زیر سایه ی مرگ

جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۱۴


برای درصد کمی از مردم، غم و اندوه حکم مرهمی برای دردهایشان است. برای بیشتر ما، این حس همانند نیرویی فلج‌کننده ما را تا مدفون‌شدن زیر خروارها ناامیدی و عذاب روحی پیش می‌برد. اکثر فیلم‌هایی که در تلاش برای به تصویرکشیدن این احساس هستند، به ورطه‌ی بیهوده‌ای از تصنع و ملودرام بیش از حد سقوط می‌کنند؛ خصوصیاتی که می‌توانند روایت هدفمند یک فیلم را خنثی و بی‌ اثر سازند. اما «منچستر کنار دریا»، درام سرد و سوزناک کنت لونرگان این‌ گونه نیست. این فیلم درباره‌ی مردی ست که غصه و اندوه از او کالبدی توخالی ساخته و او را نسبت به شخصیت گذشته‌اش بسیار تغییر داده. بازی‌های راحت و فیلمنامه‌ی متفاوت و روشنگرانه‌ی آن در عین سادگی به طرز دردناکی پیچیده است. رویکرد صادقانه و سرراست لونرگان، فیلم و احساسات درونِ آن را حقیقی نگه داشته و بیننده هرگز احساس نمی‌کند که فیلم او را بالاجبار با شخصیت‌هایش همراه می‌سازد.


«منچستر کنار دریا» ما را با لی چندلر (کیسی افلک) که یک نگهبان/سرایدار عبوس و ترشروست و برای گذران زندگی به این کار مشغول است معرفی می‌کند. او تقریباً هر روز عصر را در کافه‌ها پرسه می‌زند که مکانی برای نمایش عدم توانایی شدید او در برقراری روابط اجتماعی ست. او در مسیر زندگی به شیئی کم‌اهمیت که خود را در جریان امواج دریا رها کرده، شبیه است. یک روز، تماسی از شهر منچستر دریافت می‌کند؛ شهری که زمانی نه چندان دور خانه‌ی او بوده. برادر بزرگ تر او جو (کایل چندلر) در بیمارستان بستری‌ شده و شاید زیاد دوام نیاورد. به حدی که طی 90 دقیقه مسافرت لی به منچستر، جو فوت می‌کند. لی مانده‌ است و بر عهده گرفتن مسؤولیت مراسم فوت برادرش و مراقبت از پاتریک (لوکاس هِجز) پسر 16 ساله‌ی او. لی در کمال تعجب و حیرت درمی‌یابد که او به عنوان سرپرست پاتریک منصوب شده و به این معنی ست که پاتریک باید به بوستون رفته تا با عمویش زندگی کند یا در عوض لی به منچستر بازگردد؛ احتمالی که او را وحشت‌زده کرده.


خیلی زود متوجه می‌شویم که یک راز در این میان وجود دارد؛ رازی بین لی و رابطه‌اش با شهر منچستر که به تدریج با فلاش‌بک‌های مناسب تعریف شده و اتفاقات فعلی نیز به میزان کافی نشان می‌دهد که چرا برای او تا این حد بازگشت و ماندن در این شهر سخت و طاقت‌فرساست. تمامی اینها در یکی از دردناک‌ترین و تنش‌زاترین صحنه‌های چند سال اخیر به اوج خود می‌رسد: صحنه‌ی مواجهه‌ی لی و همسر سابقش رندی (میشل ویلیامز) که در آن تمام حرف‌های ناگفته‌ و خاطرات قدیمی سر باز می‌‌کند.

«منچستر کنار دریا» درباره‌ی روحیات، رفتار، شخصیت و گفتار است. نمی‌توان داستان‌گویی (حداقل نه در معنای متعارف) را از نکات بارز آن دانست. راه حلی برای فرار از روزمرگی زندگی ارائه نمی‌دهد. این فیلم عمیقاً بیننده را با خود به دنیای بی‌هدف و یکنواختِ لی فرو می‌برد. سپس همانند باز کردن لایه‌های یک پیاز، مشخص می‌سازد که او چگونه به این‌ مرحله رسیده و راهی برای پیش رو به او پیشنهاد می‌کند. نوعی امید در پایان فیلم احساس می‌شود البته نه از جنس آن پایان خوش‌ در بیشتر فیلم‌ها بلکه چیزی قابل باورتر و به مراتب راضی‌کننده‌تر.


کیسی افلک پیش از این هم بازی‌های خوب داشته (مثل «بچه ی گمشده» و «بین ستاره‌ای»)، اما به راحتی می‌توان گفت این بهترین بازی اوست. او بی‌قراری لی را در هر حرکت و واکنش و کلامش جاری ساخته و ناامیدی سرکوب‌شده‌ی لی را مجسم کرده و هنگامی که دیگر تحملش را ندارد درد و رنج درونیش را بیرون می‌ریزد. افلک همبازی‌های خوبی از جمله میشل ویلیامزِ عالی و لوکاس هجز تازه‌کار دارد، ولی این فیلم متعلق به اوست. البته باید خاطرنشان کرد که نقش ابتدا به مت دیمون پیشنهاد شده‌ بود اما او به دلیل مشغول بودن در پروژه‌ای دیگر از این فیلم کنار کشید. بعد از دیدن فیلم سخت است که بازیگر دیگری را به جای افلک در قالب شخصیت لی تجسم کنیم، او واقعاً در این نقش فرو رفته.


نام «منچستر کنار دریا» در اکثر لیست‌های برترین آثار سینمایی سال 2016 و در جوایز مختلف به چشم می‌خورد و این به منزله‌ی یک رستگاری بزرگ برای لونرگانِ فیلمساز است؛ چرا که او با فیلم قبلیش «مارگارت» فراز و نشیب زیادی را پشت سر گذاشت. با این حال نسخه‌ی ویژه «مارگارت» به زعم بسیاری از جمله مارتین اسکورسیزی یک شاهکار خطاب شد، ولی «منچستر کنار دریا» یک اثر قدرتمند بی‌سر و صداست. اگرچه بازیگران تحرک فیزیکی چندانی ندارند، اما بار احساسی فیلم بسیار سنگین است. از ابتدا باید با این فیلم صبور باشید. شاید برای مخاطبی که به سرعت برق‌ آسای فیلم‌های تجاریِ این روزها عادت کرده، رویکرد آرام و حساب‌شده‌ی لونرگان کمی غریب به نظر برسد اما در نهایت بیننده را در دنیای لی غوطه‌ور خواهد ساخت.


«منچستر کنار دریا» از آن دست فیلم‌هایی ست که فقط در فصل جوایز نصیب مان خواهد شد چون تقاضا برای آن محدود است. قرار نیست در این فیلم با لحظات ریتم تند و سرخوشی و ترشح آدرنالین مواجه شوید. این اثر یک محصول سینمایی یک‌بار مصرف نیست. اگر به دنبال فیلم سطحی هستید، مسلماً «منچستر کنار دریا» شما را ناامید خواهد کرد. این فیلم برای آنهایی ساخته شده که به دنبال تجربیات عمیق‌تری هستند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بیژن شعبان پور
  •  8
  • |
  •  15
  • |

    فیلم خوبیه. لحظات فوق العاده تاثیرگذاری داره.

    اویتسا افشارطوس
    •  7
    • |
    •  22
    • |

      من خودم کیسی افلک رو همیشه دوست داشتم. بازیگر قابل و توانمدی هست. توی این فیلم هم خیره کننده ظاهر شده. کسی رو غمگین تر و دلشکسته تر از این آدم در سینما نمیشه تصور کرد. اما اسکار حق دنزل واشنگتن بود.

      برهان مُکری
      •  17
      • |
      •  10
      • |

        بازی های فیلم فوق العاده ست. کیسی افلک، موناهان و هجز آدم رو دیوانه می کنند. به غیر بازی های معرکه خودِ فیلم چیز زیادی در چنته نداره.