شیپور رستاخیز

یادداشت های جشنواره

یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۴۲


آیدا پناهنده پس از موفقیت هایش با ساختن فیلم های کوتاه و تله فیلم ها و مستندهایش، با نخستین فیلم بلندش «ناهید» و با همین نخستین گام در مسیر حرفه ای تازه اش موقعیت خود را تثبیت کرد؛ بخصوص که فیلم علاوه بر جلب توجه نسبی منتقدان در جشنواره فجر دو سال پیش برای بخش نوعی نگاه جشنواره کن هم انتخاب شد و جایزه ای هم در این جشنواره گرفت و هرچند در اکران عمومی فروش متوسطی داشت اما سفرهای جشنواره ای اش را با موفقیت ادامه داد و جایزه های دیگری هم گرفت و به همین دلیل توانست فیلم دومش «اسرافیل» را با اعتماد به نفس بیشتری بسازد.



«اسرافیل» هم مثل «ناهید» حاوی حساسیت های زنانه ی سازنده اش است و در این فیلم هم زنان در مرکز داستان قرار دارند. اگر در فیلم اول یک زن محور داستان و مرکز توجه بود، اینجا پناهنده به دنیای سه زن می پردازد که البته دو تای آنها عمده ترند و نقش مهم تری در داستان دارند. ویژگی مشترک دیگر «اسرافیل» و «ناهید»، توجه و علاقه ی آیدا پناهنده به فضای شمال کشور است. او در فیلم اولش شهری در ساحل غربی دریای خزر را به عنوان لوکیشن انتخاب کرده بود و اینجا البته کمی از ساحل دور شده و ناحیه سوادکوه و شیرگاه مازندران را در شرق دریای خزر انتخاب کرده که چشم اندازهای سبز و مه گرفته و ناهموارش بخصوص در سالهای اخیر به خاطر تصویربرداری فصل های مختلف سریال «پایتخت» در آن، برای مردم آشناست. جدا از ویژگی اقلیمی لوکیشن فیلم، آیدا پناهنده از یک ویژگی بومی دیگر این منطقه نیز استفاده کرده و آن کُشتی خیز بودنِ آنجاست. یکی از شخصیت های اصلی فیلم (پژمان بازغی) طبق داستان فیلم در جوانی کشتی گیر بوده و به همین دلیل یکی از گوش هایش را گریمور فیلم به شکل گوش های شکسته ی کشتی گیرها درآورده و شخصیت اصلی دیگر فیلم (هدیه تهرانی) داغدار مرگ فرزند جوانش است که او هم کشتی گیر بوده است.



اما این فقط پاره ای از مشخصات ظاهری فیلم است. نکته ی مهم «اسرافیل» ساختار آن است که عملاً در سه قسمت بنا شده است. فیلم با دو شخصیت اصلی شروع می شود و تا جایی از فیلم ادامه می یابد و با گذشت یک سوم از آن، شخصیت دیگری وارد می شود (دختر جوانی با بازی هدی زین العابدین) که ابتدا به نظر می رسد در حد شخصیتی فرعی باقی خواهد ماند و هنگامی که در جایی از داستان، او با دیگران وداع می کند تا از آن شهر برود و گمان می کنیم فیلم قرار است داستان همان دو شخصیت اصلیِ یک سوم اول فیلم (هدیه تهرانی و پژمان بازغی) را دنبال کند، فلیمساز هم با این شخصیت به ظاهر فرعی سوار قطار می شود و همراه او به تهران می رود و از اینجا با داستان دیگری روبه رو می شویم؛ داستان خانواده ای سه نفره که مادر (مریلا زارعی) دچار اختلال روانی است، برادر (پوریا رحیمی سام) سودای مهاجرت در سر دارد و دختر هم امیدش این است که با مرد شمالی (پژمان بازغی) که در اصل مقیم کانادا است به خارج برود. با توجه به تجربه های مشابه در سینمای ایران و سینمای دنیا ابتدا چنین به نظر می رسد که شیوه ی روایت فیلم، به اصطلاح شیفت کردن از یک شخصیت به شخصیتی دیگر و از داستانی به داستان دیگر است. حتی آدم انتظار دارد از جایی از فیلم، با شخصیت فرعی دیگری همراه شویم و از آنجا به بعد او بشود شخصیت اصلی بخشی دیگر از فیلم، اما در یک سوم پایانی، دختر جوان بار دیگر به شمال برمی گردد و حالا در یک سوم پایانی، فیلمساز با هر سه شخصیت اصلی داستان همراه می شود و به آخر می رسد. این سه تکه بودن فیلم را شاید برخی به عنوان نقطه ضعف فیلم تلقی کنند و این احتمال هم هست که کسانی آن را به عنوان یک نوآوری در روایت تحسین کنند.



«اسرافیل» جدا از این ویژگی ساختاری حاوی دغدغه های انسانی و عاطفی دو زن و یک مرد است که نیاز به پناهگاهی عاطفی را با صراحت اعلام می کنند. هدیه تهرانی نقش زنی را دارد که با مرگ فرزند و تنها شدنش اینک با عشق قدیمی اش برخورد کرده که زمانی به دلیل تعصب های خانوادگی او را از دست داده و حتی اینک نیز همان تعصب ها مانع وصال در میانسالی هستند. از طرفی دختر جوان بیشتر مایل است با مهاجرت از طریق ازدواج با مردی در آستانه ی میانسالی خود را از شرایط نابه سامان خانوادگی اش نجات دهد اما احساس می کند مرد زندگی اش گویی دل در گروی عشق قدیمی اش دارد. به این ترتیب، هر سه شخصیت اصلی فیلم در مرحله ای از این رابطه ی پیچیده ناچار به انتخاب هستند و این انتخاب همچون به صدا درآمدن شیپور اسرافیل در روز رستاخیز است.

«اسرافیل» یک ملودرام زنانه است که تماشاگرش را با خود همراه می کند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...