یک آتش واقعی با گرمای ستاره ای درخشان

پنج شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰


آیا ما به جایی رسیده ایم که اصطلاح "ادبیات بزرگسالان جوان" تبدیل به یک واژه تحقیرآمیز شده است؟ آیا کتاب هایی مانند «گرگ و میش» و امثال آن باعث ترویج یک نوع تداعی معناییِ منفی شده اند؟ اگر نوشته های بد و شتابزده استیفنی مایر نمونه ی موردی برای پیگرد قانونی هستند، شاید سه گانه «مسابقات گرسنگی» نوشته سوزان کالینز بتواند موجب سربلندی این ژانر ادبی و دفاع از آن در برابر موج انتقادات گردد. این کتاب ها و فیلم هایی که با اقتباس از آنها ساخته شده اند، داستان های جذاب و شدت سرگرم کننده ای را روایت می کنند که به هیچ وعنوان در حصار مورد خوشایند گروه مخاطب احتمالی بودن، محدود نشده اند. کتاب های کالینز به داستان های سبک دیرینه به اصطلاح "آینده شوم" شباهت زیادی دارند. این داستان ها به راحتی ژانرهای علمی تخیلی، ماجراجویی و حتی ترسناک را با هم ترکیب می کنند. اقتباس سینمایی «اشتعال»، دومین جلد از مجموعه کتاب، بسیاری از عناصری را که باعث جذابیت «مسابقات گرسنگی» شده بودند را در اختیار بینندگانش قرار می دهد. اما با عمیق کردن مفاهیم و جریانات احساسی و سفر به نقاط تاریک تر سرنوشت، به آن عناصر می افزاید. در تشخیص این نکته که داستانی برای "بزرگسالان جوان" ثابت می کند که از اکثر داستان های مربوط به "بزرگسالان" غم انگیزتر است، طعن و کنایه ای وجود دارد.
یکی از انتقاداتی که بر «مسابقات گرسنگی» وارد می شد این بود که در آن جان انسان ها بسیار بی ارزش به شمار می رفت. چرا که "پایان خوش" از راه مرگ 22 انسان جوان به دست آمد. کتنیس اِوِردین با برتری در مهارت های کشتن و زنده ماندن نسبت به شرکت کنندگان دیگر توانست پیروز شود. بعضی اوقات، او هنگام ازبین بردن حریفانش تقریبا حالتی ماشینی و روباتیک داشت. در «اشتعال»، که داستان آن از زمان کوتاهی بعد از پایان بندی قسمت اول روایت می شود، کتنیس و هم بازی برنده اش پیتا ملارک آماده ی این هستند که سفر پیروزی خود را آغاز کنند. اما این فیلم نشان می دهد که کتنیس از امتحان سختی که پشت سر گذاشته است، بدون زخم های عمیق احساسی رهایی نیافته است. او که از علائم اختلال اضطراب پس از واقعه رنج می برد، بعضی اوقات در انجام کارهای خود دچار مشکل می شود. چیزی درون کتنیس شکسته است. اولین پرده «اشتعال» بیننده را وادار می کند تا تمام آنچه در قسمت اول «مسابقات گرسنگی» گذشت را از نو ارزیابی کند.
«اشتعال» به دنبال کردن سرنوشت کتنیس ادامه می دهد و در عین حال با پرداختن به تحولات اجتماعی در دنیای بزرگترها ابعاد وسیع تری پیدا می کند. کتنیس دیگر یک سرباز پیاده نیست که توسط چرخ دنده های یک نظام فاسد و فوق العاده قدرتمند در حال خُرد شدن باشد. اکنون او به ابزاری تبدیل شده که به وسیله اش می توان قدرت آن دستگاه را تحلیل برد و نظام را دچار فروپاشی و سقوط کرد. «مسابقات گرسنگی» تصاویری اجمالی از ظلم و فشاری که در بعضی از 12 ناحیه پَنِم وجود داشت به ما نشان داد. «اشتعال» وارد جزئیات بیشتری می شود و می بینیم که عدم وفاداری و خشم نسبت به نظام حاکمه باعث شورش های آشکاری می شود و رئیس جمهور اسنو مجبور می شود روش های به شدت خشن و غیرانسانی تری در پیش بگیرد تا بتواند قدرت را با چنگ زدنی متزلزلانه حفظ کند.
یکی از عناصر موجود در ادبیات بزرگسالان جوان که کالینز به آن می پردازد، مثلث عشقی است. در این داستان، سه ضلع این مثلث را کتنیس، پیتا، و دوست صمیمی و قدیمی کتنیس، گایل تشکیل می دهند. این جریان در این فیلم در مقایسه با مجموعه سوزناک «گرگ و میش» به شکلی جدی تر و بالغانه تر پرداخت شده است. تمرکز بر روی ازدست رفتن باکره گی و دخترانگی کتنیس نیست؛ بلکه به بهای احساسیِ سفر او و نیازش به داشتن نوعی گرمای انسانی در کنار خود توجه می شود. پیتا و گایل به سوی هم حمله نمی کنند، همدیگر را مسخره نمی کنند، پنجه هایشان را برهنه نمی کنند و خرناس نمی کشند. آنها شرایط را درک می کنند و آن را پشت سر می گذارند. آنها هر دو یک دختر را دوست دارند و حاضرند برای نجات او و شاید حتی یکدیگر قربانی شوند.
در حالی که «اشتعال» از نمایش بعضی صحنه های نزدیک به درجه R واهمه ای ندارد - شکنجه و کشتن مخالفین نمونه بارزی ست - حجم بالایی از آنچه که «مسابقات گرسنگی» را به نحوی ضروری تماشایی کرده بود، در خود دارد: یک مسابقه "نبرد تا پای مرگ" دیگر که شامل 24 "خراج" می شود. با این حال لحن فیلم متفاوت است: ترسناک، بدگمان نسبت به خیر و نیکی در ذات بشر و البته حزن انگیز، بی آنکه کوچکترین نشانه ای از شادمانی حاصل از پیروزی در آن مشاهده شود. در «مسابقات گرسنگی» ما کتنیس را تشویق می کردیم تا برنده شود. در «اشتعال»، واضح است که هر پیروزی ای در گروی تلف شدن و ازدست رفتن جان عده ای نیروی خودی ست. اینجا، خراج ها همگی قهرمان هایی هستند که دوباره به میدان بازگشته اند، نوعی "مسابقات گرسنگی نهایی با شرکت همه ی ستارگان". هدف پنهانی که رئیس جمهور اسنو و گرداننده ی جدید مسابقات، پلوتارک هونزبی در خلوت با هم بر سر آن توافق کرده اند، کشتن کتنیس به شکلی است که او را به عنوان نماد آزادی و سرکشی بی اعتبار کند.
هنگامی که مسابقات جدید آغاز می شوند، کتنیس خود را با چند مسابقه دهنده "بیگانه" ی دیگر متحد می بیند؛ مانند جوان جذاب و ورزشکاری به نام فینیک، دختری تکرو و عصبانی به نام جوهانا، بیتیِ خجالتی و باهوش که به وسیله نبوغ اش برنده می شود، و البته پیتا. اما این بار وضعیت برای کتنیس به سادگی «مسابقات گرسنگی» نیست. اینجا، او بایستی درباره صداقت و وفاداری به اصطلاح همدستانش و اینکه مسابقه نهایی به چه شکلی برگزار می شود، کنجکاوی کند و در شک و گمان به سر ببرد. آیا سرنوشت او این است که زندگی اش را به خاطر پیتا قربانی کند، یا پیتا زندگی اش را برای او، یا هدف بزرگتری وجود دارد؟ آیا راهی وجود دارد که از داخل مسابقه به رئیس جمهور اسنو حمله کرد؟ فیلم با یک نقطه تعلیق ظالمانه پایان می یابد که شیوه تمام شدن کتاب سال 2009 را به نمایش می گذارد.
استعدادهایی که در ساخت «اشتعال» نقش داشته اند همگی فوق العاده اند. نویسنده فیلمنامه، سایمون بوفوی سه نامزدی اسکار و کسب یک جایزه (برای فیلم «میلیونر زاغه نشین») در کارنامه خود دارد. دیگر فیلمنامه نویس اثر، مایکل آرنت (که تحت نام مستعار "مایکل دی بروین" می نویسد) دو نامزدی اسکار و یک کسب جایزه (برای فیلم «میس سان شاین کوچک») در سابقه کاری خود دارد که شایسته تحسین است. با وجود اینکه کارگردان فیلم، فرانسیس لارنس تا کنون از سوی آکادمی اسکار مورد لطف و عنایت قرار نگرفته است، پیش از روی آوردن به سینما در سال 2005 با فیلم «کنستانتین»، یک کارگردان موزیک ویدئوی برجسته بوده است.
گروه بازیگران فیلم می توانند به دلیل نه مرتبه نامزدی جایزه بازیگری اسکار و دو مرتبه موفقیت در کسب آن به خود ببالند (اگر جوایز گلدن گلاب هم در نظر گرفته شوند که ارقام بسیار بالاتر می رود)، و نمی توان هیچ یک از نقش آفرینان را به کم کاری یا بازی تصنعی و غلوآمیز متهم کرد. تصویری که جنیفر لارنس از کتنیس ارائه می دهد، در «اشتعال» به عمق احساسی بیشتری دست یافته است زیرا او مجبور است با عواقب برنده شدن اش در «مسابقات گرسنگی» و آنچه مجبور شده بود در راه رسیدن به این برد فدا کند، کنار بیاید. لارنس یک شخصیت قوی و چند لایه را عرضه می کند که همه سستی ها و ضعف های اخلاقی بشریت را به نمایش می گذارد تا دلاوری های جسمانی اش را همراهی کنند. وودی هارلسون در چند صحنه معدودی که دارد فرمانروای پرده است و همین نکته در مورد دونلد ساترلند هم صِدق می کند، کسی که شخصیت شروری به وجود آورده که ارزش حس نفرت را دارد. جاش هاچرسون و لیام هِمزورث هم نقش های مکمل توانا و جذابی را ارائه می دهند. و تمام بازیگران جدید - فیلیپ سیمور هافمن، جنا مالون، سام کلافلین، جفری رایت - در نقطه اوج خود قرار دارند. توجه ویژه شایسته پاتریک سنت. اسپرایت است که تصویری که از فرمانده ترد ارائه می دهد آنقدر مطلقا نفرت انگیز است که طی تنها چند صحنه باعث می شود تماشاگران تشنه خون او شوند و این که او به هر شکلی به سزای اعمال بدش برسد.
«مسابقات گرسنگی» که نیمی از حلقه چهار فیلمه ی برنامه ریزی شده ی خود را پشت سر گذاشته، ثابت کرده که یکی از معدود مجموعه فیلم هایی است که مخاطبان برای رسیدن قسمت جدیدشان انتظار می کشند، نه اینکه فقط با بی تفاوتی آن را بپذیرند. «اشتعال» نسبت به فیلم قبلی اثر بهتر و شسته رُفته تری است و مجموعه را تا آن حالت ارزشمند و نادری بالا می کشد که باید آن را به عنوان چیزی قابل توجه، حقیقی و مستقل دانست، نه یکی دیگر از این مجموعه ها که در اصل ابزاری برای جلب علاقه پسرها و دخترهای جوان هستند تا به وسیله آن یک استودیوی فیلمسازی حساب بانکی اش را پر پول تر کند. «اشتعال» حرارت و شور و اشتیاقی ایجاد می کند اما خاموش نمی شود و شکست نمی خورد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...