- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
داستان های سفر زمان
حیله و تزویری بیش نیستند. هرچند راهکار ثابت و بدون تغییر برای توسعه متحد وجود
ندارد، اما عدم تناقض می تواند یک راهگشا باشد. به عنوان یک فیلمنامه نویس زمانی
که شما با چیزهایی مثل دگرگون ساختن تاریخ و شکل دادن کائنات متناوب سر و کار
دارید، لازم است که به یک سری از قوانین بنا شده پای بند باشید. مشخص کنید که سفر
زمان چطور در داستان شما عمل می کند و از آن تخطی نکنید. نویسنده / کارگردان
ریچارد کورتیس (که از قرار معلوم دفعه آخر پشت دوربینش را تعیین کرده) با نقص این
حکم اساسی، افسانه رمانتیکش را به یک آش شُله قلمکار از تناقضات و تمهیدات تبدیل
کرده است. با توجه بیشتر به جزئیات، این فیلم میتواند کارگر باشد اما ویژگی های
سفر زمان آنقدر بد نمایش داده شده که فیلم در کل متزلزل است و در نهایت ناگهان
احساساتی از هم می پاشد.
ما از کارهای قبلی کورتیس می دانیم که او یک رمانتیک است، بنابراین ارائه احساساتی (گاها در سرحد بی مزگی) یک شگفتی نیست. اگرچه، جایی که فیلم هایی شبیه «چهار عروسی و یک تشییع جنازه» و «عشق، در حقیقت» می توانند در یک بخش از بذله گویی نافذ همراه با مرکزیت لطافت به خود ببالند، شیرینی «درباره زمان» به سمت شِکرک می رود. در اینجا کمی از «روز موش خرما» وجود دارد، فقط نه به آن اندازه هوشمندانه، مقداری هم از «همسر مسافر زمان» (برجسته شده توسط راشل مک آدامز مشارکت کننده در هر دو پروژه)، اما نه به همان اندازه از نظر احساسی کارا و همچنین تاثیرات «اثر پروانه ای» نیز بدون تاریکی بیش از حد وجود دارد. در واقع، درحالی که مقایسه «درباره زمان» با تعداد بیشماری از فیلم های دیگر امکان پذیر است، قیاس ها به ندرت مطلوب این فیلم خواهد بود.
استعاره مرکزی این است که تیمِ
21 ساله (دومنال گلیسون) می تواند در زمان سفر کند. البته محدودیت هایی نیز وجود
دارد: او تنها می تواند در جریان زمانی شخصی خودش عقب رود و ناچار است یک مکان تاریک و ساکت برای وارد عمل شدن پیدا کند. من با این ابدا مشکلی ندارم، برای
اینکه اینجا یک داستان داشته باشیم، شما مجبورید این فرضیه را بپذیرید. مشکلات ناشی
از تناقضات به وجود آمده از تغییرات قوانین روی هوا از سوی کورتیس است.
تیم از پدرش (بیل نای)، که او نیز یک مسافر زمان است، رموز کار را یاد می گیرد. سپس او امتحان کردن چیزها با ابتکار خودش را شروع می کند. هدف اصلی تیم در زندگی پیدا کردن یک دوست دختر است. او هدفش را روی یک دختر بلوندِ زیبا به نام شارلوت (مارگوت رابی) تنظیم می کند. اما برنامه ریزی هایش درست از آب در نمی آید. نهایتا مری (راشل مک آدامز) ظاهر می شود. قبل از اینکه تیم و مری با هم زندگی کنند سه جلسه ملاقات رمانتیک اتفاق می افتد اما با ماجراهای مسافرت زمان گاه و بیگاهِ تیم، بیمِ در هم ریختن شادی خانه شان می رود. به هر حال، این یک فیلم از ریچارد کورتیس است که همه چیز در آن در انتها به خیر و خوشی پایان می گیرد.
بازیگران با توجه به
آنچه که در دست دارند کارهای قابل تحسینی انجام می دهند. دومنال گلیسون، کسی که اغلب
کاراکترهای نقش دوم بوده کمی ناشیانه بازی می کند، اینجا مهربان و سرگرم کننده
است اما واقعا در اندازه نقش اول مرد در یک کمدی رمانتیک نیست. راشل مک آدامز بخشی
را بازی می کند که می توانست احتمالا در خواب هم بازی کند. اگر بخواهیم صادق
باشیم، او به جز یک لبخند شیرین و صورتی زیبا چیز زیادی وارد نقش نمی کند. مری
چیزی بیشتر از شخصیت پشت هدف تیم نیست، او اغلب یک قرار پوچ است. بیل نای،
همانطوری که قبلا در بقیه موارد بوده است، بیشرمانه صحنه ها را می دزدد. همین
مورد درباره لیدیا ویلسون، کسی که نقش خواهر دمدمی مزاجِ تیم، کیت کت را بازی می کند
نیز صدق می کند. من به یاد نمی آورم که او را قبلا در جای دیگری دیده باشم،
اگرچه که من به اطلاعاتی که در آینده بدستم می رسد اهمیت نمی دهم. بر اساس کارش در اینجا، به نظر
می رسد او به یک اندازه به کمدی و درام کاملا وارد است.
اگرچه «درباره زمان» به عنوان
یک کُل کار نمی کند، چند صحنه به یادماندنی دارد. اولین صحنه برجسته نخستین ملاقات
بین تیم و مری است، که در یک رستوران جایی که همه چیز در تاریکی مطلق است اتفاق می افتد.
صحنه بعدی چند موقعیت متاثرکننده
است که بین تیم و پدرش وجود دارد، هرچند در نهایت
یکی به یک تقلب نابخشودنی منتهی می شود. برای کورتیس عیبی ندارد که می خواهد
استادانه سرِ مخاطب را شیره بمالد اما انجام این کار با بی اعتبار کردن قاعده اصلی اش
یک رویکرد ضعیف است.
دیدگاه ها
سميرا جان هم اين فيلم و هم كار شما عاليه،منتظر كارهاي جديدت هستم،موفق باشي
ممنون مرضیه جون البته اگه بخواهیم نظر منتقد را محترم بشماریم نباید فیلم خوبی باشه :)