- نویسنده : کاترین کیگان
- |
- ترجمه : آرش دهزنگی
- |
- منبع : لوس آنجلس تایمز
به نظر می رسد هنوز بعضی مردم واقعاً تعطیلات کریسمس را به همان شادی, درخشانی و سرزندگی که در تبلیغات تلوزیو نی نشان داده می شود, تجربه کرده اند. خوش به حالشان, تجربه ی فوق العاده ای باید برای آنها بوده باشد. اما برای بقیه ی ما, یک پسر یهودی با موهای فرفری آمده تا نیت اصلی پشت فصل تعطیلات را به ما یادآوری کند. البته صحبت من درباره سِت روگن است که در «دیشب», فیلم زمخت اما باطراوت کریسمسی امسال (2015), هم به عنوان بازیگر درخشیده و هم تهیه کنندگی آن را به عهده داشته است. این کمدیِ پر از نشئه جات و رفیق بازی مسلماً یک فیلم خانوادگی محسوب نمی شود, اگرچه که داستان «دیشب» واقعاً درباره خانواده ای است که انتخاب می کنیم. «دیشب» با لحن شیرین و ملایمی پی ریزی شده که توانسته هم درجه بندی «R» را برایش به ارمغان بیاورد و هم یک فیلم سرزنده و پرجنب و جوش با مجموعه ای بزرگ از بازیگران کمدی و شخصیت های معروف را در نیویورک امروز در شب کریسمس به نمایش بگذارد در حالی که همه قصد رفتن به یک مهمانی کریسمس اساطیری به نام "باله ی ناتکراکا" را دارند.

شایان ذکر است که در این وقت سال وقتی همه ی تحسین های ما نثار بازیگران نقش های درام می شود, اجراهای سفت و سخت و تاثیرگذار در این فیلم کمدی شکل های متفاوت و متنوعی را در برمی گیرد. «دیشب» پر از بازی های تحسین برانگیز و در عین حال متعهد کمدی است که همگی توسط روگن - که برای خودش یک پا "لارنس الیویه ای" است برای بازی کردن در نقش آدم های نشئه و از خود بی خود - هدایت شده اند.
فیلم همکاری دوباره ی روگن است با کارگردان فیلم قبلی اش «پنجاه/پنجاه» جاناتان لوین, و دیگر ستاره ی فیلم جوزف گوردون لویت, با اضافه کردن یک چهره ی جدید به نام آنتونی مکی, با داستانی درباره ی سه دوست دوران کودکی که از وقتی یکی از آنها دچار یک حادثه تراژیک شده است, هر کریسمس گرد هم می آیند. شخصیت های باورپذیر این سه دوست در فیلم نشان دهنده ی روح شکننده ی دوستی ای است که آنها سالها سعی در نگهداری اش داشته اند و اکنون که بزرگ تر شده اند به جایی رسیده اند که می خواهند آن را پشت سر بگذارند.

استفاده از مواد مخدر به فیلمنامه ی ساده و سرراستِ لوین, کیل هانتر و آریل شفر- در کنار مدیریت تولید روگن و ایوان گلدبرگ - بهانه ای داده تا رنگ و بو و هاله ای از رئالیسم جادویی را به خود بگیرد . لوین با نشان دادن نمایش هر از گاهی از مکان های جذاب نیویورک در این فصل سال, از مرکز راکفلر گرفته تا اسباب بازی فروشی های معروف شهر, توانسته یک تضاد تصویری را نسبت به بد بیاری ها و موقعیت های نا گواری که شخصیت های عجیب و غریب فیلم دچار آن می شوند ایجاد کند. شخصیت های فیلم با آن پُلیورهای رنگارنگ و پرزرق و برق خود هر کدام از زاویه ی دیدشان تمام تلاش خود را می کنند که بهترین کار ممکن را انجام دهند. روگن در قالب شخصیت آیزاک در کل طول فیلم نشئه و کله پاست, او نقش مردی را بازی می کند که باور دارد باید به عنوان تکیه گاهی محکم عاطفی و احساسی برای زن حامله اش عمل کند. تحت تاثیر کوکائین و در یک حالت روانیِ بحرانی, از یک دستشویی یک کافه گرفته تا مراسم عشاء ربانی در نیمه شب کریسمس با آن پلیورهای نوکای (مزین به ستاره داوود) خود عرق ریزان و پر استرس, به مانند یک احمق به تمام معنی عمل می کند و به نوعی آسیب پذیری و شکنندگی خود را به رُخ می کشد. این واقعاً استعداد روگن است که می تواند در هنگام استفراغ در داخل کلیسا (هنگام مراسم عشاء ربانی) همچنان محجوب و سربه زیر به نظر بیاید. گوردون لویت که در فیلم آواز هم می خواند, نقش ایتان شخصیتی جذاب و دارای خودآگاهی را بازی می کند, مردی زخم خورده و با قلبی شکسته که خود را از عشق دور نگه می دارد. از آن طرف مکی در نقش کریس یک ورزشکار حرفه ای بازی می کند که توجه وسواس گونه ای نسبت به رسانه های اجتماعی خود دارد و دندان های درخشان و فاصله دار خود را دائما به نمایش می گذارد. اما الهام بخش ترین انتخاب بازیگر از سوی لوین, مایکل شانن است. شانن که بیشتر برای بازی دراماتیک در نقش های پرفشار و ارعاب آور در «امپراطوری بردواک» و «جاده انقلابی» شناخته می شود, در اینجا چهره ای خنده دار و مضحک را از یک فروشنده احساساتی و ولخرج مواد مخدر را به نمایش می گذارد که قرار است شخصیتی مترادف با شخصیت کلارنس, فرشته ی فیلم «چه زندگی شگفت انگیزی» (1946) باشد.

بازیگران زن فیلم نیز بسیار عالی ظاهر می شوند, اجرای بازیگران زن فیلم به عنوان توطئه گران در شب حادثه ی فیلم ورای نقش های کلیشه ای زنان غرغرو, زیبارو یا بدن نما می رود, که معمولاً نقطه ضعف فیلم های کمدی این چنینی است که بر اساس اجرای بازیگران مرد بنا شده اند. جیلیان بل نقش همسر ساده لوحِ دوست داشتنی و باردار آیزاک را بازی می کند, لیزی کاپلان نقش دختری که از دست ایتان می گریزد را دارد, ایلانا گلیزر بازیگر سریال «شهر پهناور» به عنوان یک گرینچِ شهوتی (گرینچ شخصیتی است خیالی که از کریسمس متنفر است) و مندی کالینگ در نقش نوعی از دختران که برای تفریح و خوشگذرانی در شب کریسمس از خانه بیرون می زنند به ایفای نقش پرداخته اند.

دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...