خروج از حیاط خلوت

چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۸


فیلم هایی با موضوع مشکلات هنرپیشگان در سینمای ایران، از «هنرپیشه» محسن مخملباف تا «سینما سینماست» ضیاالدین دری، و از «مزاحم» سیروس الوند تا «توفیق اجباری» محمدحسین لطیفی، اغلب به نکته ای واحد اشاره داشته اند: موضوع حریم خصوصی و مشکلات ناشی از آن در حوزه ی خانواده ی این قشر از جامعه. اکنون «ربوده شده»، به عنوان جدیدترین فیلم درباره ی هنرپیشه ها، باز هم از همین روال تبعیت کرده است؛ و البته به تناسب رسانه های جدیدی که که طی سالهای اخیر، وارد مناسبات اجتماعی مردم شده اند، مشکلات مزبور را بازنمایی می نماید؛ یعنی فراگیری شبکه های اجتماعی در فضای مجازی و پتانسیل های غیراخلاقی ای که این رسانه ها، در بازتاب کژمدارانه ی حریم خصوصی سلبریتی ها دارند.



شاید تقارن تصادفی اکران این فیلم با «فروشنده» (اصغر فرهادی)، زاویه ای دیگر را به این فضا بیفزاید. در هر دو فیلم، غریبه ای با ورود به حریم خصوصی یک زوج جوان (در هر دو فیلم هم به حریم زن تعدی می شود) جدا از شک برانگیزی فضای پیرامونی، در خلق و خو و روحیات این زوج تاثیر منفی می گذارد و تا مرز فروپاشی می کشاندشان. البته مسیر درام در هر یک از دو فیلم، به مقاصد دراماتیک متفاوتی منتهی می شود، ولی به نظر می رسد الگوی «فروشنده» در کاشت و داشت و برداشت داده ها و اطلاعات و بضاعت هایش، موقعیتی را بروز می دهد که اگز در «ربوده شده» هم رعایت شده بود، اکنون با فیلمی با سر و وضع مناسب تر مواجه بودیم. مشکل اساسی این فیلم، فقدان چارچوبی منسجم برای جمع کردن داده های متشتتی است که در حالت کنونی، بیشتر با تصنع به هم چفت و بست شده اند تا طبیعت خودِ درام.



فیلم با اضطراب مینا شروع می شود که شوردلانه مقابل صفحه ی نمایش لپ تاپش می نشیند و از این که زندگی اش به این وضع افتاده (آشفتگی فضای منزل) شکایت می کند. از همین نمای نخست، قرار است گره مفدماتی در ذهن مخاطب شکل گیرد: مینا از چه و به که شکایت دارد؟ صحنه به تیتراژ فیلم که مجموعه ای از شمایل ترک خورده است و به شیشه ی پُرتَرَکِ شکسته شده ی اتوموبیل مینا توسط سارق موتورسوار کات می شود تا ترکی را که در زندگی این زن ایجاد شده است به شکستگی ناشی از سرقت پیوند دهد (اتفاقاً «فروشنده» هم با جلوه های ترک خورده به استقبال این معنا رفته است). اما نخستین دامنه های معضل فیلم از همین فقدان رابطه بین این ترک خوردگی عاطفی و آن شکستگی فیزیکی تغذیه می شود. بازیگر این فیلم (مینا)، فردیتی نه چندان متقاعدکننده دارد. اولین پرسش اینجا است که او چه کاره است؟ بازیگر است، یا محقق و مولف و مصاحبه گر درباره ی تاریخ معاصر سیاسی، یا یک خیر نیکوکار که مانع از اعدام محکومان به قصاص از طریق جلب رضایت خانواده ی مقتول می شود؟ لابد می گویید مگر این جلوه ها، مانع الجمع برای یک شخص است؟ خیر، این سه با هم مغایرتی ندارند، ولی در درامِ فیلم باید جا بیفتد که یک بازیگر (آن هم کسی که در طول روز نه با همکارانش و نه با نامزدش یک کلمه هم درباره ی موضوعات سیاسی یا تاریخی حرف نمی زند)، چرا باید اصرار بر تالیف کتاب گفت و گو محور با یک آدم مسئله دار سیاسی داشته باشد؟ او که این قدر در زندگی شخصی اش محافظه کار است، چرا باید دوره بیفتد و با خانواده های مقتولان سروکله بزند تا رضایت بر بخشش قاتل محکوم به قصاص کسب کند؟ فردیت مینا، آکنده از تناقض های نه ذاتاً شخصیتی، که مبتنی بر نقض درام در شخصیت پردازی اش است. این نقض ها در ابعاد دیگر اثر هم راه یافته است. مثلاً درباره ی این که او درباره ی تردیدهایش در ازدواج با روزبه یادداشت های شخصی نوشته است و انتشار علنی آنها، رابطه ی این رو مخدوش می کند، چه انگیزه ای وجود داشته است؟ چرا در طول فیلم، هیچ اثری از این تردید مشهود نیست و به جایش نگاه های پر از شیفتگی به نامزدی است که گاه و بی گاه، در حال و در گذشته، پشت پیانو و در استودیو، آواز می خواند؟ اشاره به نکته هایی مانند این که مینا، مادر دارد، قرار است دغدغه ی معطوف به تردید باشد؟ مگر مادر او چه ویژگی ای دارد که ازدواج مینا با روزبه تبدیل به دغدغه اش کند؟



خارج از این موضوع، فیلم در پرورش چالش دراماتیک داستان هم چندان توانمند نیست؛ چالشی که عملاً در دورِ تکرار افتاده است. مینا از سرقت لپ تاپ مضطرب است؛ و بارها در برابر پرسش کارگردان و تهیه کننده و پلیس و همسایه و نامزد و رفیقش واقع می شود که آیا فیلم یا عکس خاصی در دستگاهش داشته است یا نه. تا قرار است به این پرسش برسیم که یک ایده را مگر چند بار در اثر تکرار می کنند، یک دفعه لپ تاپ پیدا می شود، ولی با کشف فایل ناشناس داخلش، دوباره همان اضطراب ها و سئوال ها و پاسخ ها، نعل به نعل تکرار می شود و انگار نیم ساعت قبلی، در یک ساعت بعدی تکثیر می شود. بدتر از همه، رفع چالش با پیدا شدن بزهکار است که معلوم هم نمی شود عاقبت انگیزه ی او از این سرقت و آن افشاگری ها چه بوده است و جز عبارت کلیشه ای و شعاری در باب مشکل دار بودن این تیپ آدم ها توسط افسر پلیس، اصلی ترین سئوال مخاطب بی پاسخ می ماند. حتی در بازدید مینا از منزل محقر این مرد، باز هم نکته ای جز دست زدن مینا به تشک جمع شده ی او به دست نمی آید که این نیز بهره ی دراماتیک چندانی ندارد.



فیلم های قبلی بیژن میرباقری،چه «ما همه خوبیم» و «روز برمی آید» و چه «طبقه سوم» و حتی فیلم اپیزودیک «دوزخ، برزخ، بهشت» آثاری طمانینه دارتر بودند. شاید یکی از علت های این موضوع، خلوت گزینی میرباقری در محدوده ی درام و شخصیت بود و پرهیزش از ورود بی رویه به جمع های متعدد و متنوع. «ما همه خوبیم» حکایت خانواده ای کم جمعیت بود و «روز برمی آید» دوئلی سه نفره و حتی اپیزودهای فیلم «دوزخ، برزخ، بهشت» هم معطوف به محدوده ی کم جمعیت شخصیت های داستان بود. این رویه در «ربوده شده» به هم ریخته است و مینا قرار است در قبال سرقت دستگاهش، مقابل نامزد و مادر و دوست و بازیگرِ مقابل و کارگردان و تهیه کننده و پلیس و برادر مقتول و...رژه برود و حرف بزند و حرف بزند و حرف بزند و هیچ کنش متناسب با ریتم درام هم نداشته باشد. ای کاش میرباقری در فیلم بعدی اش، باز هم سراغ حیاط خلوت ذهن و قلمش برود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...