یک «آواتار» دیگر!

شنبه ۷ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲۲

  • نویسنده : ریچارد کورلیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : مجله تایم

یک پسر هندی و یک ببر بزرگ بنگال: داستانی آشنا شبیه به داستانی که یک قرن پیش رودیارد کیپلینگ در مورد موگلی و شِرخان در «کتاب جنگل» نوشت و همچنین داستانی دیگر از هلن بانرمن با نام «داستان سامبوی سیاه کوچولو» که برای کودکان نوشت ولی متاسفانه نژادپرستانه بود. این داستان هم از خیلی جهات شبیه همان هاست، با این تفاوت که در این یکی باید پسر را پی بنامید و ببر بنگال را ریچارد پارکر، و آنها را در یک قایق نجات در آب های آزاد و پرتلاطم اقیانوس آرام به دام بیندازید. پسر را در موقعیت مبارزه با یک حیوان وحشی قرار دهید که بر سر تلاش برای بقا و به دست آوردن قلمرویی برای خود مبارزه می کند. با این خلاصه ای که شرح دادم احتمالا به ماهیت داستان «زندگی پی»، نوشته یان مارتل را که در سال 2002 برنده جایزه بهترین نویسنده مرد شد، پی برده اید. شکی نیست که این فیلم، افسانه ای عالی است که پر شده است از ناامیدی ها و قهرمان بازی ها. اما کارگردانی که فیلمی در مورد یک انسان و حیوانی وحشی می سازد، گرفتار چه چیزی شده است؟ حماقت یا نبوغ؟

آنگ لی، کارگردان تایوانی الاصل در «زندگی پی» داستانی عجیب و جدید را به تصویر کشیده و شاهکاری دیدنی را در ورای ظهور احساسات و عواطف به نمایش گذاشته است. از اولین تصویری که نشان داده می شود، جایی که در آن یک خرس کوچک در حال بغل کردن درختی است و یک مرغ مگس خوار هم بالای آن در حال پرواز است و اینگونه به نظر می رسد که بر روی پرده سینما و در داخل یک سالن سینما به پرواز درآمده، فیلم به ما می فهماند که به دنبال مبهوت کردن مخاطب با استفاده از تکنیک های جدید در سینمای سه بُعدی است که پیش از این دیده نشده اند. «زندگی پی» نوآوری هایی را در سیستم سه بُعدی که با «آواتار» جیمز کامرون پا به دنیای سینما گذاشت، به وجود آورده است و همچنین با بسط و توسعه چشمگیر این تکنولوژی با حرکات انیمیشینیِ انسانی که در «پیدایش سیاره میمون ها» (2011) دیده بودیم، دنیایی شگفت انگیز، خیره کننده و فوق العاده تماشایی را به وجود آورده است. تماشاگران، گروهی از ماهی های پرنده را می بینند که به قایق حمله می کنند یا ببر را می بینند که با کفتار بدذات و شرور درگیر می شود. آنها در نهایت ناباوری چشم هایشان را می بندند و با خود فکر می کنند که امکان ندارد این اتفاق ها واقعی باشد و بعد چشم هایشان را دوباره باز می کنند و در نهایت ناباوری درمی یابند که این اتفاقات واقعا در حال رُخ دادن است.

کارگردانی مثل رابرت زمه کیس باید به این داستان نوجوانانه در مورد پی (سوراج شارما) علاقه مند شده باشد. پی تنها انسانی است که بعد از غرق شدن کشتی و ازبین رفتن تمام خانواده اش، جان سالم به در می برد و در اقیانوس پهناور به همراه یک حیوان وحشی که می تواند در یک چشم بر هم زدن او را از پای درآورد، سرگردان و به حالِ خود رها شده است. زمه کیس از تکنیک دادنِ حرکات انسانی به انیمیشن در فیلم های کودکانه خود استفاده کرده است، مثل «قطار سریع السیر قطبی» (2004) و در درام مربوط به عصر تاریکی یعنی «بیوولف» (2007) و در فیلم آخر خود «دور افتاده» / «کشتی شکسته» (2000)، تام هنکس را در یک جزیره صحرایی متروک رها کرده بود.

اما لی با شیوه ای آرام تر و منعطفانه تر و البته به لجاجت و سرسختی یک تازه کار رفتار می کند. او از آن دسته آدهایی است که وقتی به او بگویی که ساختن فلان پروژه غیرممکن است بیشتر او را به آن علاقه مند می کنی. او به دانشگاه ایلینویز رفت و اولین فیلمش را در شهر نیویورک ساخت و با ساختن فیلم «حس و حساسیت» (1995) بر اساس رمانی از جین آستین، خودش را در یک فرهنگ بیگانه دیگر رها کرد. او حماسه هنرهای رزمی یعنی فیلم «ببر غران، اژدهای پنهان» (1999) را بازسازی کرد و با ساختن رومانسی در مورد یک گاوچران همجنس باز با نام «کوهستان بروکبک» (2005) یک اسکار به دست آورد.

حالا او فیلمی ساخته است در مورد نوجوانی که همزمان هم نوحِ پیامبر است، هم رابینسون کروزوئه و هم زیگفرید. او به یکباره در وسط دریا با تمام مسائل زندگی مواجه می شود و به همه این ها یک اورانگوتان، یک کفتار و یک میلیون میرکت (نوعی پستاندار کوچک و گوشتخوار که "گربه باتلاق" هم نامیده می شود) را هم اضافه کنید به علاوه این که دشمن قسم خورده و تنها همراهش هم یک ببر بزرگ و تنومند است و همه این ها باعث به وجود آمدن موقعیتی می شود که از لحاظ داشتن سختی و مشکلات منحصر به فرد است. یک دهه پیش ساخته شدن فیلمی مثل «زندگی پی» غیر قابل تصور بود. مگر این که لی می توانست یک ببر به شدت آرام را به خدمت بگیرد و یک تعداد بی نهایت از بازیگرانی که شبیه پی باشند را در اختیار داشته باشد تا هر بار ببر هر کدام را از پای درآورد یا بلعیدشان، یک نفر دیگر را جایگزین کنند! اما حالا به لطف پیشرفت چشمگیر تکنولوژی و آمدن نسل جدید هنرمندان، تدوینگران و متخصصان جلوه های ویژه و جلوه های کامپیوتری، ساختن این فیلم امکان پذیر شده است.

«زندگی پی» با فیلمنامه ای از دیوید مگی، سراسر هیجان و توفان نیست. فیلم همه عناصر مختص آنگ لی را دارد. کشمکش هایی که در یک خانواده دوست داشتنی وجود دارد که پیش از این در «حس و حساسیت» آن ها را نشان داده بود، در اینجا هم در ارتباطات پیِ جوان (که از سن 12 سالگی توسط آیوش تاندون بازی می شود) با پدرش که در شهر هندی پوندیشری، صاحب یک باغ وحش است و مادرش (نماد تابوهای هندی) نشان داده می شود. داستان های عشقی گزنده که پیش از این در فیلم های دیگر آنگ لی مثل «طوفان یخ» (1997)، کوهستان بروکبک (2005) و شهوت؛ احتیاط (2007) نشان داده شده بود، در اینجا آرام تر و با تامل بیشتر در دوستی میان پیِ جوان و یک دختر (شراوانتی ساینات) که در کلاس رقص با هم آشنا می شوند، خود را بروز داده است.

وقتی پدرِ پی مجبور به فروش باغ وحش پوندیشری می شود، خانواده ، کتاب هاو حیواناتش را سوار یک کشتی باری ژاپنی به مقصد کانادا می کند. طوفان کشتی را غرق می کند که منجر به کشته شدن والدینِ پی شده و اغلب حیوانات هم ناپدید می شوند (یک سکانس فوق العاده دیگر) و باعث می شود پی سفری در دلِ اقیانوس آرام را آغاز کند که هفت ماه به طول می انجامد. سفری که یادآور کوچ خود آنگ لی است که او را از تایوان به آمریکا آورد بعد هم به انگلستان و بالاخره او را به سرزمین مادری اش بازگرداند. جایی که در آن یک مخزن عظیم آب ساخت تا صحنه های مربوط به دریا را فیلمبرداری کند. این ماجراجویی پی در کنار قدرت تصمیم گیری اش، روح او را هم به آزمایش می گذارد و او را به گذر از سه مذهب وادار می کند و در آخر او را به اوج روشنگری می رساند. همه این ها را پی در بزرگسالی برای یک نویسنده کانادایی تعریف می کند. صحنه های امروزی با وجود این که خان، داستان را با اندوه و وقاری خاص تعریف می کند، اما تنها نقطه نازیبای فیلم محسوب می شود.

لی برای دستیابی به آمادگی برای ساختن چالش های ترسناک این فیلم که هیچ ستاره ای در آن بازی نمی کند و بودجه اش بالغ بر 70 میلیون دلار بوده است، یک پیش نمایش 70 دقیقه ای از قسمت میانی فیلم را که در قایق نجات می گذرد، ساخت (برای دیدن این 70 دقیقه اضافه در نسخه DVD «زندگی پی» بی صبرانه انتظار می کشم) و سپس یک تیم از متخصصان جلوه های ویژه و دیجیتالی را آورد تا ببر را به صورت زنده در قایق قرار دهند. وقتی در یک نشست مطبوعاتی از شارما در مورد ماهها زندگی با یک ببر پرسیدند، در پاسخ گفت: "زندگی روی قایق واقعا غریبانه و تنها بود. هیچ ببری در کار نبود." با این وجود، هنوز هم این حیوان درنده و وحشی یعنی ببر، خیلی زنده، قابل لمس و باشکوه به نظر می رسد، به همان اندازه که نقاشی هنری روسو با عنوان «ببری در طوفان استوایی» زنده بود که البته عنوان این نقاشی برای این فیلم هم نامی مناسب تر است.

تفاوت فیلم با نقاشی این است که در «زندگی پی» دهان تماشاگران از فرط تعجب باز می ماند. لی اقیانوس آرام را به گونه ای نشان می دهد که مثل یک آینه مواج است جایی که آسمان با چنان وضوحی در آن انعکاس می یابد که به نظر می رسد پی همزمان هم زیر آب است هم بالای ابرها. در مواقعی از فیلم، لی توهمات پسر را که ناشی از سوءتغذیه است نشان می دهد. به عنوان مثال در قسمتی که زیرِ آب است، چهره دوست دخترش را در قالب یک ماهی می بیند. فیلمبرداری کلودیا میراندا (فیلمبردار «مورد عجیب بنجامین باتن») و شفافیت لنز دوربینش به اندازه شفافیت رویایی تب دار و بی واسطه است. به جای جاذبه تصویریِ دو معشوق از دو گونه مختلف که در «آواتار» (2009) نشان داده شد، در این فیلم، رویا یا کابوس در منطقه ای دوردست که آن را زمین می نامیم اتفاق می افتد. ما در این فیلم اتفاقات الهی و ترسناکی را می بینیم که با سیر گذار روح مشکل دار پی آشکار نمی شوند و در مواقعی از دریچه چشمان ببر به آنها می نگریم.

مقایسه «زندگی پی» با «آواتار» به این معنا نیست که فیلم لی می تواند در فروش با فیلم جیمز کامرون رقابت کند. اما «زندگی پی» یک جهش بزرگ به سمت جلو و در مسیر پیشرفت است که می تواند زمینه ساز تحولات جدیدتری در مدیوم سینما باشد. رئالیسم جادویی آمیخته با واقع گرایی در این فیلم به ندرت همراه با سحر و جادو بود، چنانکه در هیچ فیلمی این چنین واقعی نبوده است.


بخوانید و بشنوید: نفد و بررسی موسیقی فیلم «زندگی پی» / مایکل دانا و حس گسترده ای از درام

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...