دلقک یا پدری نگران؟!

چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۴۶

  • نویسنده : ای. او. اسکات
  • |
  • ترجمه : آرش دهزنگی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

«تونی اردمان» با فاصله زیادی خنده دارترین فیلم سه ساعته ی کمدی آلمانی هست که تا به حال دیده اید, در همان اوایل فیلم جایی هست که در یک دفتر تروتمیز در یک ساختمان مدرن در بخارست, یک بحث مختصر درباره معنی کلمه ی انگلیسی "اجرا کردن " در می گیرد. برای آنکا (اینگرید بیسو), یک کارمند زن رومانیایی جوان در یک شرکت مشاوره جهانی , معنی این کلمه به روشی که او کار خود را انجام می دهد برمی گردد و بیشتر از آن به توانایی های او در اطاعت از هنجارها و پروتکل های موجود در محل کار وی به عنوان یک شرکت بزرگ اداری اشاره می کند. او توضیح می دهد که رئیس او در این مورد "بازخوردهای بسیاری"را ارایه کرده است, که البته این اصطلاح به وضوح حسن تعبیری است برای لاپوشانی معنای واقعی آن بازخوردها. این خانم رئیس, یک مدیر اجرایی بسیار جدی و ترسناک به نام اینِس (ساندرا هولر), به شکل تصادفی دختر همان کسی در می آید که آنکا در حال گفتگو با اوست. اما از قبل برای ما مشخص است که وینفرد (پیتر شیمونیشک), یک معلم موسیقی نتراشیده و کج و معوج با انبوهی از ریش خاکستری و حس شیطنت آمیز طنز, ایده ها ی متفاوتی در مورد رفتارهای عمومی و حرفه ای دارد که به راحتی می تواند سطح هشدار در هر بخش منابع انسانی یک شرکت بزرگ را به آخرین حد ممکن افزایش دهد.



او در جیب پیراهنش یک مجموعه دندان مصنوعی قلابی حمل می کند و عادت دارد که در روال زندگی روزمره با بداهه پردازی های عصبی کننده و دم دستی خود اخلال ایجاد کند. اگر برای آنکا و اینس "اجرا کردن " به معنی دنباله روی صرف است, اما برای وینفرد کاملاً معنی متفاوتی می دهد. اجرا کردن - به معنیِ لغوی عمل کردن یا وانمود کردن, یا ایفا کردن نقش یک شخصیت غیرقابل انتظار- برای او بالاتر از این تعریف است, این کلمه برای وینفرید به معنی بر پا کردن یک اعتراض وجودی در برابر روزمرگی و استانداردسازی زندگی است.



«تونی اردمان», نوشته و کارگردانی شده توسط مارن آده, نوع خاصی از شورش را در خود دارد, یک تمرد هیجان انگیز بر علیه انجام دادن آنچه که پیش بینی پذیر و قابل انتظار است, در فیلم, سرِ کار و یا در دنیای بیرون. نام فیلم از قهرمان غیرقابل پیش بینی آن می آید, همان شخصیت عصبی کننده ای که وینفرد در سفر خود به بخارست برای خودش جعل می کند . با آن دندان های افتضاح, کلاه گیس ناجور , شلوار گشاد و کت و شلوار براق, و آن پیراهن های دو رنگی که معمولاً تاجرهای گردن کلفت تازه به دوران رسیده می پوشند, اردمان جابه جا برای به پا کردن  خجالت آورترین موقعیت ها برای اینس ظاهر می شود, در حالت های مختلف وقتی خود را به عنوان سفیر آلمان و یا با عنوان یک معلم آزاد آموزش مدیریت جا می زند. در این میان البته اینس فریب این تغییر قیافه را نمی خورد, و در مورد دیگر همکاران او چندان مشخص نیست که آیا آنها به اراجیف اردمان باور دارند یا این که دارند تنها وانمود می کنند که دارند به جوک هایی که واقعاً از آنها سر در نمی آورند می خندند. از آن طرف انگیزه های وینفرد هم چندان ملموس نیست, آیا او می خواهد دخترش را تحقیر کند, یا این که روح او را نجات بخشد؟

جایی از فیلم او طوری که به گوش اینس نرسد با خود زمزمه می کند, "این خیلی پیچیده است". در واقع «تونی اردمان» به شیوه ی کاملاً سرراستی جلو می رود, از یک صحنه خنده دار, بی ریا و عجیب و غریب به صحنه ی دیگر می رود تا بر عذاب آورترین پیچیدگی های واقعیت معاصر احاطه پیدا کند.



فیلم در نهایت سادگی و در عین حال به شکل دور از دسترسی, همچون یک داستان تلخ و شیرین ارتباط  پدر/دختری به نظر می رسد, که نگاه تند و تیز خود را به خوبی بر روی تضاد نسل ها متمرکز کرده است و نیروی جلو برنده ی آن ،دو بازی فوق العاده طبیعی, نفس گیر و بی پروای بازیگران اصلی آن است. وینفردِ پشمالویِ از نسل گذشته آمده, از این امتیاز استفاده می کند که بتواند بی مسولیتی و ایده آلیسم را همزمان با هم تلفیق کند. او که به شکل صلح آمیزی از مادر اینس جدا شده, زندگی خود را وقف نگهداری از مادر سالمند و سگ پیرش کرده است. او در  یک حالت روحی دایم و دلپذیرِ نه چندان بزرگسالانه استقرار پیدا کرده , که در آن حق این که هیچ چیز را جدی نگیرد را برای خود محفوظ نگه داشته است. اما اینس از هیچ یک از این امتیازات برخوردار نیست. او همچون بقیه فرزندانی که راه خود را در تضاد با والدین خود انتخاب می کنند, شورش خود را بر علیه پدر با پیوستن به سیستم حاکم نمایان کرده است. همه چیز اینس, از تلفن همراه همه جا حاضر او گرفته تا, ژاکت خوش دوخت, هیکل متناسب و  رفتار مودبانه و بانزاکتش, ماند توبیخی حساب شده بر ضد پدر هرج و مرج طلب وی می باشد. اینس پدر خود را به مبارزه می طلبد و آنگاه که او چنین می کند , انتقادات ساده انگارانه و پرهیزکارانه ی پدر درباره روش زندگی مافوق سرمایه داری خود را به شدت رد می کند. او با مرور بر معاملات و کارهای روزانه, مدیریت مشتریان بدقلق, کنار آمدن با نگاه جنسی همکاران مردش, در دنیای واقعی زندگی می کند و برا ی به دست آوردن جایگاه خود در آن به سختی مبارزه  می کند.



خانم آده,که در دوران چهل سالگی اش به سر می برد و بیشتر هم رده با اینس محسوب می شود تا با وینفرد, اگرچه با هر دو طرف نگاهی غمخوارانه دارد, اما در واقع چندان بی طرف عمل نمی کند. «تونی اردمان», سومین فیلم او, ممکن است شبیه یک کمدی خنده آور با نقطه اوج های سرگیجه آور از حماقت و لودگی به نظر برسد, آنچنان که به ندرت مانند آن در سالهای اخیر بر روی پرده بزرگ سینما دیده شده است, اما در حقیقت فیلم با یک انرژی رام نشده و هجوآمیز از انتقاد به شرایط موجود آکنده شده است. بیشترین توهین ها و تحقیرهایی که اینس دچار می شود, به خاطر بی حرمتی های پدرش بر سر او نیامده است, بلکه از پستی همکاران مردی می آید که کار او را کوچک می شمارند, بلندپروازی هایش را بی نتیجه می گذارند و او را از قبل در سلطه خود می پندارند. اینس تحقیرهایشان را نادیده می گیرد, و سعی می کند که دستاوردهای خود را با انتظارات آنها هماهنگ کند, اما تلاش های او در این میان به شکلی که  حتی برای خودش قابل شناسایی نیست وی را تیره روز و درمانده به نمایش می گذارد. شرکت سرمایه گذاری که اینس در آن کار می کند, سیستمی است که فلاکت و تیره روزی را تحت پوشش فرصت سازی, مدرن سازی و تولید کسب و کار به همراه درآمد در نقاط مختلف دنیا می پراکند. «تونی اردمان» نگاه انتقادی خود را تنها متوجه غرابت راه و رسم مدیران اجرایی شرکت های بزرگ نمی کند, بلکه غرور و نخوت آلمانی در داخل اتحادیه اروپا و بی رحمی ذاتی سرمایه داری بین المللی را نیز به چالش می کشد. اردمان ممکن است که سرانجام اینس را نجات دهد, اما واقعاً مشخص نیست که چه کسی رومانی را نجات خواهد داد.



اما شاید هیچکدام از این دو نیازی به نجات دادن نداشته باشند. روح شکاک پرسخاوت این فیلم بیشتر در جستجوی تشخیص معضلات است تا این که بخواهد نسخه ای برای حل آنها تجویز کند. هماند قهرمانش, فیلم می خواهد اگر شده حتی به مقدار اندکی مخاطب هایش را از موقعیت مصالحه گر و از خود راضی خارج کند, و ادراک آنها را به سمت داشتن نگاهی تازه به گزینه های ممکن برای بهتر کردن اوضاع ارتقا بخشد. باید گفت چیزهایی هستند که پس از دیدن «تونی اردمان» دیگر مثل گذشته به نظر نخواهند رسید, از آن جمله, کیک های کوچک تزیین شده فرانسوی, رنده مخصوص پنیر, آموزه های مدیریتی و آهنگ مشخصی که توسط ویتنی هیوستون جاودان شده است. چیزهای دیگری را باز هم می توان به این فهرست اضافه کرد, همچون کمدی آلمانی, لباس بلغاری, هتل های رومانیایی, پدر بودن و سرانجام اضطراب و پوچی نژاد بشر در قرن بیست و یکم.

منبع : فیلم نگاه
  • آرش دهزنگی
  • |
  • پنج شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۵:۵۸
  • |
  • ۳
  • |
  • ۶۹۰
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  3
  • |
  •  10
  • |

    نقد خیلی خوبی بود. هرچه تا به حال درباره این فیلم خیلی خوب آلمانی خونده بودم واقعا ضعیف و نارسا بود. اما این نقد حق مطلب رو خیلی خوب ادا کرده بود. من از تماشای "تونی اردمان" لذت بردم چون عاشق سینمای اروپا هستم. بازیها و کارگردانی فوق العاده بودند. در مجموع شایسته ترین فیلم برای کسب اسکار بود.

    برهان مُکری
    •  3
    • |
    •  10
    • |

      دو تا بازیگر اصلی فیلم معرکه اند. همچین بازی هایی کمتر دیده بودم تا حالا.

      ناصر علیزاده
      •  10
      • |
      •  5
      • |

        فیلم مسخره ای بود. هیچی ازیش نفهمیدم. خاک برسرشون با این فیلم ساختنشون.