پیچیده و فاقد شوخ طبعی نسخه اصلی

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۱۲


حتی اگر یک فیلمساز برای خودش هنرمندی تمام عیار و کاربلد باشد، باز هم ساختن پروژه ای که قبلا ستاره ای به بزرگیِ آرنولد شوارتزنگر در نسخه ی اصلی آن حضور داشته و آن را در یاد و خاطر تماشاگران ماندگار کرده، مشکل خواهد بود. حدود 22 سال از زمان اکران فیلم علمی تخیلی «یادآوری کامل» (پل ورهوفن – 1990) گذشته است، اما هنوز هم با وجود گذشت این همه سال زنده و تازه به نظر می رسد. مشکل لِن وایزمن - «دنیای زیرین» (2003) - و فیلمنامه نویس هایش بازآفرینی ماهیت اصلی «یادآوری کامل»، ارائه ی کاری متفاوت با نسخه ی اصلی و عمق دادن به داستان و ماجراهای آن است. آنها برای انجام این کار خیلی از لحظات کلیدی را دست نخورده باقی گذاشته اند اما در عوض جزئیات بی شماری را تغییر داده اند. بزرگترین نقص «یادآوری کامل» 1990 پایان ناامیدکننده و پیش پاافتاده ی آن بود. وایزمن در نسخه ی جدید جلوه های ویژه ی پر و پیمان و همینطور آتش بازی های سبکِ مایکل بی را به فیلم اضافه کرده اما نتیجه مشابه همان نسخه قدیمی ست. روند فیلم به مراتب ضعیف تر شده است چرا که یکی از مزایای بزرگ بازسازی هر فیلمی این است که این فرصت را به دست می دهد تا معایب و نواقص نسخه ی قبلی برطرف شود، چیزی که در این بازسازی هیچ تلاشی در جهت رفع آنها صورت نگرفته است.

کاملا قابل پیش بینی بود که عملکرد کالین فارل در نقش اصلی خیلی متفاوت با شوارتزنگر خواهد بود. در واقع این فیلم هیچ دستاورد جسورانه ای نداشته و تنها وجه اشتراک هر دو فیلم در یک اسم خلاصه می شود: داگلاس کواید. زمانی که «یادآوری کامل» در سال 1990 به نمایش درآمد شوارتزنگر در راه رسیدن به نقطه اوج شهرت و محبوبیتِ خود قرار داشت، و ورهوفن با درک این موضوع به او فضای فوق العاده ای داد تا بتواند طرفداران خود را راضی نگه دارد. نتیجه این بود که آرنولد تبدیل به "آرنولد" شد. اما فارل در این نقش، مهار شده تر و درونگراست. به نظر می رسد که وایزمن می خواسته به داستان جهت، و سمت و سوی دیگری بدهد، اما در عین حال به روند داستان اصلی وفادار مانده است. خیلی بد شد که اسپایک جونز کارگردانی فیلم را قبول نکرد وگرنه فیلم وحشیانه ای می شد.

در این نسخه از «یادآوری کامل» هیچ مریخی در کار نیست. مریخ هنوز هم وجود دارد اما آن بالاهاست و هر از گاهی به صورت گذرا اشاره ای به آن می شود. زمانِ فیلم اوایل قرن 22 است و یک جنگ جهانی بیولوژیکی بخش های زیادی از کره ی زمین را غیرقابل سکونت کرده است. مکان هایی هم که هنوز در آنها امکان زندگی کردن وجود دارد (بخش هایی از بریتانیا و استرالیا) در حال انفجار جمعیت هستند. اختلافات و درگیری ها با تشکیل یک سازمان زیرزمینی تحت عنوان "ائتلاف شورشی ها" به رهبری ماتیاس (بیل نایی) به اوجِ خود می رسد و "امپراتوری" نیز توسط کوهاگن (برایان کرنستون) اداره می شود. برای پنهان کردن شباهت های فیلم با یری فیلم های «جنگ ستارگان» تلاش کمی صورت گرفته است: سربازان کوهاگن شباهت زیادی به سپاهیان کلون در «جنگ ستارگان، اپیزود 2: حمله کلون ها» (جورج لوکاس – 2002) دارد و هر لحظه انتظارِ آن می رود تا "جدای" از «جنگ ستارگان» ظاهر شود و اعلام کند: آغاز جنگ کلون ها.

کواید یکی از هزاران نفری ست که به قصد کار در کارخانه های روبات سازی، هرروز از راهِ مرکز زمین در یک سفر سریع السیر به نام "سقوط" از استرالیا به بریتانیا می رود. این سفر حدود 17 دقیقه طول می کشد، کار هرروز کواید یکسان است، و همیشه در کنار بهترین دوستش هری (بوکیم وودباین) در تمام طول زندگی اش می نشیند. وقتی روز به پایان می رسد به خانه نزد همسر دوست داشتنی اش، لوری (کیت بکینسیل) برمی گردد. اما او همیشه یک چیز گمشده یا یک جای خالی در زندگی اش احساس می کند و تنها وقتی متوجه واقعیت داشتن چنین موضوعی می شود که دست به یک سفرِ یادآوری می زند. او به شرکتی که در کارِ کاشت خاطرات غیرواقعی مراجعه می کند و در آنجا مشخص می شود که کواید فقط رویای تبدیل شدن به مامور مخفی را در سر نداشته، بلکه او خودش یکی از آنهاست. اما او گذشته و زندگی اش و همینطور اسم و رم واقعی اش هیچ تصوری ندارد و اصلا نمی داند که چطور و برای چه کسی کار می کرده است. آیا او یکی از عوامل یا دست راستِ کوهاگن است یا یک نفوذی بوده که برای شورشی ها کار می کرده؟ و همچنین، ملینا (جسیکا بیل) زن زیبارویِ مو مشکی که مدام در رویاها و کابوس های کواید در هنگام خواب ظاهر می شود، کیست؟

هر چیز جالبی هم که در داستان «یادآوری کامل» می بینیم پیش از این در فیلمنامه ی 1990 که خودِ آن هم بر اساس داستان کوتاهی تحت عنوان «می توانیم کاری کنیم که همه چیز را به یاد آوری» از فیلیپ کی.دیک نوشته شده بود، وجود داشته است. وایزمن و فیلمنامه نویس هایش در زمینه نوآوری در داستان چیز خاصی ارائه نداده اند. ممکن است ادعا شود که ایده ی انتقال داستان از مریخ به زمین مال آنها بوده است اما اصلا دلیل قانع کننده ای برای ایجاد این تغییرات وجود ندارد. آنهایی که با فیلم ورهوفن آشنایی دارند در همان دقایق ابتدایی فیلم آن را برادر دوقلویِ نسخه اصلی قلمداد خواهند نمود.

البته تفاوت هایی هم وجود دارد. اولین و واضح ترینِ این تفاوت ها لحنِ فیلم است. «یادآوری کامل» 1990 به خاطر وجود خشونت بسیار زیاد درجه آر گرفت. همچنین نوعی طنز و شوخ طبعیِ تلخ نیز در آن وجود داشت. وایزمن به طور محسوسی از میزان خشونت در فیلمش کاسته تا بتواند درجه پی جی 13 که مناسب نوجوانان است را به دست آورد. جهانِ او مهربانانه تر یا دوست داشتنی تر نیست اما دیگر از آن دنیای کاملا گرافیکی ورهوفن خبری نیست. طنز سیاه هم به طور کلی در این فیلم به دست فراموشی سپرده شده تا نتیجه اش یک فیلم عام تر و همه پسندتر باشد. از سوی دیگر نسخه ی 2012 بیشتر حول محور اکشن می چرخد. در واقع، بسیاری از سکانس ها یادآور بازی های کامپیوتری هستند و این فکر را به ذهن متبادر می کنند که آیا طراح هنری بازی هنگام طراحی بعضی بخش ها ایده های فیلم را در ذهن داشته یا نه.

دو شخصیت لوری و ریچر در نسخه 1990 (به ترتیب با بازی شارون استون و مایکل آیرونساید) به یک شخصیت شخصیت شده اند تا زمان بیشتری به همسر آقای وایزمن بدهند تا بیشتر روی صحنه باشد. کیت بکینسیل این نقش را طوری بازی می کند که گویی در حال بازی در سری فیلم های «دنیای زیرین» است. نقشی که استون از ملکه یخی ارائه داد بسیار قانع کننده تر و قابل قبول تر بود و این دو سال قبل تر از آن بود که او در فیلم های بعدی ورهوفن ظاهر شود. احتمالا تاریخ در مورد کیت بکینسیل تکرار نخواهد شد.

هیچکس نمی تواند از نحوه ی فیلمازی وایزمن خُرده بگیرد. دنیای تیره و تارِ او اگرچه از کارهای علمی تخیلی تاریک دیگری همچون «بلید رانر» (ریدلی اسکات-1982) و «عنصر پنجم» (لوک بسون – 1997)مشتق شده، اما استفاده از شیوه ی سی جی آی در آن به شکل زنده و موثری صورت گرفته است. دقت و توجه به جزئیات که بک کاری جورج لوکاس است به نوعی در این فیلم نیز دیده می شود و جزئیات علمی تخیلی فیلم ورهوفن در مقایسه فیلم جدید ساده و کم هزینه به نظر می رسند، اما اگر فیلم 1990 به سی جی آی دسترسی داشت می توانست خود را به شکل کاملا متفاوتی به رُخ بکشد.

این دومین بازسازی از فیلم های دهه ی 80 است که در یکی دو سال اخیر صورت می گیرد و کالین فارل هم در آن نقش اصلی را بر عهده دارد. اگرچه این بازسازی احساس مطلقا به دردنخور، مبهم و توهین آمیز «شب وحشت» (کریاگ گیلِسپی – 2011) را به تماشاگر منتقل نمی کند، اما نمی تواند برای آنها که می خواهند بر سرِ خوب بودن بازسازی ها بحث کنند، نمونه خوبی به شمار رود. اگر شما دو انتخاب بین تماشای فیلمی که پل ورهوفن با بازی ستاره هایی همچون آرنولد شوارتزنگر و شارون استون (با درجه R) ارائه می دهد و نسخه بازسازی شده ی لن وایزمن با بازی کالین فارل و کیت بکینسیل (با درجه PG 13) قرار داشته باشید کدام را انتخاب می کنید؟

در این رابطه بیشتر بخوانید: بررسی تطبیقی نسخه قدیم و جدید «یادآوری کامل» / کالین و آرنولد درباره فرهنگ عامه چه می توانند به ما بگویند؟

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...