صفحه ی حوادث

چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۸


❶اشکال در شروع فیلم است. در دنیای امروز و با گسترش بی مهار شبکه های مجازی و نشریه های زرد و شایعه های مدام و بی شمار، انتشار چند عکس شخصی از یک بازیگر، یا دست نوشته ها و مصاحبه هایش چیزی نیست که دلیل قانع کننده ای برای آشفتگی های واکنشیِ بعدی و شکل گیری داستان درگیرکننده باشد. مگر این که میان آن فایل ها چیزی باشد که انتشارش جنجالی به پا کند و رسوایی یا حادثه ای بزرگ بیافریند. البته انتشار تصاویر سونوگرافی و برملا شدن راز سقط جنین می توانست در صورت پردازش درست، به عاملی برای کشف گذشته ای مرموز و پنهان تبدیل شود و روایتی پرکشش خلق کند، اما داستان فیلم این گونه پیش نمی رود و طرح ماجرا به اواخر فیلم موکول شده و تنها در چند دیالوگ بی اثر خلاصه می شود.

وقتی حادثه برای ایجاد کشمکش کافی نباشد، از شخصیت ها هم کاری ساخته نیست. مینا در هیچ مقطعی از فیلم نمی تواند شمایل یک قربانی یا بازنده را در نقطه ی مقابل آنچه از او ربوده شده به خود بگیرد و حتی به دلیل بازی زیر متوسط نیکی کریمی، توان انتقال نگرانیِ باورپذیر را هم ندارد. او که شخصیت اصلی فیلم است، جز تشویش و سرگشتگی مدامی که دلیل محکم و روشنی ندارد و منجر به یک رشته رفتار و گفتار تکراری و کسالت بار شده، کاری نمی کند و به همین دلیل پس از یک سوم ابتدای فیلم، ارتباط مخاطب با فیلم قطع می شود. مینا حتی در بخش های پایانی فیلم هم، پس از عکس های سونوگرافی و جدایی اش از روزبه، همراه کننده و همدلی برانگیز نیست و به دو دلیل سرنوشتش برای مخاطبان اهمیتی ندارد؛ عدم جذابیت و گسترش حادثه ی محوری و فقدان شخصیت پردازی.



❷فیلمساز در مصاحبه ای، «ربوده شده» را در راستای توصیف و درک زنان و مسائل آنها دانسته است. در حالی که داستان، رویکردی زنانه و زن محور ندارد. شخصیت های اصلی زن فیلم، مینا و دوستش سارا، ویژگی بارزی ندارند. آنها را نمی شناسیم. نمی دانیم چه جور زنانی هستند. گذشته شان چیست و چرا مدام در تنهایی و تردید به سر می برند؟ چرا دروغ می گویند و پنهان کاری می کنند؟ افکار و عقاید و موضع شان در برابر جامعه ی پیرامون و کاری که انجام می دهند چیست؟ چرا مینا وقتی سلاح به دست می گیرد برای لحظه ای احساس قدرت می کند؟ آیا حس انتقام جویی دارد و اگر دارد از چه کسی؟

جایی سروش در اعتراض به تهیه کننده که می خواهد به دلیل حواشی به وجود آمده مینا را از فیلمش حذف کند، می گوید: "ما با او این کار را کرده ایم." و پرسش اینجاست که چه کاری؟ آنها نه عامل ربوده شدن لپ تاپ بوده اند و نه دلیل شایعه سازی ها و عدم وجود فرهنگ استفاده از فضای مجازی، در حالی که آنچه زندگی مینا را به هم ریخته این دو مورد است. پس مصداق و مفهوم این دیالوگ چیست؟ زنانگی و ویژگی های حضور زن در «ربوده شده» آنقدر کم رنگ است که حتی اگر به جای مینا، نقش اصلی بر عهده ی یک مرد بود، تفاوت چندانی نداشت. فرض کنیم لپ تاپ یک مرد بازیگر که حاوی فایل های شخصی است، ربوده می شد. این که کسی نخواهد فایل های خصوصی اش در دسترس عموم مردم قرار گیرد، ارتباطی به جنسیت ندارد. رباینده ها هم در انتخاب سوژه هایشان به تفکیک جنسی معتقد نیستند و مردان را حذف نمی کنند.



بدتر این است که فیلمساز تلاش کرده از شخصیتی شکل نگرفته قهرمان هم بسازد. مینا ویدئویی در فضای مجازی منتشر می کند و در آن رودررو با مردم سخن می گوید و به گذشته اش اعتراف می کند. یعنی همان کاری را می کند که چند سکانس قبل، روزبه از او خواسته و مینا با آن مخالفت کرده بود. او برای این که نگرانی مینا را تسکین دهد، توصیه می کند: "اصلاً برو بگو هر چی شما می گید، من همونم." و مینا معترضانه و عصبی واکنش نشان می دهد: "یعنی برم اعتراف کنم؟" البته تا پایان فیلم هم دقیقاً معلوم نیست که مینا به چه چیز اعتراف کرده، اما در هر حال اعتراف به آنچه برملا شده و همه از آن باخبرند، از او قهرمان نمی سازد.

❸فیلم تلاش می کند ربوده شدن لپ تاپ و انتشار اطلاعات را آغازی برای گسست پیوند مینا و روزبه نشان دهد، در حالی که این عدم علاقه و گسست، از همان ابتدای فیلم پیداست. رفتار سرد و سرشار از تردید مینا از همان آغاز آنقدر به چشم می آید که در پایان، افسوس برای از دست رفتن پیوندشان بی معناست. در واقع فیلم نمی تواند عشقی را ترسیم کندکه حالا احتمال فروپاشی اش، دغدغه ی تماشاگر شود. ترانه های عاشقانه ای هم که روزبه می خواند و قرار است در خدمت فیلم و بخش رمانس آن باشد، نه تنها کارکردی ندارند بلکه به ضدِ خودش تبدیل شده و دافعه برانگیز می شوند. به نظر می آید فیلم در خدمت ترانه ها و صدای روزبه بمانی است؛ شبیه یک رپرتاژ آگهی طولانی و احتمالاً برای این که بدانیم او علاوه بر این که ترانه سرای خوبی ست، ته صدایی هم دارد که خوب نیست!



❹ماجرای پرداخت دیه ی فرد محکوم به اعدام هم کاملاً تحمیلی و بی ربط است و تنها به این دلیل اضافه شده که خشم و انتقام جویی برادر مقتول، محل شکی برای مینا و احتمالاً مخاطب باشد؛ که البته در مورد دوم ناکام مانده است. طبعاً اشاره ای به حوادث اسیدپاشی هم نه بار اجتماعی دارد و نه کمکی به تعلیق یا کشش دراماتیک فیلم می کند. مینا وارد راهرو دادگاه می شودو برادر خشمگین مقتول به سرعت به طرفش می رود و لیوانی آب به صورت او می پاشد و مینا با دو دست، صورتش را می پوشاند. با توجه به تصویری که مخاطب از این فاجعه در ذهن دارد، این اتفاق برای لحظه ای او را دچار تردید می کند اما به سرعت متوجه اصل واقعه می شود. در واقع قبل از آن که دلهره ای شکل بگیرد، رفع می شود! این در حالی ست که دست کم این بخش از داستان فرعی دیه، ظرفیت این را داشت که از سکانسی خنثی به سکانسی موثر تبدیل شود. فیلم پر از رخدادهایی ست که نه انسجام دارند و نه کمکی به جذابیت فیلم می کنند.



«ربوده شده» با وجود پرداختن به مضمونی کمتر بیان شده (مشکل های شبکه های اجتماعی) نتوانسته به فیلم قابل تاملی تبدیل شود. چون در آن، سوای این مضمون، انواع مسائل و آسیب های اجتماعی مطرح شده است؛ از بی اهمیتی و نادیده گرفته شدن فرهیختگان در تلاش مینا درباره ی یکی از پیش کسوتان ادبیات، تا مشکل های اجتماعی هنرمندان و معضل های شبکه های مجازی و ماجرای اعدام و بخشش و فاصله ی طبقاتی و اسیدپاشی و و روابط زن و مرد و طلاق و بی اعتمادی به مجریان قانون و جامعه ی سیاسی و "غیره". این حجم مضمون و برخورد گذرا و از سر هیچان با همه ی آنها، تعادل فیلم را به هم ریخته و شکلی شلخته به آن داده است. واقعاً چرا چنین تصور می شود که اگر بخش "و غیره" فیلمی بیشتر باشد، فیلم مهم تری است؟ نتیجه اش می شود همین فیلم که در قیاس با تله فیلم های معمولی هم جا می ماند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...