چند پرده از کمدی زن و شوهری

چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۰


میترا مرد داستان را از خواب بیدار کرده تا مستقیم و دوباره از زبان او بشنود هنوز دوستش دارد و اهمیتش از شغل مرد و از زن های دیگر بیشتر است. مرد در نهایت استیصال برای این که زودتر خلاص شود همه ی حرف های میترا را تایید می کند. البته نمی تواند خلاص شود و بهانه گیری همچنان ادامه دارد. جایی دیگر میترا از ورزش کردن و توجه مرد به سرووضعش نگران است. اختلاف در اینجاست که میترا در یکی از دو موقعیت به خطر افتادن زندگی اش را درست متوجه می شود و در دیگری فقط باعث عذاب مرد می شود. در «خشکسالی و دروغ» زن های داستان مانند میترا به شکل بیمارگونه ای به مردها ظنین می شوند و با جلو رفتن داستان می بینیم حق دارند. مردهای داستان هم گرچه از این توجه همراه با حسادت و شک به تنگ آمده اند ولی در ادامه ی داستان نشان می دهند آن شک بیمارگونه پربیراه هم نبوده است.



کمدی زن و شوهریِ «خشکسالی و دروغ» راوی داستان های تمام نشدنی زن ها و مردهاست که انگار نه در درام و نه در زندگی نقطه ی پایانی برای آن وجود ندارد. فیلم بر خلاف آنچه از نام آن برمی آید فیلمی درباره ی دروغ یا به سنت رایج این سالها رواج دروغ در جامعه امروز و بین طبقه متوسط نیست (گرچه بین این طبقه می گذرد)، بلکه ازدواج و هر ازدواجی را شروع اصطکاک بین دو جنس می بیند که در نهایت به طور کامل برای هم درک شدنی نیستند. در فیلم از یک ازدواج شکست خورده ی منجر به جدایی، یک رابطه ی هنوز تبدیل نشده به ازدواج، یک ازدواج در حال فروپاشی و یک رابطه ی جدید که به ازدواج منجر می شود، در زندگی چهار شخصیت اصلی داستان به تصویر کشیده شده که هر کدام بخشی از سئوال اصلی را نمایندگی می کنند: این که چرا جنس مقابل را با هیچ فرمولی نمی شود فهمید؟ به همین دلیل امید و آرش، از سئوال و جواب زن های داستان خلاصی ندارند.



دومین ساخته ی پدرام علیزاده با فیلمنامه ای که محمد یعقوبی از نمایشنامه ی «خشکسالی و دروغ» نوشته ی خودش اقتباس کرده است، از مقایسه شدن با تئاتر گریزی ندارد. فیلمی که پدرام علیزاده در مقام کارگردان و محمد یعقوبی در مقام فیلمنامه نویس و بازی گردان ساخته اند، اقتباس نسبتاً وفاداری از نمایشنامه است. فیلم همچون نمایشنامه از زمان حال و تماس تلفنی میترا همسر سابق امید شروع می شود و به گذشته می رود و همزمان در دو خط داستانی متفاوت زندگی میترا و امید (با بازی آیدا کیخانی و علی سرابی) و مزاحمت های همسر سابق آلا برای او (پگاه آهنگرانی) را که منجر به وکالت امید برای آلا می شود، دنبال می کند. کسی که این دو داستان را به هم مرتبط می کند آرش (محمدرضا گلزار) برادر آلا و دوست صمیمی امید است. امید به آزادی اش حسرت می خورد، به ازدواج بدبین است و از بی اخلاقی اطرافیانش به تنگ آمده. یعقوبی و علیزاده در تغییر نسبت به تئاتر، همسر سابق آلا را که در نمایشنامه تنها با تماس های تلفنی تهدید و مزاحمت ایجاد می کرد، به داستان اضافه کرده اند که تا مدت ها در خیابان و جلوی دانشگاه او را تعقیب کند و سرانجام گره اصلی داستان را بسازد. دختری را که آرش با او در ارتباط است در سکانس سفر شمال جا داده اند که هرچند کارکرد دراماتیکی ندارد اما مشکل مردهای داستان را به آرش هم تعمیم می دهد و سرانجام یک کاراکتر به عنوان دوست آلا اضافه کرده اند که به سنت کمدی های دهه ی 70 و 80 از مردها متنفر است و به آلا برای دست زدن به اقدام عملی و بیرون آمدن از تسلیم و انفعال انگیزه می دهد.



به نظر می رسد یعقوبی موقع نوشتن فیلمنامه نگرانی زیادی داشته که کارش برای تماشاگرِ نمونه ایِ کمدی رمانتیک ها قابل فهم نباشد یا دست کم ثقیل باشد و سعی کرده هرچه بیشتر از کمدی روشنفکرانه ی تئاتر «خشکسالی و دروغ» فاصله بگیرد و آن را با توضیح بیشتر و بیشتر به محصولات سینمای ایران نزدیک کند. کارگردان موفق شده تنوع بصری و تنوع در لوکیشن را بدون سکته دادن در اجرا به خوبی ایجاد کند تا جایی که شاید تماشاگری که از دو اجرای این متن به عنوان تئاتر در سالهای 88 و 90 بی خبر است متوجه نشود داستان پیش زمینه ی تئاتری داشته است. اما در این رویکرد محافظه کارانه بخشی از امتیازهای نمایش ازبین رفته است. از تکرارهای نمایش خبری نیست. تکرارهایی مانند تکرار چندباره ی دیالوگ امید درباره ی آرش "بهت حسودیم می شه" معنایی متفاوت به یک دیالوگ می دادند، یا با تاکید بر آن برای نمایش لحن می ساختند. از تک گویی هایی که در زمان تغییر صحنه و در تاریکی، به شکل پرسش هایی یک جمله ای گله های ازلی و ابدی مردها و زن ها از هم را مطرح می کردند هم خبری نیست. در مقابل کلمه ی "بیست و پنج" به عنوان شگردی که گروه یعقوبی برای دور ماندن از مشکلات نظارتی ابداع کرده بود، به شکل آزاردهنده ای بارها و بارها تکرار می شود. چرا آزاردهنده؟ تماشاگر تئاتر بنا به قاعده، تماشاگری است که با اطلاع بیشتری از کار روی صحنه به دیدن نمایش آمده و احتمالاً از قرارداد بین گروه و تماشاگر برای لب زدن بازیگر و به جای دیالوگ های حذف شده با جانشین کردن "بیست و پنج" به جای سه نقطه ی [...] معروف ادبیات آگاه است. اما تماشاگر ان همه جا بی خبرِ سینما ناآشنا با این قرارداد احتمالاً تصور می کند این شوخی ای بین امید و میترا و آلا و آرش است! جوکی که شب قبل ساعت ها گروهی را خندانده، شب بعد در محیط خانواده ممکن است خیلی بی مزه باشد!



در انتخاب بازیگران آیدا کیخانی و علی سرابی همچنان نقشی را که در تئاتر بازی کرده اند ادامه می دهند و محمدرضا گلزار نقشی را بر عهده گرفته که در اجرای اول مهدی پاکدل و در اجرای دوم پیمان معادی بازی کرده بودند. حضور گلزار در «خشکسالی و دروغ» از روز اول خبرساز بود و شاید برای دوستداران نمایشنامه نگران کننده. اما گلزار بر خلاف انتظار خیلی هم خوب است و در نقش جوان محردی اندکی راحت گیر و البته اخلاق گرا از دو بازیگر قبلی نقشش چیزی کم ندارد و نشان می دهد حضور او در نقش هایی که دامنه ی احساسات گسترده ای ندارند معمولاً باورپذیر است. هرچند حجم بازوها و صورت برنزه و البته سابقه ی نقش های او باعث می شود کمی سخت تر باور کنیم که تا این حد عاشق کلمات و ترجمه هم هست.



کیارستمی در پاسخ به سئوال تماشاگری که فیلم «کپی برابر اصل» او را با «صحنه هایی از یک ازدواج» برگمان مقایسه می کرد، گفته بود این که این دو فیلم بعد از چهل سال در مشکلات بین زوجین به هم شبیه اند، نشان می دهد مسئله در پیدا کردن پاسخ برای سئوال نیست، بلکه تسلیم شدن در برابر یافتن راه حل است. به این معنا «خشکسالی و دروغ» هم درباره ی ناتوانیِ در کنار هم قرار گرفتن زوج هاست؛ حتی اگر نام فیلم حاوی اشاراتی به همه گیری دروغ، این بلای خانمان سوز، در جامعه ی امروز ما باشد. پس امید وقتی از خواب بیدارش کرده اند تا برای بار صدم به سئوال "منو دوست داری هنوز؟" جواب بدهد، برای ادامه دادن خوابش چاره ای جز گفتن "دوستت دارم عزیزم" ندارد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اشکان آتشکار
  •  7
  • |
  •  13
  • |

    بهترین بازی گلزار رو داشت این فیلم. گلزار نشون داد که می تونه بازیگر بدی نباشه. اما نمی دونم چرا زن ها توی این فیلم باید این همه روی اعصاب باشن؟!