اتفاق مستند و رویداد دراماتیک

یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۵


در ابتدای فیلم می آید که: "هر نوع شباهت بین رخدادهای این فیلم و حوادث واقعی کاملاً تصادفی است." ذکر این نکته وسوسه کننده است و بیشتر مخاطب را کنجکاو می کند که حوادث این فیلم را واقعی بپندارد. زنی به به مردی متاهل دل می بندد و بعد متهم می شود که همسر آن مرد را به قتل رسانده است. آیا مشابه این واقعه را بارها در صفحه ی حوادث روزنامه ها نخوانده ایم؟ آیا ماجرای شهلا جاهد و فوتبالیست معروف، ناصر محمدخانی، عیناً شبیه همین واقعه نبوده است؟



محاکمه ی شهلا جاهد یکی از جنجالی ترین پرونده های جنایی در دهه های اخیر بود و تقریباً کل جامعه را به خود مشغول داشته بود. رسانه ها نیز مدام به این پرونده می پرداختند و تمام لحظه های بازجویی و محاکمه را گزارش می دادند. شهلا نخست اتهام را انکار کرد، سپس جرم را به گردن گرفت، و سرانجام به هنگام محاکمه گفت که: مرد او را فریفته و گفته اگر قتل را به گردن بگیرد به عنوان ولی دم او را خواهد بخشید و تقاضای قصاص نخواهد کرد. اما در عمل چنین نکرد و زن را به کام مرگ فرستاد. این روایت بیشتر مورد پذیرش جامعه قرار گرفت و مقبولیت عمومی بیشتری پیدا کرد. از این زاویه مرد در وجدان جامعه مجرم اصلی بود، چرا که خواسته یا ناخواسته به دو زن خیانت کرده و هر دو را به کام مرگ فرستاده بود. در این روایت نه فقط مرد، که کل جامعه ی مردسالار مورد چون و چرا قرار می گرفت.

پس از اعدام شهلا، فیلم مستندی می دیدم که به شکل مشاهده گرایانه جلسه های بازجویی و محاکمه ی شهلا را به تصویر می کشید. در این تصویر شهلا فقط چهره ی تیپیک یک قاتل نبود، بلکه شخصیت منفردی بود که جلوه های متنوع هستی یک زن را بازمی تاباند. گاه می خندید و گاه می گریست، گاه مبهوت بود و گاه خشمگین، گاه عاشق بود و گاه دیوانه، گاه گناهکار بود و گاه معصوم، گاه فریبکار بود و گاه فریب خورده، اما در هر حال زنی بود که از عرف و اخلاقیات رایج برگذشته و زندگی زنی دیگر را نابود کرده بود و خود نیز به سمت نابودی می رفت. فیلم هیچ نوع قضاوتی نمی کرد و قضاوت را به مخاطب وا می گذاشت و فقط می کوشید که زن را چنان که بود، یا به گونه ای که وانمود می کرد، به نمایش بگذارد. زن در این فیلم فقط یک تیپ سطحی و و یک وجهی نبود، بلکه شخصیتی ویژه و منشوری بود که ابعاد پبچیده و متنوع زنی هیستریک و نامتعارف را بازمی تاباند. در عین حال فیلم هرگز نخواست و یا نتوانست از این جنایت رازگشایی کند. در نتیجه یقینی وجود نداشت و ما در پایان نمی فهمیدیم که واقعاً چه کسی دست به این قتل زده است.



هومن سیدی کمابیش همان واقعه، و یا حوادثی مشابه را، دستمایه ی فیلم «خشم و هیاهو» قرار داده است؟ آیا فیلمساز توانسته از سطح وقایع بگذرد و یک اتفاق مستند را به رویدادی دراماتیک بدل کند؟ داستان خیانت و جنایت، بالقوه ظرفیت آن را دارد که به ملودرامی جذاب و درگیرکننده بدل شود، اما این دستمایه در «خشم و هیاهو» به اثری گنگ و خنثی بدل می شود. چرا که آدم های اصلی فیلم به خوبی پرورده نمی شوند و در عام ترین شکل، یک تیپ به تصویر می آیند. خسرو فقط عصبی است و مدام فریاد می کشد و به همه نهیب می زند. ولی او چرا به همسرش بی مهر شده است؟ چرا به زنی دیگر دلبستگی پیدا کرده است؟ به خاطر تنوع طلبی و هوسرانی؟ بر اثر فقدان تفاهم و دلبستگی درونی؟ به دلیل بی توجهی و سردمزاجی همسرش؟ فیلم هیچ پاسخی در این زمینه ندارد. در فیلم همه از محبوبیت و موفقیت خسرو به عنوان خواننده ای موفق سخن می گویند. اما وجه خوانندگی خسرو تبلور چندانی پیدا نمی کند و اصولاً ما او را به عنوان خواننده ای محبوب نمی توانیم باور کنیم. فیلمساز فقط او را به شکل مرد خشن و گوشت تلخی نشان می دهد که خود را از همه طلبکار می داند و به همه توهین می کند. پس مردم چرا باید او را دوست داشته باشند؟ و چرا می باید یک زن عاشق و بی قرار چنین مردی شود؟



زن نیز بر خلاف نمونه ی مستند، فقط یک چهره و یک لبخند و کمی اغواگری است و از این فراتر نمی رود. در واقع هیچ جیز از زن درنمی یابیم. نمی دانیم چه کاره است و کس و کارش چه کسانی هستند و چرا به مردی متاهل دل بسته است؟ اصولاً این عشق و دلدادگیِ ممنوع اجرای باورپذیری پیدا نمی کند. در طول فیلم گاهی از نابهنجاری های روانی زن سخن به میان می آید، اما در عمل جز اندکی بازیگوشی هیچ نشانی از روان پریشی در زن دیده نمی شود. بازی بازیگر این نقش نیز تخت و یک وجهی است و هیچ رنگارنگی و تنوعی در بازی اش دیده نمی شود. منطق داستانی فیلم نیز قابل توجیه و باورپذیر نیست. حنا متهم به قتل زنی می شود که که در کما به سر می برد. او چرا باید زنی را به قتل برساند که زندگی نباتی دارد؟ زن که دیگر رقیب نیست و مانعی بر سر راهش به وجود نمی آورد. صحنه های بازجویی و محاکمه ی حنا نیز بسیار کلیشه ای و سردستی از کار درآمده است. همان سین جیم های معمول با شواهد ساده انگارانه و بدون هیچ گونه پیچیدگی و رازگشایی. نه دادستانی است، نه وکیل مدافعی، و نه شاهدانی که هر بار گره تازه ای بیفکنند و یا گرهی بگشایند.



در سینمای ایران فیلم های دادگاهی زیادی ساخته شده و پاره ای از آنها، از جمله «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» (پوران درخشنده) سخت مورد توجه مخاطبان قرار گرفته اند. اتفاقاً بازیگر آن فیلم نیز طناز طباطبایی بود که نقش یک متهم به قتل را بازمی آفرید و در این فیلم نیز همان نقش را مکرر می کند. اما هر فدر که در فیلم قبلی همدلی مخاطب را برمی انگیخت، در فیلم اخیر هیچ تاثری برنمی انگیزد. درخشنده در «هیس...» از تمام فرمول های آشنای ملودرام استفاده کرد و توانست به خوبی مخاطب را دچار تعلیق و هیجان کند، اما سیدی به دلیل روایت مغشوش و شخصیت های ناپرورده نمی تواند چنین تاثیری بگذارد. فیلمساز البته می کوشد با توسل به چندآوایی گری و نوعی روایت شبه مدرن بر این کاستی ها سرپوش بگذارد؛ با این توجیه که واقعیت سیال و پراکنده و پیچیده است و هر کس تفسیر خود را از آن دارد و هیچکس نمی تواند واقعیت ناب را درک کند. کما این که در پرونده ی جنایی مشابهی نیز که مرچع این فیلم قرار گرفته هرگز راز جنایت به شکل کامل کشف نمی شود. اما آیا هیچ فرقی بین واقعیتِ واقعی و واقعیتِ دراماتیک وجود ندارد؟ و آیا با این توجیه می توانیم ابهام بیافرینیم و مغلق گویی کنیم؟ در عین حال روایت این راویان، جز پاره ای از جزئیات، تفاوت چندانی با هم ندارند. مثلاً مرد و زن اصلی فیلم هر کدام در روایت خود می خواهند خود را بر حق جلوه دهند، اما هیچکدام نمی توانند خود را به مثابه یک شخصیت توجیه کنند و به روایت خود ابعادی منطقی و باورپذیر ببخشند. در روایت مدرن معمولاً با طرح پیچیدگی های واقعیت، تفسیری فلسفی و هستی شناسی از زندگی انسان طرح می شود. اما در «خشم و هیاهو» هرگز از سطح وقایع عبور نمی کنیم و به معنای باطنی تری از معضل عشق و خیانت و جنایت نمی رسیم. در واقع فیلمساز نمی تواند بر مبنای این موضوع به درک عمیق تری از هستی اجتماعی و روانی و غریزی انسان برسد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

حامد ستاری
  •  6
  • |
  •  5
  • |

    بازی نوید محمدزاده و طناز طباطبایی تو این فیلم خیلی ضعیفه. محمدزاده خیلی با غرور نقشش رو بازی کرده و طناز هم هیچ زحمتی برای درک و اجرای همچین نقش دشواری نکشیده. در مجموع هومن سیدی خیلی سرسری و باری به هر جهت فیلمش رو ساخته و نشانی آن فیلمساز دقیق و با استعداد کارهای قبلیش در این فیلم دیده نمیشه.

    ناصر علیزاده
    •  7
    • |
    •  6
    • |

      موضوع قشنگی داشت. این که بعد از این همه مدت داشت به ماجرای ناصر محمدخانی و شهلا جاهد اشاره می کرد خیلی خوب بود.

      پوریای ولی
      •  11
      • |
      •  6
      • |

        من هم به همین دلایلی که شما ذکر کردین اصلا فیلم رو دوست نداشتم. البته هومن سیدی فیلمساز فوق العاده بااستعدادیه و حتما تو فیلم بعدیش جبران خواهد کرد.