هدرشده و کسالت‌آور

یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۱۰


«خوابم می‌آد» را یک‌ بار در اکران جشنواره‌ای، بار دیگر در برهه‌ی نمایش عمومی و برای سومین‌ بار هنگام ورودش به شبکه‌ی نمایش خانگی دیدم؛ هر چند دیدارهای دوم و سوم، تأثیرِ اولی را نداشت ولی هنوز تحمل‌کردنی بود و قابلِ دیدن... اما «دراکولا» بیش از هر چیز، شاهد مثالی مناسب -و وطنی!- جهت تفهیم عبارت "یک ایده‌ی هدرشده" در سینماست. کاش عطاران این حقیقتِ دردناک را [که: انسانِ خونخوار معاصر، تک‌تکِ اعضای خاندان دراکولا را روسفید کرده است!] در بطن پلان‌های فیلم می‌گنجاند و سرسوزنی جا هم برای کشف‌وُشهود و لذت بیننده باقی گذاشته بود نه این‌که به دمِ‌دستی‌ترین شکلِ ممکن و عاری از هرگونه خلاقیتی، از زبان جناب دراکولا بشنویم‌اش.



از جمله محسنات غیرقابلِ انکار دورانِ اوج سریال‌سازی رضا عطاران برای تلویزیون، از دست نرفتن جذابیت‌شان پس از بارها و بارها دیده شدن است. به‌عنوان مثال، به‌یاد بیاورید «خانه‌به‌دوش» [1383]، «متهم گریخت» [1384] و «ترش و شیرین» [1385] را. «خوابم می‌آد» -همانطور که پیش‌تر اشاره کردم- این امیدواری را ایجاد می‌کرد که ساخته‌های سینمایی او نیز از چنان موهبتی برخوردارند و به‌قولِ معروف، یک‌بار مصرف نیستند. خیالی خوش که با «رد کارپت» [1392] و حالا «دراکولا» کاملاً نقشِ بر آب می‌شود.

«دراکولا» مقدمه‌چینیِ بسیار خوبی دارد که تمام‌وُکمال منطبق با الگوها و کلیشه‌های امتحان‌ پس‌ داده‌ی سینمای وحشت است به‌ نحوی‌که فکر می‌کنیم قرار است شاهد ورژن ایرانی یک کمدی-ترسناکِ درست‌وُدرمان باشیم. «دراکولا» به‌علاوه، کاراکترهای اصلی‌اش -جواد (با بازی رضا عطاران)، همسرش (با بازی ژاله صامتی) و مسعود (با بازی لوون هفتوان)- را با ظرافت، معرفی و وارد داستان می‌کند اما پس از نزول اجلالِ جناب دکتر امید روحانی و طرحِ قضیه‌ی اعتیاد آقای دراکولا، فیلم کله‌پا می‌شود و تا پایان نمی‌تواند روی پاهای خود بایستد.



رضا عطاران که کاراکتر همیشگی‌اش -همان تنِ‌لشِ عاطل‌وُباطل و بی‌خیال «ترش و شیرین»، «بزنگاه» و...!- را بازتولید و تکرار می‌کند؛ با این تفاوت که جوادِ «دراکولا» مثل قبلی‌ها بامزه نیست و به دل نمی‌نشیند. لوون هفتوان -با توجه به جثه‌اش- گرچه انتخاب جالبی جهت ایفای نقش بازمانده‌ی دراکولاها به‌نظر می‌رسد اما از این حد، فراروی نکرده همچنان‌که برای ویشکا آسایش نیز فراتر از زشت کردن چهره‌اش، اتفاقی نیفتاده است. ضمن این‌که هر بازیگر دیگری می‌توانست جایگزین سیامک انصاری، محمود نظرعلیان و لیلا بلوکات شود و آب هم از آب تکان نخورد.

از حضورهای بی‌بو‌وُخاصیت که بگذریم، می‌رسیم به درخشان‌ترین نقش‌آفرینیِ «دراکولا» که بی‌شک از آنِ ژاله صامتی است. خانم صامتی علی‌رغم الکن و بی‌سرانجام ماندن نقش‌اش -و در همان زمان اندکی که در اختیار داشته است- دیگر بار شمایلی به ‌شدت واقعی و باورپذیر از زن طبقه‌ی متوسط ایرانی را -پس از تک‌خال‌های‌اش در «گیلانه» [1383]، «حیران» [1386] و «ضدگلوله» [1390]- برای سینمای ‌ما به یادگار می‌گذارد.



کمدی-ترسناک گونه‌ای است که حتی در سینمای جهان و هالیوود هم فیلم‌های به‌دردبخورش را به‌سختی می‌توان یافت زیرا روی مرز کمدی و هارور حرکت کردن، کارِ خیلی دشواری است. «دراکولا»ی عطاران در سی‌وُچهار دقیقه‌ی آغازین‌اش -بعد از این‌که جواد، سوار اتومبیل می‌شود- از این آزمون سربلند بیرون می‌آید؛ توأمان می‌ترساند و خنده می‌گیرد. اما با فرا رسیدن صبح، انگار همه‌چیز به دست فراموشی سپرده می‌شود؛ سینمای وحشت و نزدیک شدن به اندازه‌های برترین کمدی-ترسناک‌ها پیشکش، «دراکولا» قافیه را به فیلم‌ها و سریال‌های پیشین عطاران نیز می‌بازد و پنجاه دقیقه‌ی باقی‌مانده، کُند و کش‌دار و کسالت‌آور جلو می‌رود.

به‌شخصه عادت ندارم برای تمام فیلم‌ها نسخه‌ی "ارزشی و بامحتوا بودن" تجویز کنم چرا که سینما، تجارتی سرگرم‌کننده بوده و هست؛ بنابراین بی‌محتوایی و گه‌گاه بدآموزی داشتنِ «دراکولا» به کنار، فیلم حتی از انجام وظیفه‌ی بدیهیِ سرگرم ساختنِ مخاطب‌اش هم عاجز است طوری‌که این -حدوداً- هشتاد دقیقه، گویی پنج ساعت و نیم به درازا می‌انجامد. پرونده‌ی فیلم به‌شکلی خنثی و قابلِ حدس بسته می‌شود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...