- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

البته در هالیوود، بخش اعظم داستانهایی که بر اساس اولین تماس بشریت با موجودات بیگانه شکل گرفتهاند شامل خطر، تهاجم، نبرد و تخریب زیان بار هستند. حتی فیلم کلاسیکی چون «روزی که زمین از حرکت ایستاد» (1951) درباره تهدید نابودی است. از آثار اخیر نیز در این ژانر میتوان از «روز استقلال» (1996)، «جنگ دنیاها» (استیون اسپیلبرگ-2005) و سریال تلویزیونی «V» یاد کرد. از «ورود» میتوان به عنوان اولین فیلم در این ژانر نام برد که دارای لحنی مناسب و اندیشمندانه است و واکاوی معقولانهای از این مسئله دارد که چگونه یک فیلمنامه میتواند درست پرداخته شود و همچنین چه چیزی برای نسل انسان رُخ میدهد اگر ملاقات کنندگان از جهان ما، تفاوت بسیار زیادی با بشریت داشته باشند به نحوی که فسلفه ی ارتباط و قوّهی ادراک آنها به موانعی برای تعامل متقابل تبدیل شود. «ورود» تجربه ای بینظیر است، نه فقط برای پرورش این موقعیت به شکلی هوشمندانه و متفکرانه بلکه به این دلیل که تماشاگران هنگام تماشای آن غرق در فیلم میشوند و با دقت و توجه زیاد آن را دنبال میکنند. این یک تغییر خوشایند در جریان اصلی فیلم است و اگر «ورود» در گیشه نیز موفق باشد، تبدیل به راهنمایی برای تولیداتی خواهد شد که از طریق ناشیانه سعی در جذب تماشاگران بیعلاقه دارند.

کمی پس از شروع فیلم، بیگانگان با سفینههایی بزرگ و دراز و کشیده که کمی بالاتر از سطح زمین شناور هستند و در نقاط تصادفی از کره زمین فرود آمدهاند، از راه میرسند. کسی نمیداند نیّت شان چیست چون ارتباط با آنها به این سادگی مقدور نیست. اگرچه این بیگانگان به راحتی اجازه ورود به سفینه و تماشای این اشیاء به طول هفتپا را به انسانها میدهند، اما با این حال زبان هر گونهی این موجودات برای دیگری ناآشناست. به هر حال، اگرچه این موجودات غریب واکنشهای خصومتآمیزی ندارند اما گونهی جنگطلب و ذاتاً بدگمانی چون انسان غیر از نقشه کشیدن برای مقابله کاری از دستش برنمیآید.
دکتر لوییز بنکس (اِیمی آدامز) پروفسوری زبانشناس با شهرت جهانی است که گذشتهای غمناک دارد. در خانهی زیبایش که مشرف بر دریاچه است، دچار سرگردانی شده و دختر زیبای نوجوانی را به یاد میآورد که به علت سرطان از دست دادهاست. این اتفاق تاثیر مهلکی بر زندگی لوییز گذاشته و او را کمحرف و اندکی افسرده ساخته. دولت، با نمایندگی سرهنگ وبر (فارست ویتاکر) با او تماس گرفته و تقاضای کمک میکند. آنها از لوییز دعوت میکنند تا به تیم اولین تماس به همراهی فیزیک دان ایان دانلی (جرمی رنر) بپیوندد؛ او وارد سفینهی بیگانه شده و فرآیند پرمشقت رمزگشایی پایههای زبان بیگانگان را آغاز میکند.

مسلماً میتوان بیشتر از این درباره «ورود» نوشت اما باعث فاش شدن سمت و سو و اتفاقات فیلم میگردد و لذت بینندگانی که فیلم را ندیدهاند مخدوش میشود. اگرچه ممکن است ارتباط در قلب و مرکز فیلم نهفته باشد ولی روایت، آن را سریع و بدون وقفه پیش میبرد و تبادلات میان انسان با بیگانه ها تنها نوع ارتباطی نیست که فیلم بررسی میکند بلکه به ارتباط درون گونهای بین بیگانگان نیز پرداخته که حالتی خودمختار و ضددیگری دارد و همین باعث اختلال در روند کسب اطلاعات شده است.
مادهی اصلی برای ساخت «ورود» داستان کوتاه برنده جایزه نوبل در سال 2000 به نام «داستان زندگی شما» نوشته تد چیانگ است که شاید در وهله اول به نظر برسد اقتباس سینمایی از آن ممکن نیست اما کارگردان دنیس ویلِنوو و فیلمنامهنویس اریک هایزرِر با زیرکی راهی برای آن یافتهاند. مضمونهای ضروری همچون زمان، جبرگرایی و زبان دستنخورده باقی ماندهاند. فیلم با وضوح و جذابیت خاصی، ریزهکاریها و تفاوت میان زبان گفتاری و نوشتاری را به نمایش میگذارد.

با نگاهی جزئی به کارنامه 17 ساله اِیمی آدامز و نامزدی 5 جایزه اسکار، درمییابیم که گسترهی متنوّعی از نقشهای دمدمی مزاج و جدی را ایفا کرده ولی شاید تنها نقش او در فیلم «شک» بتواند در پیچیدگی روانشناسانه به پای نقش لوییز در این فیلم برسد. ویلِنوو عمداً ما را در صحنهای از فیلم که لوییز نگران است با چند حقیقت چشمگیر فریب میدهد و آدامز نیز در این فریب نقش دارد. این صحنه به درستی توسط کارگردان درک و اجرا شده. لوییز نماد نیست. او قوی و مستقل است اما هنگامی که به لحظات کشف حقیقت نزدیک میشود، دستانش به لرزه افتاده و نفسهایش بریده به گوش میرسد. جرمی رنر و فارست ویتاکر عملکردی منسجم دارند اما این فیلم، متعلق به اِیمی آدامز است.
به گمان من تنها چهار فیلم در طی 40 سال گذشته را میتوان نام برد که در زمینهی ارتباط با ناشناخته به پای هوشمندی و کمال «ورود» میرسند: «برخورد نزدیک از نوع سوم»، «ورطه» (نسخهی مخصوص کارگردان)، «تماس» و «بین ستارهای». اسپیلبرگ، کامرون، زمیکس و نولان و اکنون کارگردان فرانسویِ متولد کانادا دنیس ویلنوو که توانست با «ورود» گام تازه و متمایزی در عرصه فیلمسازی و نسبت به تجربههای قبلیش «زندانی ها»، «دشمن» و «سیکاریو» بردارد. امید به دستیابی به پاسخ، سوال خیلی سادهای است که در هستهی «ورود» جای دارد. فیلم بینقص ماهرانه ساخته و پرداخته شده و بدون هیچ شک و تردیدی باید نام ویلنوو را در میان نامزدهای اسکار امسال ببینیم. طبق کارنامه هنریِ فوقالعادهی او، بخصوص «ورود»، مطمئناً همه دربارهی پروژهی بعدی او به نام «بلید رانر 2049» مشتاق و هیجانزده خواهند بود.

در کمتر فیلمی مثل «ورود» شاهد این میزان چاشنی علمی-تخیلی کافی و به اندازه هستیم. افتتاحیهی فیلم برای اولین تماس کاملاً موثق است، به این شکل که بیگانگان شروع به تصرف این کرهی خاکی نکردهاند بلکه مردم زمین به آنها واکنش نشان دادهاند. همکاری بینالمللی شاید در نگاه اول نیروبخش به چشم آید، اما بدگمانی و خواستههای سرخود ناحیهای آن را بیاثر جلوه میدهد. ارتباط با بیگانگان یک معما را تشکیل میدهد که باید حل شود ولی به محض نزدیک شدن لوییز به کشف حقیقت، او مجبور به بازنگری خویشتن میشود. چرا این موجودات غریبه اینجا هستند؟ آنها چه میخواهند؟ رمز و راز نهفته در «ورود» به تدریج پیچیدهتر میشوند. به این رموز، یک گروه متوهمِ متعصب را هم اضافه کنید که سعی در خنثی کردن فعالیتهای لوییز دارند.
فیلم با سخنرانی پرشور بیل پولمن (همانند فیلم «روز استقلال: خیزش دوباره») یا حملهی موقت نیروهای هوایی به سفینهی بیگانگان پایان نمییابد. تصمیم فیلم «ورود» برای پایان، بسیار رفیع و راضیکنندهتر است. با وجود اینکه «ورود» دربارهی اولین تماس با فرازمینیهاست، اما بیشتر از تجربههای انسانی سخن میگوید تا موجودات غریب جهان دیگر. «ورود» یک فیلم فوقالعاده و قدرتمند، و بدون شک از بهترینهای سال 2016 است.
دیدگاه ها
کاملا مطابق با سلیقه من بود. یکی از بهترین های این ژانر و چنین موضوعاتی.
این فیلم بعد از "بین ستاره ای" نولان و "پرومته" اسکات برای مدتی ما را این دنیا و زندگی شلوغ جدا کرد و به دنیای دیگه ای برد. فکرمون رو برای مدتی به خودش مشغول کرد و لذتی رو که مدت ها بود از تماشای فیلم ها نمی بردیم رو به ما دوباره برگردوند.
فیلم مبهمی بود. واقعا چی می خواست بگه، اون هم بعد این همه ادا و اصول در آوردن و در انتظار نگه داشتن بیننده. این که بیگانه های فضایی مشتی هفت یا هشت پا هستند با سفینه های تخم مرغی شکل؟
کسی اگر فهمید فیلم چی شد و چی بود و کی به کی بود بیاد بگه تا ما هم شیرفهم شیم.
یکی از بهترین های فیلم های این ژانر و این موضوع هست. بعد از تماشای فیلم تا مدتی فکر و ذهن آدم رو به خودش مشغول نگه میداره.