- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
بیشتر فیلمهایی که در دههی 1960 اتفاق میافتند به موضوعاتی چون مواد مخدر، هیپیها، راکاندرول و جنبشهای ضدجنگ ویتنام میپردازند و بر انقلاب فرهنگی و جنسی تمرکز دارند. اما در «لاوینگ» از این موضوعات خبری نیست. حدود صد سال پس از لغو قانون بردگی، هنوز هم جنوب آمریکا گریبانگیر تعصبات عمیقی ست که برای افراد رنگینپوست محدودیت ایجاد کرده؛ همانند ممنوعیت در ازدواج با سفیدپوستان. ممنوعیتهای قانونی از این دست، هیچگاه نتوانسته مردم را از عاشق شدن باز دارد که ماجرای ریچارد لاوینگ (جوئل ادگرتون) و میلدرد جیتر (روث نیگا) از این قاعده مستثنا نیست. هنگامی که اولین بار آنها را میبینیم، چندی از با هم بودن شان میگذرد، به قدری گذشته که میلدرد باردار است. اکنون با وجود این بچهی به دنیا نیامده، این دو باید برای آیندهی با هم بودن شان چارهای بیندیشند.
در ایالت ویرجینیا ازدواج بین نژادی ممنوع است به همین دلیل برگزاری مراسم در خانه غیرممکن است. برای قانونی کردن رابطهشان به واشنگتن که عدالت آشتیجویانه در آنجا بیشتر به چشم میخورد سفر میکنند تا شاید قوانین آنجا این دو را زن و شوهر اعلام کند. آنها به شهر کوچک خود بازمیگردند و موقتاً با خانوادهی میلدرد زندگی میکنند تا ریچارد که یک بنّا است هرچه سریع تر خانهی خودشان را بسازد. اما محرمانه بودن ازدواج این دو به زودی افشا میشود. یک نفر چیزی میگوید و کلانتر محلی (مارتون کاسوکاس) نیمه های شب برای دستگیری این زوج به خانهشان میرود. وکیل آنها دادخواستی تنظیم میکند و قاضی موافقت میکند که مجازات این دو به شرط ترک ایالت ویرجینیا و دور ماندن از آن به مدت 25 سال، به حالت تعلیق درآید (البته آنها میتوانند به صورت جداگانه به آنجا بازگردند اما هر دو در یک زمان اجازهی این کار را ندارند). این مجازات برای ریچارد سخت و البته برای میلدرد غیرقابل تحمل است؛ این موضوع هم همانند دیگر موضوعات سپری میشود قبل از این که این دو عفو مشروط خود را نقض و آزادی شان را به خطر بیندازند.
«لاوینگ» قصد دارد بر جنبههای خانوادگی ازدواج خانوادهی لاوینگ تمرکز داشته باشد. بخش قانونی داستان که خود میتواند شامل یک فیلم جذاب شود، در اولویت دومِ این فیلم است. جف نیکولز در مقام نویسنده و کارگردان، دو وکیل از اتحادیهی آزادیهای مدنی آمریکا به نام برنی کوهن (نیک کرول) و فیل هیرشکاپ (جان بِیس) را معرفی میکند که هیچگاه در طول فیلم تکامل نمییابند و تنها به عنوان کاراکترهایی فرعی حضور دارند که مشاجراتشان در مقابل دیوان عالی کشو (در صحنهای که خانواده لاوینگ حضور ندارند) به طور خلاصه نشان داده میشود.
کاستیهای فیلمنامه عمدتاً به دلیل فشار زمانی ست. با وجود زمان دو ساعتهی فیلم، «لاوینگ» به فرصت بیشتری برای پوشش دادن رویدادهای مهم یک دهه نیاز دارد تا حداقل بتواند نفسی تازه کند و مسؤولیت خود را با سربلندی به انجام برساند. روایت فیلم شامل تصاویر کلیدی از اتفاقاتی ست که در طول دورهی ده سالهی 1957 تا 1967 رُخ داده. شخصیتها به میزان کافی پرداخت نشدهاند، اگرچه بازی قدرتمند جوئل ادگرتون و حتی بهتر از او روث نیگا این ضعف را تا حدودی پوشش داده است. اما میتوان قدرت فیلم را در نمایش صحیح تعصبات حول یک ازدواج بین نژادی و تصمیم برای مقابله با این باور غلط دانست. برخی از کاراکترهای فرعی فیلم را میتوان تجسمی کلیشهای از نژادپرستهای دهه 60 عنوان کرد اما کاملاً با تصمیم فیلم مبنی بر انتخاب این دوره برای بیان داستان خود موافقم.
ادگرتون به خوبی در قالب ریچارد مرد کمحرفِ درونگرا فرو رفته. ریچارد آدم صمیمی یا چندان دوستداشتنی نیست ولی عشقش به میلدرد کاملاً حقیقی ست. ادگرتون عامدانه شخصیت ریچارد را به نحوی ایفا کرده که نتوان آنچنان برای او دلسوزی کرد و این عمل را بدون توسل به روشهای معمول انجام داده. شرایط موجود باعث نشده که ریچارد تغییر کند. او هیچگاه شخصیت پنهانِ درونیِ خود را آشکار یا شروع به سخنوری نمیکند. او تقریباً در پایان همان مردی ست که از ابتدای فیلم او را میشناختیم. در عوض خصوصیات میلدرد از دختری خجالتی به زنی مستحکم و با اعتماد به نفس شکوفا میشود که حاضر است رسانهها را در جریان اتفاقاتِ رُخ داده برای آنها قرار دهد. عملکرد نیگا در نقش میلدرد، او را در بطن احساسی فیلم تثبیت کرده. هنر بازیگری او به شخصیت اعتبار بخشیده و چهرهی گویایش جای خالی دیالوگها را در بعضی از صحنهها پر کرده. حضور روث نیگا بهترین قسمت این فیلم جذاب و دیدنی است.

رویکرد هوشمندانهی نیکولز از سقوط فیلم به ورطهی ضعفهای ملودراماتیک جلوگیری کرده و همچنان بیننده را تا پایان مشتاق نگه میدارد. فیلم از لحاظ تاریخی سندیت دارد و نیکولز به این مهم که از اهداف اصلی اش بوده دست یافته. فیلم آنقدر در اعتبار تاریخی خود نسبت به آن دوره دقت دارد که حتی این دقت در انتخاب ظرفهای "کورِل" (یک برند تولید ظروف و محصولات شیشهای که در آن دوره تولید و عرضه می شد) توسط میلدرد نیز مشهود است. با این اوصاف، تاثیر احساسی «لاوینگ» چندان قوی نیست. گاهی اوقات نیکولز به سختی توانسته تعادل داستانی میان جدال شخصی یک خانواده با تحولات بنیادین آن دوره را برقرار کند و همین باعث نامنظم شدن نسبی سیر روایی فیلم شده است. «لاوینگ» فیلم مهم و جالبی ست اما در تمامی لحظاتش نمیتواند به یک اندازه درگیرکننده باشد.
دیدگاه ها
فضاسازی و بازی های فیلم فراموش نشدنی ان. غم و نگرانی روت نیگاه و دلهره و ترس و اضطراب دائمی جوئل اگرتون رو تا چند روز بعد تماشای فیلم مدام به یاد می اوردم و از بازی زیبای این دو بازیگر لذت می بردم. تماشای این فیلم رو واقعا توصیه می کنم.
فیلم قشنگیه. بازی ها فوق العاده تاثیرگذارند. موضوع بارها گفته شده اما خیلی قشنگی داره.