نمایش بی پرده ی واقعیت های خشن و خونین جنگ

یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۴


«ستیغ اره‌ای» تعداد زیادی از کلیشه‌های فیلم‌های جنگی را داراست، اما به جای آن که این کلیشه‌ها را همانند دیگر فیلم‌ها نمایان کند، آن را در جهتی الهام‌بخش به ثمر می‌نشاند. محتوای آن شامل شجاعت، میهن‌دوستی و پیروی از اعتقادات است؛ خصوصیاتی که در جامعه‌ ای که در آن منافع خود بر منافع دیگران ترجیح دارد و با کم‌رنگ‌شدن مقوله‌ای به نام فداکاری، به ندرت یافت می‌شوند. اگرچه حضور مل گیبسون به عنوان کارگردان، خود گواه محکمی برای صحنه‌های نبرد است. او لحظات حیاتیِ معرفی شخصیت‌ها را به درستی انجام داده تا هنگام تلفات ناشی از خمپاره و گلوله، صرفاً یک تصویر پوچ و خالی از آنها ندیده باشیم.


«ستیغ اره‌ای» با لحظات معرفی دو برادر آغاز می‌شود. دزموندِ تندخو و رقابت‌طلب و هاوارد داس (جای تعجب است، این رابطه که در ابتدا یکی از ارکان فیلم به نظر می‌رسید، بعد از 15 دقیقه ی ابتدایی کاملاً فراموش می‌شود). پدر این دو، تام (هوگو ویوینگ) یک سرباز کارکشته‌ی دائم‌الخمر جنگ جهانی اول است که کماکان پس از گذشت 15 سال از آتش‌بس سال 1918 از اختلال استرس پس از سانحه و عذاب وجدان نجات از مهلکه رنج می‌برد، انگار چندان از این طغیان خشنی که به راه افتاده، بدش نمی‌آید. پس از جریان بندر پرل هاربر، دزموند (اندرو گارفیلد) و هاوارد هر دو به عنوان داوطلب برای جنگ نام‌نویسی می‌کنند که همین موجب جدایی آنها از پدرشان تام شده و تام هم به خدمت این دو برادر راضی نیست. در حالی که هاوارد برای ارتش ثبت نام می‌کند، دزموند به دلایل اخلاقی یا مذهبی از حضور در نیروی جنگی ارتش خودداری می‌کند (این افراد را "مخالف با سربازی" نیز می‌نامند) و تصمیم می‌گیرد به عنوان یک پزشک خدمت کند. در همین حال او به پرستار خود دوروتی اسکات (ترزا پالمر) دل می‌بندد و با او عهد می‌کند که بلافاصله پس از خروج از ارتش با او ازدواج کند.


بخش بعدی فیلم را می‌توان "یک افسر و یک جنتلمن" عنوان کرد. این بخش شامل تمرینات وآموزش های کلی و پایه زیر نظر گروهبان هاول (وینس وان)، یک افسر عبوس و سخت‌گیر است. به نظر دزموند برای این تمرینات مناسب نیست، چون او قرار نیست دست به تفنگ بزند. اما به دلیل ناتوانی به او لقب بزدل می‌دهند و همین باعث بدرفتاری اطرافیانش و تشکیل دادگاه نظامی می‌گردد. در نهایت، با وساطت پدرش، او حق ماندن در ارتش را به عنوان سربازی که حق خودداری از جنگ را دارد، کسب می‌کند به شرط این که هنگام رسیدن به اوکیناوا و مشارکت در "ستیغ اره‌ای" (پرتگاهی صخره ای به ارتفاع 400 فوت) ارزش‌های خود را ثابت کند.

مل گیبسون به عنوان یک فیلمساز، کمتر پیش آمده که به نمایش قهرمان‌پروری و فداکاری بپردازد و ثابت کرده که هراسی از به تصویرکشیدن بی‌پرده‌ی خشونت ندارد («مصائب مسیح» او به دلیل تفسیر خشن از ماجرای مصلوب‌ شدن حضرت مسیح (ع) که رده بندی بالای 17 سال را کسب کرد، مورد نکوهش قرار گرفت). اگرچه نیمه‌ی ابتدایی «ستیغ اره‌ای» معمولی است (البته ماهرانه است اما چیز خاصی از شخصیت‌ها، روابط و موقعیت‌ها نمی‌بینیم) اما گام بلند فیلم هنگام یورش مردان گردان اول رُخ می‌دهد. صحنه‌های نبرد، یادآور سکانس‌ ساحل اوماها در «نجات سرباز رایان» است. این صحنه‌ها ترس‌های ناشی از جنگ را به طرزی دیدنی به تصویر کشیده‌اند. گیبسون استادانه سکانس‌ها را به گونه‌ای چیده که هرج و مرج خونین و مبهم جنگ کاملاً قابل حس است و بیینده هیچگاه از تماشای این درگیری‌ها گیج نمی‌شود.


اندرو گارفیلد که ستاره‌ی اقبالش در نتیجه ی حضور در پروژه ی بدفرجام راه اندازی دوباره ی «مرد عنکبوتی» کم رنگ شده بود در اینجا بازی قدرتمندی در نقش اصلی ارائه می دهد. ترزا پالمر نقش بی ارج و قُرب دختر محبوب قهرمان را ایفا کرده و گذشته از انگیزه دادن به دزموند برای بازگشت به خانه، کار چندانی انجام نمی دهد. در ابتدا استفاده از وینس وان در نقش گروهبان هاول اشتباه به نظر می‌رسد؛ او در صحنه های مربوط به آموزشی مقدماتی کمی بیش از حد کوته فکر و ازخودراضی جلوه می کند ولی به تدریج در نقشش جا می افتد و موقعی که به "ستیع اره ای" می رسند واقعاً کارش خوب و تاثیرگذار است. از دیگر نقش‌آفرینی‌ها، می‌توان از سام وورتینگتون در نقش کاپیتان گلاور نام برد، افسری که ابتدا دزموند را تحقیر می کند، و هوگو ویوینگ در قالب پدر پریشان دزموند با وجود محدودیت زمان و حضور اندک حضورش تاثیرگذار است.

«ستیغ اره‌ای» بر اساس داستانی واقعی ساخته شده. دزموند داس تبدیل به اولین فرد مخالف با سربازی شد که توانست مدال افتخار کنگره‌ی ایالات متحده آمریکا را کسب کند. فیلمنامه که توسط اندرو نایت و رابرت شِنکان به نگارش درآمده، سعی کرده تا حد امکان و با در نظرگرفتن محدودیت‌های یک فیلم دو ساعته به اصل ماجرا وفادار بماند. در پایان فیلم، قطعاتی از مصاحبه‌ی دزموند واقعی در سال 2006 (که همان سال فوت کرد) نشان داده می‌شود. از این طریق به ما فرصت داده می‌شود تا کمی از این اتفاقات سینمایی شده را از زبان خود او بشنویم.


واقع‌نمایی فیلم، عالی است و می‌توان تاکید آن بر میدان نبرد را به راحتی دریافت. آن صحنه‌ها از زمان و مکان ویژه‌ی «ستیغ اره‌ای» حکایت دارد. یکی از دلایل محدود و بی‌اثر بودن نقش ترزا پالمر، نبردی است که در تصرف مردان است، بنابراین فضای کافی برای یک زن وجود ندارد. به همین دلیل او تنها در سکانس‌های پشت خط مقدم حضور دارد.

«ستیغ اره‌ای» صحنه‌های احساسی و شورانگیزی در مقایسه با «شجاع‌دل» (1995) ندارد که بتواند در مقابل آن قد علم کند. طبیعی است، چرا که تجسم قهرمان در این فیلم، باظرافت‌تر از «شجاع‌دل» صورت گرفته. این بیشتر درباره‌ی نجات جا‌ن‌هاست تا گرفتن آنها. بیشتر درباره‌ی پرهیز از جنگ‌افروزی است تا مقابله به مثل. به هرحال، تماشاگران باید بدانند که این فیلم نیز همچون «نجات سرباز رایان» ابایی از به تصویرکشیدن درندگی و بی رحمی گلوله در مقابل نرمی گوشت انسان ندارد. در اینجا خونریزی بیشتری نسبت به یک فیلم ترسناک شاهد هستیم. این حجم از خشونت بی‌دلیل نیست اما به هر حال به تصویر کشیده‌ شده‌ است.


گیبسون مهارت‌های بالای فیلمسازی اش را به کار گرفته تا نه تنها یکی از خونبارترین نبردهای جنگ جهانی دوم را بازسازی کند، بلکه ازخودگذشتگی یک فرد را برجسته و نمایان سازد. فردی که او و امثال او شاید نتوانسته باشند امواج سرکش جنگ را به سمتی دیگر هدایت کنند، اما توانسته‌اند پدران، برادران و پسران بیشتری را به جمع خانواده بازگردانند و از دفن‌شدن آنها جلوگیری کنند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

نوژن لوایی
  •  4
  • |
  •  10
  • |

    صحنه های جنگی فیلم فوق العاده عالی و صحنه های عیرجنگی و درام فیلم معمولی و حتی در بعضی صحنه ها سطحی.

    بیژن شعبان پور
    •  5
    • |
    •  10
    • |

      خیلی خوب بود. یکی از بهترین های 2016 بود که حسابی آدم رو پای فیلم میخکوب می کرد.

      بیژن شعبان پور
      •  4
      • |
      •  9
      • |

        خیلی خوب بود. یکی از بهترین های 2016 بود که حسابی آدم رو پای فیلم میخکوب می کرد.

        اویتسا افشارطوس
        •  5
        • |
        •  10
        • |

          قسمت های غیرجنگی فیلم واقعا ضعیف کار شدند. یک سئوال: چرا اندرو گارفیلد یک دفعه این همه طرفدار پیدا کرد؟