- نویسنده : ریچارد کورلیس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : مجله تایم
یک مرد خپل و قد کوتاه با رفتاری زننده از مسافرخانه ای بیرون می آید، به استخوانی گاز می زند و خنده ای از سر غافلگیری میان تماشاگران در می گیرد. پیتر جکسون، ارباب کارگردانی در سه گانه «ارباب حلقه ها»، کسی که به ساخت و تولیدِ هابیت ها عادت کرده، حضوری کوتاه و افتخاری به سبک هیچکاک به خود اعطا کرده است. شاید جکسون واقعا از تماشاگران چشمپوشی نکرده باشد اما به نظر می رسد حضور کوتاه او در صحنه ی افتتاحیه ی «نابودی اسماگ» نشانگر این باشد که این فیلم که قسمت دومِ سه گانه اقتباس شده از رمان «هابیت» اثر جی. آر. آر. تالکین، نوشته شده در سال 1937 است، سرزنده تر و پرجرأت تر قسمت قبلی است و در مقایسه با «یک سفر غیرمنتظره» که سال پیش اکران شد، نسبت به منبع اصلی کمتر وفادار است و تقلیدی عینی و کورکورانه از آن نیست.جکسون به خوبیِ مطلب یا واژگانی است که منظورش را با ایما و اشاره می رساند. فیلم اول اجازه داد تا بیلبو بگینز برخوردی عجیب و دوست داشتنی با گالوم داشته باشد. اما در دنبال کردن سفر بیلبو به همراهی گندالف خاکستری و دورف ها برای بازپس گرفتن مالکیت کوه لونلی مانتین که قبلا آن را ازدست داده بودند، به این موضوع که هر راهپیمایی طولانی به قدم زدن های آرام و تدریجی زیادی نیاز دارد نیز اختصاص داده شده بود. «یک سفر غیرمنتظره» نگاه گلایه کننده ی یک سرباز پیاده نظامِ گرسنه و دچارِ سوء تغذیه بود به پدیده جنگ که با اضافه کردن جادوگرها و هیولاها به شکل فانتزی درآمده و تصویرسازی زیبا و متعارفی از 100 صفحه ی اولِ کتاب تالکین به حساب می آمد.
«اسماگ» فرق دارد. یک اثر واقعا خوب است. در واقع یک سر و گردن بالاتر از فیلم قبلی است و شخصیت هایش را با زندگی بی قانون و قاعده همراه می کند تا نه تنها با اورک ها، بلکه با یک مرد خرس نما، گروهی عنکبوت غول آسا و اژدهای ترسناکی که نامش در عنوان فیلم آمده است مبارزه کنند. «نابودی اسماگ» - عنوانی عجیب غمگین کننده برای اثری چنین سرخوشانه و نیرومند- هم به عنوان یک فیلم برای دیدن در روز شنبه و تعطیلات، مناسب و راضی کننده است و هم به عنوان پیش نمایشی هیجان انگیز و وسوسه کننده برای فیلم «آنجا و بازگشت دوباره» که قرار است دسامبر سال آینده اکران شود.
آن صحنه ی افتتاحیه سرنخی زودهنگام برای پی بردن به قصد و نیت فیلمنامه نویسان اثر - جکسون، فران والش، فیلیپا بوینز و گیلرمو دل تورو که در اصل قرار بود این مجموعه فیلم را کارگردانی کند- است که می خواهد بگوید «اسماگ» در مقایسه با فیلم قبلی کمتر به منبع اصلی وفادار است. در میخانه شلوغی که جکسون از آن بیرون می آید دو شخصیت با ابهت خم شده و مشغول بحثی مهم هستند. گندالف با رهبر دورف ها تورین اوکنشیلد مشورت می کند. تورین می خواهد اسماگ، اژدهایی را که از لونلی مانتین محافظت می کند، بکشد تا مردمانش بتوانند دوباره مالک آن منطقه و طلاهایش شوند. گندالف که حدس می زند اسماگ باید تحت تسلط جادوگر شیطانی سارامون و خدمت به نقشه ی او برای به دست آوردن مالکیت آرکنستون باشد، تورین را قانع می کند که بیلبو را در این سفر به همراه ببرند. زیرا اژدها بوی هابیت ها را تشخیص نمی دهد. این صحنه که یک سال قبل از زمان فیلم «اسماگ» شکل می گیرد، نه از کتاب هابیت، بلکه از «مأموریت اربور» اقتباس شده است. این اثر ضمیمه ای است که تالکین در دهه 1950 به عنوان ضمیمه ای برای داستان «ارباب حلقه ها» نوشته بود. پسر او کریستوفر در نهایت آن را در سال 1980 منتشر کرد و جکسون از آن استفاده می کند تا توضیح بدهد که کل این ماموریت به چه دلیل و به چه منظوری شکل گرفته است. این تنها صحنه ی دور شدن از متن مقدس کتاب تالکین نیست.اولین فیلم این سه گانه یعنی «یک سفر غیرمنتظره» در اغلب مواقع به نسخه برداری عینی از شخصیت ها و موقعیت های کتاب قانع بود، درست مثلِ فتوکپی ای از یک اثر خطی مربوط به دوران قرون وسطی. در «اسماگ» شخصیت ها پا را از صفحات کتاب فراتر گذاشته و به وضوح و روشنی از درون پرده نمایش 3 بُعدی بیرون می جهند (فیلم در بعضی سینماها با فرمت 48 فریم در ثانیه نمایش داده می شود، تکنیکی که نسبت به دفعه اول کمتر حواس بیننده را پرت می کند). یکی از این شخصیت ها بئورن، موجود تغییر شکل دهنده ای است که به شکل یک خرس بسیار بزرگ و یا یک غول نوردیک ظاهر می شود. او که از حضور متجاوزانی به قلمرو خود آگاه شده اما توسط گندالف هشیار شده که ممکن است همراهانی داشته باشد، از خرس به انسان تغییر شکل می دهد تا شکوه خشونت آمیز یک گوشه نشین جنگلی را که به غریبه ها عادت ندارد برای بیلبوی گرسنه و دورف های وحشت زده به نمایش بگذارد.
«اسماگ» به شدت و به شکلی منطقی صفحاتی از کتاب را که در آنها دورف ها از سختی طولانی و کمبود غذا شکایت می کنند خلاصه می کند و همه آنها را در صحنه ای جمع می کند که آنجا جویندگان همه ی دلایل ممکن برای گلایه کردن را دارند: آنها و بیلبو در بشکه هایی پر از ماهی مخفی می شوند و به این طریق از رودخانه می گذرند. قایقرانی که آنها را در گذر از رودخانه هدایت می کند فردی است به نام بارد و آنها را به لیک تاون می برد، یک پایگاه مرزی متعلق به انسانها که به دلیل نزدیکی اسماگ در پریشانی و رکود غرق شده است. جویندگان درست میان شورش شهروندان بر علیه فرماندار شریر و مغرورشان و مشاور مسامحه کننده و شبیه به گالوم اش آلفرید، وارد شهر می شوند. هنگامی که بارد و فرزندانش افراد برگشته از حکومت را پناه می دهند، جویندگان می توانند از زندگی خانوادگی در سرزمین میانه دریافتی نادر و کمیاب پیدا کنند.الف های جنگلی که در فیلم اول درباره ماموریت لونلی مانتین آنچنان مغرورانه حرف می زدند که انگار ایده ای کثیف تر و پس تر از آن است که یک نژاد اشرافی بخواهد به حمایت آن بپردازد، این بار از سر لطف بیلبو و دورف ها را با رویی خوش می پذیرند. پادشاه الف ها تراندویل یک فرد منزوی و گوشه گیرِ متکبر باقی می ماند اما لگولاس (اورلاندو بلوم که 10 سال از بازی اش در «ارباب حلقه ها» بزرگ تر شده و نقش همان شخصیت را بازی می کند که 50 سال جوان تر است) فکر می کند که شاید دورف ها هدفی داشته باشند که ارزش جنگیدن را داشته باشد. همچنین فرمانده سپاه تروندیل، یعنی توریل میل شدیدی به نبرد دارد، و شاید هم به بازی و خوشگذرانی با کیلی که خوش اندام ترین و جذاب ترین دورف در حالِ حاضر است. آن دو واقعا مانند زوجی که ممکن است عاشق همدیگر شوند با هم شوخی می کنند و یکدیگر را دست می اندازند. کیلی زمان ورود به دژ الف ها می پرسد: "نمی خواهید من را بگردید؟" و کنایه ای جنسی همراه پرسش خود می کند که توریل هم با گستاخی جوابش را می دهد.
یک لحظه صبر کنید، این چیزها اصلا به تالکین نمی آید. او نویسنده ای تحصیل کرده از دانشگاه آکسفورد بود که کتابی ماجراجویانه برای کودکان نوشت و در سرزمین میانه تعداد کمی سلحشور مؤنث جای داد. در واقع توریل که ترکیبی از ژاندارک و فلورنس ناینتینگل (پرستار و ریاضیدان بزرگ انگلیسی مشهور به "بانوی چراغ به دست" و بنیانگذار پرستاری نوین) است - و خویشاوندی نزدیکی با کتنیسِ «مسابقات گرسنگی» و مریدا در انیمیشن «شجاع» دارد- اختراع نویسندگان فیلمنامه است. آنها علاوه بر این لگولاس را هم وارد این داستان کرده اند که در اصل در کتاب هابیت حضور ندارد. بوینز می گوید: "توریل شخصیت مو قرمز داستان ماست. ما او را به این دلیل به وجود آوردیم. که به فیلم آن نوع انرژی را ببخشد، آن نوع انرژی زنانه را. ما اعتقاد داریم که این موضوع کاملا با درونمایه آثار تالکین سازگار است." شاید اینطور باشد، و شاید هم نه. اما به هرحال جواب می دهد و مقداری دموکراسی و مردم سالاریِ جنسیتی و روابط عاشقانه به سبک داستان های دوره شاه آرتور را در فیلم جاری می کند.با این وجود «اسماگ» در کلیت خود یک فیلم اکشن و در اغلب اوقات اکشن باشکوهی است. نبرد با عنکبوت های غول آسایی که دورف ها را در تابوت هایی از تارهای خود گیر انداخته اند و در طیِ آن اولین فرصت نصیب بیلبو می شود تا شجاعت یک هابیت را به نمایش بگذارد، یک صحنه پیچیده و به هم تنیده از هنر هماهنگیِ حرکات رقص مانند را به تصویر می کشد. بیلبو و دورف ها از قصر الف ها در بشکه هایی فرار می کنند که مسیر رودخانه ای را طی می کنند که حرکاتی سریع و غیرقابل پیش بینی دارد و مانند مسابقات المپیک سُر خوردن در تونل آبی است که میزان و درجه سختیِ آن با حمله اورک ها از جانب ساحل شدت می یابد. بایستی از اندی سرکیس هم تجلیل کرد که گرچه این بار در نقش گالوم حاضر نمی شود اما به عنوان کارگردان واحد دوم با مهارتی تماشایی در خدمت فیلم است.
اورک ها و عنکبوت ها موجودات به غایت شروری هستند که تنها از اسماگ، این هیولای وحشی که با ورود بیلبو بیدار شده است، حمایت می کنند. او با صدای به شدت نالان و عاجزانه بندیکت کامبرباچ چنین می غرد: "من پادشاه زیر کوهستان هستم!"، "من آتشم، مرگم". اسماگ اژدهای بسیار پُرحرفی است، مدت هاست که کسی را برای ترساندن نداشته است. بیلبوی ترسیده نیز سعی می کند دلِ شکارچی خود را با تعریف و تمجید های اغراق آمیز به رحم آورد و می گوید: "به راستی که ترانه ها و افسانه ها به کلی از وصف عظمت تو عاجزند، ای اسماگ شگفت انگیز!" این برخورد که ترکیبی متعادل از طنز هوشمندانه و تهدید است، تقریبا می تواند به پای مواجهه و رویارویی بیلبو و گالوم در فیلم اول برسد و تماشاگران مشتاق را با این سؤال رها کند که آیا می توانند یک سال برای دیدن قسمت پایانی صبر کنند.زمانی که توریل به آسمان خیره شده و در فکر فرو رفته کسی به او می گوید: "نورِ ستاره ها نورِ سردی ست" و او به گنگی جواب می دهد: "این نور خاطره است"، خاطره ستاره های درخشانی که پیش از آنکه اشعه شان به سرزمین میانه برسد، مرده اند. نور سردی که در «یک سفر غیرمنتظره» جاری بود هم همین است: گرامیداشت خاطره تالکین که تنها به شکلی دوره ای و موقتی جانی سینمایی یافت. بعد از آن فیلم اول و بی هدف از یک سه گانه هشت ساعته ی به ظاهر غیرضروی که بر اساس کتابی با کمتر از 300 صفحه ساخته شده بود، چه کسی حدس می زد که جکسون قسمت میانی ای با چنین جذابیت، قدرتمندی و تاثیرگذاری در آستین داشته باشد؟
در مجموع، «نابودی اسماگ» موفقیتی هیجان انگیز است که تقریبا می تواند با شکوه سه گانه «ارباب حلقه ها» ی پیتر جکسون برابری کند. من که آن را دیده ام، حاضرم با کمال میل و به سرعت برای دیدن مجددش بازگردم.
● بیشتر بخوانید: «هابیت»، یک سفر دیجیتالی سه ساعته
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...