به سبک فیلم های فاجعه ای عهد قدیم

جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۲۲


بر خلاف این ادعا که «دیپ واتر هورایزن» بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده، این اثر به همان میزانی که یک فیلم کلیشه ای حادثه ای است، بر اساس یک سری از وقایع تخیلی-واقعی نیز می باشد. با آن که اخیراً این ژانر توسط فیلم های آخرالزمانی تسخیر شده است، ولی «دیپ واتر هورایزن» به زمانی که فیلم ها خودمانی تر و با کشت و کشتار های کمتری بود برگشته است. شاید گفتن واژه ی "استخراج" در اینجا آسان جلوه کند، ولی به خاطر دخالت "مایک ویلیامز" که از بازماندگان حادثه است، این حرف به آهستگی هرچه تمام بیان می شود. علاوه بر این ویژگی ها، فیلم به همه غیر از آنهایی که برچسب "BP" (بریتیش پترولیوم) بر روی روپوش هایشان است، احترام می گذارد.


در عین جذابیت، «دیپ واتر هورایزن» در نهایت کوله باری از تجربه را برای شما به ثمر خواهد آورد. چیدمان فیلم بسیار بهتر از نتیجه ی نهایی از آب در آمده است. شخصیت های اصلی فیلم به خوبی تثبیت شده اند و کارگردان پیتر برگ در مرتبط کردن یک سانحه ی حفاری غیرمرتبطی که منجر به کشته شدن 11 نفر شده با تنشِ ایجاد شده، به خوبی عمل کرده است. بعد از آن، تنها چیزی که در فیلم دیده می شود آتش دود و هرج و مرج است ولی مایه شگفتی است که در هیاهوی تمام این وقایع در عین تلاش شخصیت ها برای فرار از آن آتش سوزی عظیم، تعلیق و هیجان اندکی وجود دارد.

«دیپ واتر هورایزن» دومین فیلم چند وقت اخیر است که فیلمنامه ی آن بر اساس یک واقعه ی قهرمانانه بنا شده است. مانند فیلم «سالی» (کلینت ایستوود) وقایع مرتبط به «دیپ واتر هورایزن» در گذشته ی نه چندان دور سر تیتر اخبارهای شبانه بوده است. انفجاری که دکل های حفاری خلیج مکزیک را به مخروبه ای تبدیل کرد در بیستم آوریل اتفاق افتاد، اتفاقی که نشت فاجعه وار نفت به خلیج را به دنبال داشت و ته نشینی آن سه ماه زمان برد. این فیلم درباره ی وقایع 20 آوریل است، ولی سکانس های پایانی بیانگر فجایع محیط زیستی وجود آمده است.



نقش اصلی داستان مایک ویلیامز (مارک والبرگ) کارگر کهنه کاری است که به تازگی برای انجام دور تازه ای از وظایفش به "دیپ واتر هورایزن" آمده است. او حتی زمان اندکی برای تعویض یونیفرم خود دارد که مافوقش جیمی هارل (کورت راسل) دستور به انجام آزمایشاتی به خاطر اعتراضات مدیر اجرایی اخمویی به نام دونالد ویدرین (که با اشتیاق توسط جان مالکوویچ بازی شده است) داد. چند کارگر و کارمند خارجی نیز بر روی دکل کار می کنند از جمله آندریا فلِیتِس (جینا رودریگز)، کیلب هالووی ( دیلان اُوبراین)، و جیسون اندرسون (ایتان ساپلی)، به شدت به خاطر بعضی از کمبودها در زمینه ی ابزار و ادوات و همچنین نشانه هایی در پایاه های دکل در عمق دریا نگران هستند. اما افراد BP بیشتر نگران 43 روز عقب بودن از برنامه ی کاری هستند تا نشانه های خطر فشارسنج. به همین خاطر کارکنان را مجبور به ادامه ی حفاری می کنند. سپس، همزمان با این که مایک با همسرش (کیت هادسون ) توسط اسکایپ ارتباط بر قرار کرده است و جسیون هم در حال دوش گرفتن است، جهنمی به پا می شود.



همانطور که در مورد سایر فیلم های حادثه ای صادق است، این که خودِ حادثه نقش نیرو یا شخصیت خرابکار داستان را داشته باشد برای فیلم کافی نیست .حتماً باید فرد یا افرادی باشند که با قهرمان فیم مقابله کنند. در «دیپ واتر هورایزن» جان مالکوویچ نقش این خرابکار را بر عهده دارد. با این حال قلع و قمع این شرکت یا سکوی نفتی دلیل تاریخی نیز دارد. با این که شرکت برتیش پرتلویم به هیچ وجه به تنهایی مقصر این حادثه نیست، اما این شرکت پس از ایمن سازی سکوی نفتی به مسئولیت "لاین ها" در این حوادث پی بردند. شواهد بسیاری وجود دارد مبنی بر این که در صورتی که شرکت رویکرد سنجیده تری را در پیش می گرفت تلفات حادثه به میزان قابل توجهی کاهش می یافت یا شاید هیچوقت اتفاق نمی افتاد. مالکوویچ در نقش جذاب و شیطانی خود فیلم را از کسالت بار شدن در 45 دقیقه ی آخر نجات می دهد.



مارک والبرگ فرد ایده آلی برای این نوع نقش ها است. او مرد عمل است و از طریق دیالوگ های متعددی شخصیت او شکل می گیرد. نقش عمیقی نیست اما والبرگ ویژگی های قهرمان بودن و دوست داشتنی بودن شخصیت را به خوبی ارائه می دهد که البته برای نقش نیز ضروری هستند. کورت راسل نیز بازیگران تاثیرگذار و مهم فیلم است. حضور او کیفیت هر بخش فیلم را بالا می برد. این اولین حضور وی در کنار دخترش کیت هادسون است (با این که هادسون چندان به کار گرفته نمی شود و تنها در یک صحنه با راسل همبازی می شود).



نکته ی مثبت و قابل توجه فیلم، بازسازی مو به مو و دقیق مکان و محل حادثه و اتفاقات رُخ داده در آن است. بازسازی (و در آخر تخریب) دکل با دقت صورت گرفته و جلوه های ویژه فاقد آن تصنعی بودن است که از طریق استفاده بیش از حد از کامپیوتر به دست می آید. بسیاری از انفجارها واقعی اند. این یکی دیگر از تلاش های استادانه ی پیتر برگ است که در کارنامه حرفه ای کاری او آثار موفقی چون «پادشاهی» (2007) و «تنها بازمانده» (2013) دیده می شود (که در «تنها بازمانده» برای اولین بار با والبرگ همکاری کرد). همچون فیلم «سالی»، «دیپ واتر هورایزن» از داستان خبری که تقریباً همه از آن مطلع هستند استفاده کرده و به جزئیات ماجرا که در برنامه های خبری گفته نشده پرداخته است. با تمرکز بر انسانیت شخصیت ها در کنار قهرمان بودن شان، فیلم قهرمان هایی را به ما ارائه می دهد که بیشتر به آدم های معمولی شباهت دارند تا ستاره ها. این المان و عنصر مهمی است که اثری حادثه ای را بر خلاف سایر فیلم های مشابهش قابل توجه می کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...