- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
اسکار 2016 به دلایلی چون استفاده از بازیگران سفیدپوست به جای افراد رنگین پوست و غلبهی چشمگیر سفیدپوستان در محصولات سینمایی مطرح و شاخص، دچار حواشی بسیاری شد. اسامی حاضر در فهرستهای مختلف جوایز امسال توانسته این کمبود را تا اندازه ای جبران کند. یکی از شاخصترین آثار امسال فیلم «حصارها» است که از نمایشنامه ای به همین نام اثر آگوست ویلسون و برندهی جایزه پولیتزر و تونی در سال 1983 اقتباس شده. تمامی بازیگران فیلم سیاهپوست هستند که جشنواره ای از بازیهای خوب و دیدنی، و دیالوگهایی تکاندهنده و هوشمندانه به تماشاگران عرضه کردهاند. اگرچه میتوان ضعف نسبی فیلم را در انتقال خام اتمسفر تئاتری نمایشنامه به فضای سینمایی آن نامید، اما جنس اثر به قدری متقاعدکننده از آب درآمده که توجه بیننده از نمایشنامه به خودِ فیلم متمرکز شود.

«حصارها» سومین تجربهی پشت دوربین دنزل واشنگتن محسوب شده که بعد از قریب به یک دهه سکان هدایت فیلمی را بر عهده گرفته. شش سال زمان برده تا واشنگتن، نمایش را از صحنهی تئاتر (که خودِ او در سال 2010 نقش اصلی را در برادوی بر عهده داشت) به دنیای سینما انتقال دهد. سبک کارگردانی او کاملاً به ذات نوشته وفادار است که البته این رویکرد عامدانه بوده و موفق هم از کار درآمده است. همچنین هنرنمایی این بازیگر توانمند در این فیلم را میتوان در ردیف آثاری چون «افتخار» (1989)، «مالکومایکس» (1992) و «روز تمرین» (2001) قرار داد که میتوان از آنها به عنوان مثالی از استعداد و تطبیقپذیری یک بازیگر نام برد.

داستان فیلم در پیتسبورگ (ایالت پنسیلوانیا) در اواخر دهه 1950 رُخ میدهد. «حصارها» با وجود وفاداری به نمایشنامهی ویلسون، از فرهنگ آفریقایی-آمریکایی در پسزمینه بهره برده و موضوعاتی چون حقوق مدنی و تغییرات نژادی را مطرح میکند. شخصیت اصلی، تروی (دنزل واشنگتن)، بازیکن سابق لیگ بیسبال سیاهپوستان بوده که قبل از الغای قانون تبعیض نژادی و تاسیس لیگ اصلی بیسبال فعالیت کرده. او افسوس میخورد که چرا هرگز فرصت بازی در مسابقات مهمتر با پول بیشتر را نداشته. اکنون که 53 سال سن دارد و هجده سال از ازدواجش با رُز (ویولا دیویس) گذشته، هنوز هم اشتیاقی برای بیان اصطلاحات بیسبال در وجودش به چشم میخورد. هنوز هم از اصطلاحاتی چون حمله، توپ و بیرون استفاده میکند.
تروی به کار رفتگری مشغول است و آرزویش ارتقا از پشت کامیون، جایی که سالهاست با دوستش بونو (استیفن هندرسون) در آنجا کار میکند، به سِمَت راننده است که اگر این اتفاق بیفتد او اولین رانندهی سیاهپوست ماشین حمل زباله خواهد بود. این مرد با همسرش رُز و پسر دبیرستانیشان کوری (جووان آدپو) در خانهای کوچک زندگی میکند. تروی همچنین از ازدواج قبلی اش یک پسر بزرگ به نام لیون (راسل هرنزبی) دارد. برادرش گابریل (میکلتی ویلیامسون) در جنگ مجروح شده و تا یافتن مکانی برای خودش در خانهی او سکونت یافته.

«حصارها» نگاهی دارد به اتفاقات و بحرانهای موجود در زندگی تروی. رابطهی او با کوری سفت و سخت پیش میرود (همانند رابطهی اغلب پدران و پسران نوجوان کلهشق)، و بارها مشکلات خود با والدینش را برای کوری تعریف میکند. او وارد یک رابطهی غیرقانونی شده که منجر به بارداری ناخواسته گردیده و همین مشکلاتش را دوچندان میکند. صحنه ای که او نزد رُز به خیانتش اعتراف می کند و می کوشد با استفاده از اصطلاح های بیس بال، دلیل از راه به درشدنش را توضیح بدهد به لحاظ عاطفی یکی از قدرتمندترین صحنه های فیلم است. با این حال هر قدر هم واشنگتن در این صحنه خوب باشد باز ویولا دیویس است که صحنه از آنِ خود کرده و از حالا میتوان تقریباً تضمین کرد که در مراسم اسکار 2017 در جایگاه مخصوص تحویل جایزه بایستد و سخنرانی خود را ادا کند (کمپانی پارامونت قصد دارد نام او را در شاخه بهترین بازیگر نقش مکمل زن جا کند، شاید چندان درست به نظر نرسد ولی این شیوه سال قبل برای آلیشیا ویکاندر جواب داد؛ چرا امسال برای دیویس جواب ندهد؟).
دیالوگهای فیلم به زیبایی نوشته و پرداخته شده که هم با شرایط آن دوران همخوانی دارد هم با شرایط ذهنی شخصیتهای فیلم. به نظر من «مرگ دستفروش» (1969) و «گلنگری گلن راس» (جیمز فولی-1992) بهترین مثالهایی هستند که میتوان نمایشنامهی مرجع این اثر را با آنها مقایسه کرد. واشنگتن توانسته گرایشها، اعتقادات و تنش حاکم بر روابط شخصیتهای فیلمش را به خوبی هرچه تمام تر به تصویر بکشد.

شاید «حصارها» همانند دیگر فیلمهای درام صادقانه و مستقل که از سر و صدای زیاد برای جلب تماشاگر استفاده نمیکنند، در یافتن مخاطب خود دچار مشکل باشد. اما این فیلم که از فیلمنامهای هوشمندانه و نقشآفرینیهایی فوق العاده قوی بهره میبرد، شایستگی آن را دارد که توسط تمام کسانی که به بازیهای خوب و تاثیرات احساسی آثار سینمایی اهمیت میدهند مورد توجه قرار گیرد. هنگامی که در اوایل سال 2017 نامزدهای اسکار معرفی شوند، مسلماً نام «حصارها» با شایستگی خواهد درخشید.

«حصارها» سومین تجربهی پشت دوربین دنزل واشنگتن محسوب شده که بعد از قریب به یک دهه سکان هدایت فیلمی را بر عهده گرفته. شش سال زمان برده تا واشنگتن، نمایش را از صحنهی تئاتر (که خودِ او در سال 2010 نقش اصلی را در برادوی بر عهده داشت) به دنیای سینما انتقال دهد. سبک کارگردانی او کاملاً به ذات نوشته وفادار است که البته این رویکرد عامدانه بوده و موفق هم از کار درآمده است. همچنین هنرنمایی این بازیگر توانمند در این فیلم را میتوان در ردیف آثاری چون «افتخار» (1989)، «مالکومایکس» (1992) و «روز تمرین» (2001) قرار داد که میتوان از آنها به عنوان مثالی از استعداد و تطبیقپذیری یک بازیگر نام برد.

داستان فیلم در پیتسبورگ (ایالت پنسیلوانیا) در اواخر دهه 1950 رُخ میدهد. «حصارها» با وجود وفاداری به نمایشنامهی ویلسون، از فرهنگ آفریقایی-آمریکایی در پسزمینه بهره برده و موضوعاتی چون حقوق مدنی و تغییرات نژادی را مطرح میکند. شخصیت اصلی، تروی (دنزل واشنگتن)، بازیکن سابق لیگ بیسبال سیاهپوستان بوده که قبل از الغای قانون تبعیض نژادی و تاسیس لیگ اصلی بیسبال فعالیت کرده. او افسوس میخورد که چرا هرگز فرصت بازی در مسابقات مهمتر با پول بیشتر را نداشته. اکنون که 53 سال سن دارد و هجده سال از ازدواجش با رُز (ویولا دیویس) گذشته، هنوز هم اشتیاقی برای بیان اصطلاحات بیسبال در وجودش به چشم میخورد. هنوز هم از اصطلاحاتی چون حمله، توپ و بیرون استفاده میکند.
تروی به کار رفتگری مشغول است و آرزویش ارتقا از پشت کامیون، جایی که سالهاست با دوستش بونو (استیفن هندرسون) در آنجا کار میکند، به سِمَت راننده است که اگر این اتفاق بیفتد او اولین رانندهی سیاهپوست ماشین حمل زباله خواهد بود. این مرد با همسرش رُز و پسر دبیرستانیشان کوری (جووان آدپو) در خانهای کوچک زندگی میکند. تروی همچنین از ازدواج قبلی اش یک پسر بزرگ به نام لیون (راسل هرنزبی) دارد. برادرش گابریل (میکلتی ویلیامسون) در جنگ مجروح شده و تا یافتن مکانی برای خودش در خانهی او سکونت یافته.

«حصارها» نگاهی دارد به اتفاقات و بحرانهای موجود در زندگی تروی. رابطهی او با کوری سفت و سخت پیش میرود (همانند رابطهی اغلب پدران و پسران نوجوان کلهشق)، و بارها مشکلات خود با والدینش را برای کوری تعریف میکند. او وارد یک رابطهی غیرقانونی شده که منجر به بارداری ناخواسته گردیده و همین مشکلاتش را دوچندان میکند. صحنه ای که او نزد رُز به خیانتش اعتراف می کند و می کوشد با استفاده از اصطلاح های بیس بال، دلیل از راه به درشدنش را توضیح بدهد به لحاظ عاطفی یکی از قدرتمندترین صحنه های فیلم است. با این حال هر قدر هم واشنگتن در این صحنه خوب باشد باز ویولا دیویس است که صحنه از آنِ خود کرده و از حالا میتوان تقریباً تضمین کرد که در مراسم اسکار 2017 در جایگاه مخصوص تحویل جایزه بایستد و سخنرانی خود را ادا کند (کمپانی پارامونت قصد دارد نام او را در شاخه بهترین بازیگر نقش مکمل زن جا کند، شاید چندان درست به نظر نرسد ولی این شیوه سال قبل برای آلیشیا ویکاندر جواب داد؛ چرا امسال برای دیویس جواب ندهد؟).
دیالوگهای فیلم به زیبایی نوشته و پرداخته شده که هم با شرایط آن دوران همخوانی دارد هم با شرایط ذهنی شخصیتهای فیلم. به نظر من «مرگ دستفروش» (1969) و «گلنگری گلن راس» (جیمز فولی-1992) بهترین مثالهایی هستند که میتوان نمایشنامهی مرجع این اثر را با آنها مقایسه کرد. واشنگتن توانسته گرایشها، اعتقادات و تنش حاکم بر روابط شخصیتهای فیلمش را به خوبی هرچه تمام تر به تصویر بکشد.

شاید «حصارها» همانند دیگر فیلمهای درام صادقانه و مستقل که از سر و صدای زیاد برای جلب تماشاگر استفاده نمیکنند، در یافتن مخاطب خود دچار مشکل باشد. اما این فیلم که از فیلمنامهای هوشمندانه و نقشآفرینیهایی فوق العاده قوی بهره میبرد، شایستگی آن را دارد که توسط تمام کسانی که به بازیهای خوب و تاثیرات احساسی آثار سینمایی اهمیت میدهند مورد توجه قرار گیرد. هنگامی که در اوایل سال 2017 نامزدهای اسکار معرفی شوند، مسلماً نام «حصارها» با شایستگی خواهد درخشید.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اوج کار یک بازیگر رو باید در اجرای دو بازیگر اصلی این فیلم دید. واشنگتن کولاک کرده و به نظرم اسکار حقش بود و ویولا دیویس محصورکننده ست. مدت ها بود همچین بازی های نفسگیر و جون داری ندیده بودم. فضاسازی فیلم هم با توجه به این که یک اقتباس تئاتری بود منطقی و جذاب به نظر می رسید. اینها همه نشون از نبوغ و استعدا و پختگی فوق العاده دنزل واشنگتن داره.
امتیاز بزرگ فیلم بازی های فوق العاده واشنگتن و دیویس هست. به خصوص دیویس که به احتمال زیاد اسکار امسال مال اونه.