- نویسنده : پژمان الماسی نیا
همهی حرفِ فیلم در همان پلان افتتاحیهاش زده میشود: بنایی رو به زوال که با فروپاشی کامل فاصلهای ندارد. «فروشنده» با فریادِ "ساختمان دارد پایین میآید..." شروع میشود. «فروشنده»ی فرهادی، فیلمی ترسناک است! یک پیشآگاهی و هشداری دغدغهمند و دلسوزانه، ویژهی آنهایی که [در هر جایگاه و طبقهای] میتوانند کاری کنند. کارِ هنرمندِ حقیقی و متعهد، دقیقاً همین "اعلام خطر کردن" است وگرنه که بیرونِ گود نشستن و پز روشن فکری دادن، از هر کسی برمیآید. اصفر فرهادی باهوشترین فیلمساز ماست که بهمعنیِ واقعیِ کلمه، نبض زمانه را در دست دارد و میداند درد کجاست. «فروشنده» به مذاق مخاطبانی که عادت دارند سرشان را مثل کبک زیر برف فرو کنند، خوش نمیآید.

«فروشنده» قصهی مرد خوشبخت و شرافتمندی [از قشر فرهنگی و فرهیخته] است؛ یک آدم درستوُحسابی که حیثیتاش لکهدار میشود و کنترل امور [مثلِ مش حسنِ «گاو»] بهمرور از دستاش در میرود. «فروشنده» کالبدشکافی یک فاجعه است؛ وضعیت بغرنجی که مثل غدهای سرطانی همهچیز را تحتالشعاع خود قرار میدهد و به هستوُنیست زوج جوان تسری مییابد. چه مرد باشید، چه زن، «فروشنده» روحوُروانتان را به چالش میکشد. «فروشنده» درام روان شناسانهای تراز اول با رگههای معمایی است که در هیچ برههای افت نمیکند و یکنفس میتازد.
«فروشنده» ابداً فیلمی سیاهنما نیست و بغض و نفرت [نظیر چنان تولیدات حقارتباری] از قابهایاش بیرون نمیزند. «فروشنده» در عین حال کلاس درسی مخصوص فیلمسازان وطنی است که چطور میشود با همین بازیگرها، لوکیشنها، قصهها، محدودیتها و... یک فیلم با کلاس جهانی ساخت؛ فیلمی که هم برای تماشاگر اینجایی باورکردنی است و هم مخاطب غیرایرانی، زباناش را میفهمد. «فروشنده» گواه این است که فرهادی پس از «جدایی نادر از سیمین» درجا نزده و همچنان پیش میرود.

«فروشنده» چند قدم جلوتر از «جدایی نادر از سیمین» است و صدالبته شایستهی نامزدی و کسب اسکار، گرچه تجربه ثابت کرده که آکادمی همیشه به سزاوارترینها جایزه نداده است. «فروشنده» خاطرمان را آسوده میکند که «گذشته» فقط یک اتفاق ناخوشایند در کارنامهی اصغر فرهادی بوده و خوشبختانه دورهی افول فیلمساز درجهیک ما هنوز فرا نرسیده است. حرفی که فرهادی در «جدایی نادر از سیمین» گاه با لکنت میزند، اینجا قوامیافتهتر و با فراغِ بال و بیتکلف مطرح میکند. اگر «جدایی نادر از سیمین» را به نهال تشبیه کنیم، «فروشنده» بهمثابهی درختی تناور است که وقت ثمر دادنش رسیده. «فروشنده» پرجزئیاتترین و هوشمندانهترین فیلمنامهای است که اصغر فرهادی تا کنون نوشته. «فروشنده» همچنین واجد کاملترین نقشآفرینی شهاب حسینی است؛ او هم در قالب عماد و هم به نقش ویلیِ «مرگ فروشنده» طیف مختلفی از احساسات را از خود بروز میدهد که تحسینبرانگیزند.
فرهادی علاوه بر اینکه همواره بازیگرانش را "درست" انتخاب کرده است، نشان داده "بازیگیر" قابلی هم هست. شهاب حسینی (عماد)، ترانه علیدوستی (رعنا) و سایر بازیگرانِ شناختهشده و امتحانپسدادهی «فروشنده» که بهجای خود، نگاه کنید به بدمنِ فیلم (با بازی فرید سجادی حسینی) که چقدر باورپذیر از قالبِ پیرمردی زحمتکش و بهظاهر بیآزار ابتدا به پوستِ هیولایی افسارگسیخته و چند دقیقه بعدترش به جلدِ موجودی قابلِ ترحم و حقیر فرو میرود. سجادی حسینی نابازیگر نیست اما طی سالیانِ حضورش در عرصهی تصویر، هیچوقت چنین درخششی را تجربه نکرده است.

اصغر فرهادی پایان فیلمهایش را استادانه میبندد که از این حیث، «دربارهی الی» و «فروشنده» بهیادماندنیترند. «فروشنده» هم مثل «دربارهی الی» بهرهخوردار از یک پایانبندی درخشان است. نگاه خیرهی رعنا و عماد [و علیالخصوص عماد] چیزی نیست که به این سادگیها بشود فراموشاش کرد... ذوقزده نیستم، فیلم خوب هم کم ندیدهام ولی «فروشنده» یک سروُگردن [که چه عرض کنم!] چندین و چند سروُگردن، بالاتر از تمامی تولیدات سال [و سالهای] اخیر سینمای ما میایستد. بهخاطر «فروشنده»، «گذشته»تان را فراموش میکنیم آقای فرهادی!
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...