- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

تصاویر در این انیمیشن کیفیت معمولی دارند. این محصول کاملاً تحتتاثیر سبک «من نفرتانگیز» (2010) است (ارتباط بین این انیمیشن و فیلم «مینیونها» جای تعجب ندارد)، که البته اگر پیشرفتی در این مجموعه («من نفرتانگیز») طی 6 سال اخیر میدیدیم اشکالی نداشت. من تقریباً همیشه از آثار انیماتورهای پیکسار به وجد آمدهام. «زندگی مخفی حیوانات خانگی» به آن سطح "شگفتانگیز و باکلاس" بودن نمیرسد. تصاویر بد نیستند ولی چیز خاصی ندارند. آدمها کاریکاتورگونه هستند و حیوانات هم بیشازحد کارتونی و با خصوصیات حیوانی ترسیم شدهاند. شاید بتوان گفت پسزمینههای موجود، جذابترین بخش تصویری انیمیشن هستند.

صحنههای ابتدایی انیمیشن (همانگونه که از عنوان فیلم قابلانتظار است) دربارهی این است که حیوانات پس از اینکه صاحبان شان سر کار میروند، چگونه روز خود را میگذرانند. بیشتر این تصاویر دارای نریشن را میتوان در تریلرهای انیمیشنی چون «مینیونها» (2015) یافت، که البته بهترین قسمتهای این انیمیشن هم در یوتیوب موجود است. مکس سگ شکاری که میتوان او را دوست داشت (با صدای لویس سی. کی)، همسایهاش گیجت (جنی سلیت)، و کلویی (لیک بل) گربه شیک چاقی که حتی غذای پس ماندهی درون یخچال باب طبعش نیست. قصه از آنجا جالب میشود که کیتی (الی کمپر)، صاحب مکس، یک رفیق گنده ی پشمالوی رئیس مآب به نام دوک (اریک استون استریت) را برای او به خانه میآورد. روز بعد که برای قدمزدن همراه صاحبشان بیرون می روند، یک درگیری اجتناب ناپذیر بین این دو در خیابان شکل میگیرد؛ مکس و دوک از صاحبشان دور میشوند و در همینحال توسط ماموران کنترل حیوانات به دام میافتند. بعد از نجات پیداکردن، دچار مخمصهی بدتری میشوند. ناگهان خود را بین یک عده از حیوانات اهلی طردشده به سرکردگی یک خرگوش به نام اسنوبال (کوین هارت) مییابند که چندان مهربانانه با آنها رفتار نمیکنند. بقیهی مدت زمان قصه به شرح چگونگی فرار مکس و دوک از دست اسنوبال و افرادش و این که کلویی و گیجت و سایر دوستان مکس به دنبال او میگردند، میگذرد.

«زندگی مخفی حیوانات خانگی» کمدیِ سرگرمکننده و محکمی دارد. این لحظههای کمدی کارایی خیلی بیشتری از صحنههای اکشن یکنواخت داستان دارد. این لحظات اکشن بیشتر برای سرگرمکردن بچهها و توانایی ساخت بازیهای ویدیویی با اقتباس از انیمیشن برای بزرگترها، به کار برده شده است. البته انیمیشن، به خوبی توانسته است به سگها، گربهها، پرندگان و ... خصوصیات و ویژگیهای انسانی بخشد. خصوصیات ذاتی متناسب با هر حیوان هم در کاراکتر آنها گنجانده شدهاست. برای مثال، کلویی همانگونه که در ذات همهی گربهها هست، نمیتواند از دنبالکردن و چنگزدن نور لیز یا چراغ قوه دست بردارد.
میتوان گفت «مینیونها»، این موجودات چهارقلوی زردرنگ که اکنون برای سازندگانش تجارتی برپا کردهاند، پیشدستی این انیمیشن است. این فیلم یک کارتون مفرح و سرگرم کننده برای تماشاگران کم سنوسال، سرگرمکننده و جالبتر از یک فیلم سینمایی است (همانگونه که چندسال پیش دیزنی «یخزده» را پیش از فیلم لایواکشن «سیندرلا» روانهی بازار کرد). این اقدام بازاریابی، زیرکانه است. بعضی از بچهها ممکن است بدون علاقه به «زندگی مخفی حیوانات خانگی» حتی اگر «مینیونها» را برای مدت کمی روی صحنه ببینند، باز هم آنها را ترجیح دهند.

این نقد ممکن است برای اثری سینمایی که نیمهی تابستان ارائه شده است و فرصتی برای سرگرمی خانوادهها را فراهم کردهاست، منفی به نظر برسد (حتی اگر این انیمیشن کمی نزدیک به «در جستجوی دوری» اکران شده باشد). با وجود نداشتن قدرت احساسیِ «داستان اسباببازی»، «زندگی مخفی حیوانات خانگی» به حد کافی قوی است که والدین را بعد از دیدن آن با فرزندانشان پشیمان نکند. برخلاف انیمیشنهای درجه یک، رضایت بخشی و قابل قبول بودن این محصول، تنها برای بزرگسالان جای سوال دارد.
دیدگاه ها
دقیقا مثل "مینیون ها" برای بچه ها ساخته شده و البته زیاد نباید به همچین فیلم هایی سخت گرفت. همه فیلمها که قرار نیست "زوتوپیا" و "وال ای" باشن.