- نویسنده : گای لاج
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ورایتی

آده، فیلمساز بااستعداد و خوشفکر آلمانی، موفق شده است با در نظر گرفتن همین واقعیتِ نه چندان کوچک اثری به غایت پیچیده در مورد شرایط انسانی نگارش و به تصویر بکشد. «تونی اردمان» از این حیث، اثری به شدت غنی و حائز طنزی فوقالعاده و در لحظاتی غیرمنتظره است. فیلم در 162 دقیقه با دقت جزئیات ساختمان رابطه یک پدر و دختر را بررسی میکند. لحظاتی که شاید در نگاه اول کمی طولانی به نظر رسد ولی برای مطالعه ساختمان افسردگی جامعه مدرن نیازی به ممارستی بیش از سه ساعت امری دور از ذهن نیست. فیلم میکوشد با بررسی رابطه یک پدر حاشیهنشین و دختر تاجر و مستبدش راز افسردگی انسان معاصر را برملا کند. اتفاقی که باید اذعان داشت به درستی تصویر شده است و شجاعت آده در روایتش باعث میشود مخاطب شناخت بهتری نسبت به کاراکترها پیدا کند. بازیهای فوقالعاده درخشان ساندرا هولر و پیتر زیمونیشِک کاراکترهای بعضاً عجیب ماجرا را به اندازه زیادی ملموس جلوه داده است. اما نکتهای که باید هنگام بررسی «تونی اردمان» در نظر داشت اشارات ضمنی آن به مسائل مهم انسان مدرن است. مارن آده با ظرافتی خاص مسائل فمینیستی را مطرح میکند و آداب و رسوم انسان معاصر در دنیای پول محور را زیر سوال میبرد. این اشارات در جهت پیشبرد قصه به سوی کانسپت اصلی چیده شده است و هیچگاه جز اشاراتی ضمنی و کوتاه باعث منحرف شدن مخاطب به مقولهای دیگر نمیشود. این رویکرد کمتر در سینمای امروز دیده میشود، زیرا فیلمسازان معاصر بر خلاف گذشتگان یا تلاش میکنند چند پیام را به صورت فشرده در اختیار مخاطب قرار دهند یا با تمرکز بر وجوه یک پیام از وارد شدن و حتی نیم نگاهی به دیگر معضلات خودداری میکنند. فیلمنامه آده روابط انسانی را مانند برزخی پر از افسردگی و کمدی در نظر میگیرد که آگاهانه یا غیرآگاهانه در انتظار معجزهای برای تغییر حالت است. تغییر حالت از افسردگی به مرزهای طنز و کمدی یا تغییر حالت از اتفاقی طنز به فاجعهای غیرقابل جبران. مارن آده هفت سال پیش با فیلم «همه آدم های دیگر» بخشی از تواناییهای بالقوه خود در این باب را به نمایش گذاشته بود و «همه آدم های دیگر» کمدیای اجتماعی بود که در لحظهای بدل به واقعهای تلخ میشد و حتی گاهی خود را جدی نمیگرفت. آده به مدت پنج سال روی فیلمنامه «تونی اردمان» وقت گذاشته است و نتیجهاش را میتوان در یکی از بهترین فیلمهای سال مشاهده کرد.

نام "تونی اردمان" از جایی در فیلم شنیده میشود که ما با شخصیت دوم پدر آشنا میشویم. پدر در شهرستانی کوچک زندگی ساکت و آرام خود را میگذراند. او در مدرسهای ابتدایی با لباسهای خندهدار و گریمهای شادیآور برای کودکان هنرنمایی میکند. پیرمردی در حومه شهر که هیچگاه جدی بودن را امری لازم برای ادامه حیات ندانسته است. این در حالی است که دخترش اینس (هولر) به تاجری مبدل شده است که به پایتختهای مهم جهان سفر کرده و قراردادهای آنچنانی با شرکتهای سرمایهدار امضا میکند. در حقیقت اینس در آستانه تبدیل شدن به یک لیبرال سرمایهدار است. در چنین موقعیتی همه چیز بیش از حد جدی بهنظر میرسد. دیالوگهای ردوبدل شده میان رییسهای شرکتهای مختلف از سلام و احوالپرسی گرفته تا ابراز طرحهای چند ساله، پیشتر برنامهریزی و تمرین شده است. نمیتوان به راحتی خواسته رئیسی را نادیده گرفت یا تماس تلفنیاش را بیپاسخ گذاشت. دنیای پدر پر است از شوخیهای بیحد و مرز و دنیای دختر گرفتار مرزهای از پیش تعیین شده است. زمانی که پدر پس از سالها تصمیم میگیرد وارد زندگی دخترش شود با حصارهای محکم و بسته او مواجه شده و زندگی پایتختنشینی را بیش از حد جدی میبیند. چند روز از اقامت پدر در خانه دخترش میگذرد که مشاجرهای راه آنها را جدا میکند.

پدر به ظاهر سوار تاکسی شده و به خانه بازمیگردد. دختر که سعی در پیشرفت شغلی دارد متوجه حضور دوباره پدر میشود، پدر این بار کلاه گیسی مسخره به سر گذاشته و دندان مصنوعی عجیبی در دهان دارد و خود را "تونی اردمان" معرفی میکند. نکته قابل توجه در میان نکات مهم فیلم راهیابی این شخصیت به تمام جلسات مهم اداری است. پدر در قالب تونی اردمان، تمام مدت دروغ میگوید و خود را بهعنوان همکار رئیس معرفی میکند و به راحتی در تمام سطوح مختلف تجارت جهانی رفتوآمد میکند. اینس در حالی که شرایط کاری روز به روز برایش سختتر میشود، شاهد آزادی عمل مردی است که در حقیقت هیچ تصوری از تجارت جهانی و تاثیرات آن ندارد. تونی اردمان بیوقفه در حال شوخی کردن با آدم های اتو کشیده اطرافش است، نیازی به رعایت آداب اجتماعی ندارد (چون شخصیتش دروغین است) و علاقه عجیبی به سر کار گذاشتن دیگران دارد. نکته اینجاست که با تمام این تفاسیر هنگام خداحافظی با هر شخص، کارت ویزیت طرف مقابل را بدون این که درخواست کند در دستان خود میبیند. رفتار اینس که همواره خشک و تند است با دیدن چنین شرایطی دچار بحران میشود. او با تمام قوا برای رسیدن بهجایگاه امروزش تلاش کرده است و هنوز عضوی جدی برای بدنه اصلی شرکتش محسوب نمیشود، با زیر دستانش بسیار جدی برخورد میکند و هنگامی که متوجه شود طرف مقابل حق را به او میدهد بدون درنگ از موقعیتش سوءاستفاده میکند. کار بهجایی میرسد که پدر (پیش از تونی اردمان شدنش) از او میپرسد: "تو واقعاً انسانی!؟"

در حقیقت آده داستانی را روایت میکند که در آن متوجه میشویم شکاف میان والدین و فرزندان به هیچ عنوان با گفتوگو و مذاکره حل نمیشود، عنصر تجربه میتواند بهترین راه حل در چنین شرایطی باشد. چنین شکافی با سرعت قابل التیام نیست و شاید دلیل اصلی طولانی بودن فیلم آده نیز در گرو همین واقعیت باشد. برای التیام روابط نسل امروز و نسل گذشته نیاز به زمانی مفید است. زمانی که تجربه زندگی دیگری باعث اشراف بر وقایع دنیاهای همدیگر باشد. ما در فیلم شاهد لحظاتی هستیم که اینس با زبان بسیار قدرتمندش طرف مقابل را آزار میدهد، زبانی که نشات گرفته از دل دنیای معاصر است؛ بهعبارتی دیگر اینس انسانی است که با اشراف بر بخشهایی از فلسفه، روانشناسی و منطق میتواند جواب سادهترین سوالها مانند "تو اینجا خوشبختی!؟" را به پیچیدهترین حالت ندهد. این در حالی است که رفتارگرایی پدر در هیچ یک از علوم مذکور جایی ندارد. او نماینده نسلی است که به صورت غریزی زندگی را محلی برای گذر میبینند.

نکته قابلتوجهی که فیلم «تونی اردمان» را به اثری تماشایی مبدل میکند، قابل پیشبینی نبودن حوادثی است که مشاهده میکنیم. اتفاقات مخاطرهانگیز و کمیک با سرعت جای همدیگر را پر میکنند و مخاطب نمیتواند به درستی ده دقیقه بعد را پیشبینی کند. چرخش صحیح نقطه عطفهای فیلمنامه جزو نکاتی است که ارزش این اثر را دوچندان میکند. فیلم واجد دیالوگهای بسیار هوشمندانه است. دیالوگهایی که بهدرستی بار درام را یدک میکشند و گاهی زخم زننده هستند، برای مثال اینس در دیالوگی وخامت اوضاع اقتصادی اروپا را به بهترین شکل ابراز میکند: "توی بخارست بزرگ ترین مرکز خرید اروپا وجود داره و همه فقط دارن توش میگردن و راه میرن، چون هیچکس پول برای خرید کردن نداره." در حالی که اکثر فیلمسازان نسل جدید اروپا در حال وارسی موقعیت انسان در دنیایی که ساخته است هستند، مارن آده تمرکز خود را بر جایگاه روابط خانوادگی گذاشته و در کنار آن موقعیت بغرنج اقتصادی اروپا را هدف قرار داده است. دو مقولهای که به زیبایی در کنار هم قرار میگیرد و میتواند برای مخاطب دارای پیامهایی ارزشمند باشد.

«تونی اردمان» هیچگاه در دام شعارهای امروزی نمیافتد، کلیت اثر به اندازهای بر مرز افسردگی و شادابی در حال رفت و آمد است که اجازه چنین امری را به سازندگان نمیدهد، فیلم بهخوبی میزان انرژیای که انسان مدرن برای رسیدن به اهدافش خرج میکند را نقد میکند و به شکلی زیرکانه هدف اصلی زندگی را تعادل در وجوه مختلف عنوان میکند.
دیدگاه ها
به نظرم در حق این فیلم خیلی ظلم شد. واقعا اسکار حقش بود. فلیم از هر جهت خیلی فیلم خوبی هست.
بله فیلم طولانی هست اما اصلا خسته کننده و کشدار نیست چون شخصیت پردازی های قوی و بازی های های فوق العاده و جذابی داره و بیننده رو تا آخر پای فیلم می نشونه. از اسکار اصغر فرهادی بی نهایت خوشحالم اما اسکار در واقع حق "تونی اردمان" بود.
فیلم عجیب و غریبی هست. خیلی هم طولانیه.