- نویسنده : کریستی لِمیره
- |
- ترجمه : سارا جوادی

اذعان میکنم حس مادری من بی تاثیر بر مواجههی ملایم من با «لکلکها» نبود. گمان میکنم حضور پسر تقریباً هفت سالهام، مزید بر علتی برای ارتباط بیشتر من با این انیمیشن بود. که البته شاید چندان مرتبط نباشد ولی پس از تماشای انیمیشن «لکلکها» با من در سینما، آرزو داشت برادر کوچک تری داشته باشد. پس باید گفت ممنون «لکلکها».
انیمیشن مذکور این تفکر دوران کودکی را به زیبایی به تصویر میکشد؛ اگرچه ما این روزها از بچگی میدانیم که لکلکها مسوول رساندن بچهها از آسمان نیستند. ماشین کودک سازی همانند ساعت، کار خود را منظم انجام میدهد. اما در ادامه یک لکلک متعصب (با صداپیشگی دنی تریو) به امانتیِ تازه متولد شدهاش وابستگی احساسی پیدا میکند و در همین حین به طور اتفاقی دستگاهی که شامل آدرس خانوادهی نوزاد است، ازبین میرود.

هجده سال بعد کارخانه به یک مجموعهی عظیم به نام "کورنر استور" در بالای ابرها تبدیل شده و لکلکها میتوانند به وسیلهی غریزهی ذاتی خود، گسترهی وسیعی از محمولهها را به دست مشتریان در سراسر جهان برسانند. لکلکی به نام جونیور (اندی سامبرگ) قرار است که پست ریاست را بعد از رییس متکبر و ازخودراضی شرکت (کِلسی گرِیمر) عهدهدار شود. و نوزادی که به جا مانده بود، اکنون یک دختر جوان مشتاق ولی ناآزموده به نام تولیپ (با صداپیشگی کمدین "کیتی کراون") است که برای جلوگیری از خرابکاریهای متداولش، عهدهدار انجام کارهای عجیب حاشیهای دفتر می شود.
تمام مسؤولیت جونیور مراقبت از تولیپ است. مشکل از زمانی آغاز میشود که تولیپ به طور اتفاقی به عنوان دلسوزی برای نیت (انتون ستارکمن) کودکی که آرزویش داشتن برادری است، قسمت کودک سازی کارخانه را فعال میکند. نیت از پدر و مادرش (تای بورل و جنیفر انیستون) ناراضی است چون به دلیل مشغله در تجارت املاک، نمیتوانند برای او وقت چندانی بگذارند و با او بازی کنند.

به همین ترتیب قسمت اعظم داستان این انیمیشن که توسط نیکلاس استولر، یکی از کارگردانان و نویسندگان فیلم نوشته شده، به عنوان یک سفر جادهای بر اساس سوءتفاهمی پیش میرود که در آن باید جونیور و تولیپ این نوزاد دختر موصورتی و چشمآبی را قبل از این که رئیس از وجود او مطلع شود، سریعتر به خانوادهاش برسانند. داگ سوئیتلَند یکی از انیماتورهای ناظر انیمیشن «ماشینها» کارگردان دیگر «لکلکها» است. استولر اولین تجربهی انیمیشنی خود را پس از ساخت فیلمهایی با درجهبندی زیر 17 سال همچون «فراموش کردن سارا مارشال» (2008) و «همسایهها» (2014) پشت سر میگذارد. طبیعی است که فاکتور شوخی های وقیحانه که یکی از ویژگی های آثار اوست در این انیمیشن به چشم نمیخورد اما تلاش کرده که ترکیبی سالم از لحظات احمقانه و احساسی را به درستی به نمایش بگذارد. رنگهای متنوع و درخشان «لکلکها» تضاد سرگرمکنندهای را بین طنز سورئال نهفته در داستان و لحن نامتعارف انیمیشن ایجاد کرده است.

همانند دیگر آثار اینچنینی، مقصود فیلم در مسیر سفر نهفته است. در طول مسیر، جونیور و تولیپ چندین ماجراجویی پرانرژی را تجربه میکنند. به عنوان مثال صحنه تعقیب گله ی گرگها که کیگان مایکل-کی و جوردن پیل صداپیشگی دو گرگ رقیب به نامهای آلفا و بتا را بر عهده دارند که یکی از هوشمندانهترین و خندهدارترین شوخیهای تصویری انیمیشن را خلق میکند.
امتیازی که «لکلکها» از آن سود میبرد و در صنعت انیمیشنسازی چندان رایج نیست، تکیهی استولر بر بداههگویی بازیگران تا حد ممکن بود. شیمی عالی به وجود آمده بین "کی" و "پیل" به لطف همکاری درازمدت بین آنهاست. دیالوگهای تیز و سرزندهای که بین سامبرگ (جونیور) و کراون (تولیپ) رد و بدل میشود، جذاب است. جونیور خودرای و عجیب و تولیپ جسور و عصبی است. همان رفتاری که آنیستون و بورل در معدود صحنههای حضورشان نشان میدهند.

و اما جایزهی باارزشترین بازیگر میرسد به کمدین استیفن کریمر گلیکمن در نقش کبوتری به تام تودی، کبوتری که برای جلب توجه رئیس تلاش میکند و عاجزانه به دنبال کسب مقبولیت از سوی همکارانش است. تودی با آن فانتزی وهمآلود و شیوهی آهسته و کشیده حرف زدنش، هرچیزی که میگوید و هر کاری که میکند برای خودشیرینی نزد همراهانش است. ممکن است این ترفند در کورنر استور جواب ندهد، اما پتانسیل زیادی برای تبدیل شدن این شخصیت جذاب به یک فیلم مستقل را داراست.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...