- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : سارا ترابی
اگر
بخواهم فیلمی را مثال بزنم که سه بُعدی سازی به عنوان یک ابزار ارزشمند سینمایی در
ساختنش به کار رفته، ساختهی آلفونسو کوارون یکی از آنهاست. اگر «آواتار» و «هوگو» (2011)
را کنار بگذاریم (و با تقدیر بسیار از «پرومته» و «زندگی پی»)، «جاذبه» قدرت سه بُعدیسازی
را به خوبی نشان میدهد، وقتی که توانسته به نحو موثر و با تصاویر مناسب از آن
استفاده کند. کیفیت همهجانبهاش غیر قابل انکار و در مواردی غیر قابل توصیف است. کوارون
اظهار داشته که هدفش در فیلم «جاذبه» قرار دادن بینندگان در فضا کنار شخصیتهای
فیلم است و این کار را به خوبی انجام داده است. فیلم اگر به شکل معمولِ دو بُعدی
ساخته شده بود چیزهایی را ازدست می داد و خیلی بیشتر ارزشش را ازدست می داد وقتی
برای شبکه خانگی حجمش کاهش مییافت. این نقد و امتیازدهی به «جاذبه»ای است که در
صفحه نمایش بزرگ و سه بُعدی پخش میشود. همانگونهای که کوارون انتظار دارد این
فیلم دیده شود. این همان تصویری است که او آن را پیش بینی کرده، توسعه داده و به
فیلم تبدیل کرده است. هالیوود از سه بُعدی سازی به شکل مفرطی بد استفاده و آن را
تبدیل به موتور پولسازی کرده است. به همین دلیل آدم شگفتزده میشود وقتی میبیند
که سهبُعدی سازی چه چیزهایی میتواند به تجربهی سینمایی اضافه کند، توسط
کارگردانی که میداند این ابزار به چه کار میآید. «جاذبه» فقط یک فیلم نیست، یک
دگرگونی است و عناصر درونی فیلم با سه بُعدیسازی غنیتر شده است.
دوربین
کوارون بلندتر از فیلمنامهاش سخن میگوید. او «جاذبه» را با یک شات بیست دقیقهای
بیوقفه آغاز میکند (مثل کار مشابهی که در «فرزندان بشریت» انجام داده است) که در
این تصویر دوربین دو شخصیت فضانورد فیلم رایان استون (ساندرا بولاک) و مت کوالسکی
(جورج کلونی) را دنبال میکند که برای تکمیل تجهیزات تلسکوپ هابل در فضا حرکت میکنند.
دوربین به بالا، پایین و عمق تصویر حرکت میکند تا حس معلق بودن در فضا را به
بیننده منتقل کند. زمین مثل یک کرهی زیبا و بزرگ در پس زمینهی تصویر پرتو افشانی
میکند. حادثه زمانی که اتفاق میافتد، تکاندهنده و سهمناک است. در همان حالی که
رایان در فضا با حادثه روبرو میشود، دوربین به زیر کلاه ایمنی او میرود و از دید
اول شخص سردرگمی او را نمایش میدهد (تبصره: کسانی که به بیماری حرکت حساس هستند،
ممکن است با تماشای این صحنه مشکل پیدا کنند). در کل فیلم کوارون تلاش کرده تا
صمیمیت را در آن فضای لایتناهی ایجاد کند. از تکنیک سهبُعدی سازی در هیچ جایی بیش
از اندازه و اضافی استفاده نشده است. میزان آن برای همه صحنهها ایدهآل است.
داستان روایت سادهای است از کشف مشکلات زنی که در تنهایی برای زنده ماندن با آن روبرو است. اگرچه کلونی و بولاک زوج خوبی را ایجاد کردهاند، اما خیلی زود از هم جدا میافتند و فیلم با بولاک ادامه مییابد که در حال مبارزه با مشکلات به ظاهر ناممکن است. سرگردان در فضا و تنها راهی که دارد، فرار از شکست است، او باید با مشکلات و خطرات جدیدی مانند آتش، کمبود اکسیژن، کمبود سوخت، طوفان بقایای ماهوارهها روبرو شود و فقط با یک دلیل ساده بازگشت به خانه به تلاش خود ادامه دهد. می تواند آن را ببیند، اما زنده رسیدن به آن کار بسیار دشواری است.
سطح
تنش بالاست. بعد از پانزده دقیقه ابتدایی فیلم که بسیار مفرح و آرام میگذرد، فیلم
دیگر در هیچ جایی فرصت نفس کشیدن به بیننده نمیدهد (به جز در یک میان پرده کوتاه)
و اگرچه مدت زمان فیلم یک ساعت و نیم بیشتر نیست، اما بیننده از شدت هیجان فیلم تمام
انرژیاش گرفته میشود (این اتفاق خوبی است). رایان از موقعیتی بد به موقعیتی بدتر
گذر میکند، این همان چیزی است که کوارون لذت میبرد تا از این طریق بیرحمی قانون
مورفی را نمایش دهد. از لحاظ نمایش دادن اصول اولیه زنده ماندن در فضا، «جاذبه»
جایگاهش در حد فیلم «آپولو 13» است. در حالیکه آن فیلمی مستند و بر اساس واقعیت
علمی است و این فیلمی تخیلی است، جزئیات در این فیلم تا اندازهای دقیق است که
بیننده احساس میکند فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده است. «جاذبه» فیلم علمی تخیلی
بر اساس واقعیت است و نه یک فیلم فانتزی یا اپرای فضایی.
اجرای ساندرا بولاک به سادگی نادیده گرفته میشود، اگر کسی بخواهد جلوههای ویژهی فراوانی که برای به دست آوردن شکل نهایی فیلم استفاده شده را در نظر بگیرد. اجرای او در این فیلم یکی از بهترین اجراهای اوست، بی مبالغه فکر می کنم که از نقشی که به خاطرش اسکار گرفت در فیلم «نقطهی کور» هم بهتر است. او گسترهای از احساسات از درخواست کمک تا ناامیدی را بازی میکند و در خیلی از صحنهها بدون هیچ حرفی و با دوربینی که آنقدر به چهرهاش نزدیک است که چیزی جز صورتش دیده نمیشود، باید احساسات درونیاش را به ما انتقال دهد. از نظر فیزیکی این نقش احتیاج دارد که او از نظر جسمی در شرایطی ایدهآل باشد. مانند تام هنکس در فیلم «دور افتاده»، بر خلاف هنکس او اکثر فیلم را یک تنه بازی میکند و در عین حال مثل او مرگ احتمالی را انتظار میکشد. تصور اینکه او برای این نقش نامزد بهترین بازیگر زن اسکار نشود، غیرممکن است.
جورج کلونی نقش مکمل را بازی کرده و اولین دلیل آن این است که او یک ستارهی سینمایی
پرطرفدار است. کسانی که برای تماشای کلونی میآیند، ناامید خواهند شد، از آنجا که
قبل از اتمام نیم ساعت ابتدایی فیلم او از فیلم کنار گذاشته میشود. او و بولاک
تنها بازیگران این فیلم هستندکه در فیلم دیده میشوند. اِد هریس صدای کنترل
ماموریت را بر عهده دارد (به احتمال زیاد اشارهای دارد به همین نقش در «آپولو 13»،
"شکست جزء گزینهها نیست").
با عذرخواهی از کلونی باید بگویم که بولاک تنها ستارهی این فیلم است. تمامی صحنهها در کامپیوتر ساخته شده و شگفتآور است که چقدر تماشایی شده. از صحنههای نورانی و دور شبیه آن چیزی که در فیلمهای «پیشتازان فضا» و «جنگ ستارگان» می بینیم خبری نیست. این فیلم در ما احساس اینکه در فضا بودن چگونه است را ایجاد میکند، چطور با سکوت احاطه میشویم، چطور در خلاء شناور هستیم و همه چیز را آنقدر واضح میبینیم که در هیچ جای زمین به این وضوح نیست. از مشکلات زمین فاصله میگیریم و زمین دیگر با مرزهای سیاسی تعریف نمیشود، فقط خشکی و دریاست.
سادگی صحنهها مرا به یاد فیلم «ماه» می اندازد، فیلم دانکن جونز با بازی سام راکول. این فیلم هم همان ذهنیت را دارد، هرچند که این فیلم بیشتر حادثهای است و هزینهی قابل توجهی برای ساخت آن پرداخت شده. اما موضوع هر دو فیلم تنها ماندن در فضاست. این فیلم دارای یک زیربنای روانشناختی قدرتمند است و «جاذبه» مانند «ماه» توانسته به طور موثری آن را بررسی کند. اما در این فیلم جلوههای ویژه و بازی قدرتمندتر داستان بهتری ایجاد کرده. در بین فیلمهای سهبُعدی که تا کنون ساخته شده، «جاذبه» نمونهی کاملی است. آن را در سالن سینما تماشا کنید. اگر تا زمان پخش خانگی آن منتظر بمانید هنوز هم ارزش تماشا دارد ولی آن تاثیرگذاری را نخواهد داشت.● بخوانید و بشنوید: استیون پرایس و موسیقی در کرانه بی انتهای فضا
دیدگاه ها
یک Cast Away از نوع فضایی. بولاک عالیه و از اون عالی تر، آلفونسو کوارون.
امیدوارم همه بتونن این فیلم روروی پرده سینما ببینن. تجربه بسیار خوبیه.