمايش هايی پراغراق و خونباری را در ژانر وحشت را بر روی صحنه به نمايش می گذاشت.

منبع : فیلم نگاه
  • آرش دهزنگی
  • |
  • پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۶:۱۱
  • |
  • ۵
  • |
  • ۷۱۸
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بابک نیک طلب
  •  0
  • |
  •  2
  • |

    فیلم خوبی بود. غافلگیرکننده و جذاب همراه فضاسازی و بازی های بسیار خوب بازیگران. جا داره باز هم از جناب دهزنگی بابت نقد و ترجمه بسیار خوبشون تشکر کنم.

    ناصر علیزاده
    •  2
    • |
    •  2
    • |

      پسره خیلی احمق اما خیلی خوش شانس بود. باید می زدن پوست از کله بی مخش می کندن تا بلند نشه تنها بره همچین جای پرت و دور افتاده ای. تازه اون رفیقش هم هی بهش میگه نرو بچه جون زودی برگرد. ولی بازم میره.

      اشکان آتشکار
      •  1
      • |
      •  3
      • |

        به نظرم فیلم متوسطی بود. همه غافلگیری فیلم توی یک ربع بیست دقیقه آخرش بود. در ضمن نقد معرکه ای بود. ممنون آقای دهزنگی.

        اویتسا افشارطوس
        •  1
        • |
        •  3
        • |

          تا این جای کار این فیلم پدیده سال 2017 به حساب میاد. فیلم چندان ترسناک نبود اما فوق العاده جذاب و مهیج بود با بازی ها و شخصیت پردازی ها و غافلگیری های فوق العاده جذاب.

          آریان تاج
          •  1
          • |
          •  5
          • |

            حتی حدسِ این که دارم چه فیلمی رو می بینم هم مشکل بود. ولی بعدش غافلگیر شدم و این غافلگیری تقریبا تا آخرای فیلم ادامه داشت. به نظرک فیلم نو و مبتکرانه و خوبی بود.