بازگشت "تور"، جذاب تر از همیشه

پنج شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۱۲


«تور: دنیای تاریک» یکی از آن نوع داستان های افسانه ای اکشن-ماجراجوییِ سر راست را پیش روی تماشاگران خود قرار می دهد که طرفداران این ژانر آن را تحسین خواهند کرد. فیلم تنها نمونه ای است از به کار بردن آموخته های دوره "ساخت فیلم های ابرقهرمانی 101" با نبرد هایی پر انرژی و داستانی متکی بر جلوه های ویژه، از نظر بصری جذاب و سرشار از عناصر پنهانی برای پیروزی در نبرد نهایی است. فیلم برای تماشا به سبک سری فیلم های «تغییر شکل دهندگان» دیدنی است و آنقدر داستان آن با سرعت و ریتم بالایی پیش می رود که به هیچ وجه امکان خسته کننده بودن پیدا نمی کنید. اما کار سختی است که حس چندانی نسبت به هیچ یک از شخصیت ها پیدا کنیم و وقتی فیلم تمام می شود، حالتی پیش می آید که انگار هر چیزی که اتفاق می افتد لازم و ضروری بوده است. کاراکتر تور در اصل پاسخ شرکت مارول به شخصیت سوپرمن است، و مانند «مرد فولادی» (زاک اشنایدر-2013)، ساختن داستانی درباره ی قهرمانی که اساساً شکست ناپذیر است، می تواند کار سختی باشد.

این بار دشمن، ملکیث (کریستوفر اکلستون)، پادشاه اِلف های سیاه است که شاید از نظر پروراندن و شخصیت پردازی، بدترین شخصیت شرور در تمام فیلم های شرکت مارول باشد. انگیزه های او به سبک بلوفلد اما در مقیاسی بزرگ هستند: استفاده از قدرت سلاحی مخوف و نابود نشدنی به نام آئتر برای منفجر کردن قلمروهای نه گانه تا دوباره به تاریکیِ اولیه و نخستین بازگردند. او که یک بار در زمان پدربزرگ تور شکست خورده است، بازگشته تا مجددا تمام سعی و تلاش خود را بکند. او یکی دو گماشته دارد و در یک سفینه بسیار بزرگ که مجهز به سیستم نامرئی کننده است در فضا می چرخد.

کریستوفر اکلستون (که زمانی نقش نهمین "دکتر هو" را بازی می کرد) که زیر مقدار زیادی اعضای مصنوعی و مواد گریم و چهره پرده دازی دفن شده، قابل شناسایی نیست. او جملاتش را با حالتی تهدیدآمیز شبیه شخصیت بین (در «شوالیه تاریکی به پا می خیزد») خُرناس وار و تو گلویی ادا می کند، گرچه دیالوگ های او زیاد نیستند. در ادامه این سؤال پیش می آید که چرا سازندگان فیلم به خود زحمت داده اند و یک بازیگر نامی را انتخاب کرده اند، آن هم وقتی حتی خانواده ی طرف قادر به تشخیص او نخواهد بود. وی به عنوان یک شخصیت، ملکیث در تک بُعدی ترین وضعیتی به سر می برد که یک شخصیت شرور داستان می تواند باشد. داستان گذشته ی او ناقص است و به او زمان کافی روی پرده اختصاص داده نشده تا چیزی بیش از یک شخصیت تهدید کننده ی گذرا باشد. تنها نکته جالب درباره او زمانی است که با تور (کریس همزورث) در نبردی تن به تن و بدون شک جذاب و سرگرم کننده درگیر می شود که نشان می دهد هر دوی آنها یکدیگر را درون فضا از سیاره ای به سیاره ی دیگر پرتاب می کنند (و چکش تور ناامیدانه سعی دارد به آنها برسد).

فیلمنامه با ظرافت تمام از شر سؤال همگانی "پس بقیه انتقام جویان کجا هستند؟" (مشکلی که «مرد آهنی 3» را فلج کرده بود) خلاص می شود و این کار را به با به تصویر کشیدن صحنه های اکشن بیشتر در خارج از سیاره انجام می دهد. آزگارد به خوبی تصویر شده هرچند به نظر می رسد وقتی کنت برانا در فیلم اول «ثور» آن را در خیال خود پرورانده بود، شکوه و عظمت بیشتری داشت. این بار، کارگردان فیلم آلن تایلور آن را به شکل یک مکان کوچک تر و کم شکوه تر می بیند. شاید این موضوع برای داستان الزامی باشد. این نوع هتک حرمت هایی که در این فیلم بر سر خدایان می آید، ممکن بود در نسخه ای که برانا از این قلمرو ترسیم کرده بود، قابل قبول به نظر نرسند.

دو شخصیت هستند که «تور: دنیای تاریک» را قادر می سازند تا گهگاهی میانمایگی کُلی را که این اثر با آن صفت توصیف می شود را پشت سر گذاشته و گامی به سوی مراتب بالاتر بردارد. تام هیدلستون در نقش لوکی، که سومین حضور خود در این نقش را تجربه می کند، آنقدر در این نقش راحت و جاافتاده بازی می کند که می تواند در هر صحنه ای که در آن حاضر می شود، تمام توجه ها را به سوی خود معطوف کند. «تور: دنیای تاریک» زمانی جان می گیرد که هیدلستون روی پرده است و روابط متقابل او با همزورث، در مقایسه با کشش و رابطه ضعیفی که میان تور و معشوقه اش جین فاستر (ناتالی پورتمن) وجود دارد، نشاندهنده کشش و جاذبه به مراتب بیشتری است. بعد از او شخصیت بدزبان دارسی با بازی کت دنینگ را داریم که تا اینجا جذاب ترین شخصیت فرعی ای است که نامش لوکی نیست. خیلی دوست داشتم فیلمی ببینم که در آن دارسی و لوکی در سر راه هم قرار می گیرند و به دنبال ماجراجویی می روند، چنین فیلمی به خاطر بازیگرانش به تنهایی ارزش هزینه ی بلیت را دارد.

همزورث، مانند هیلدستون به لطف دو فیلم قبلی («تور» و «انتقام جویان») در نقش خود جا افتاده است. به سختی به توان منکر جذبه و گیرایی او شد و صحنه های مشترکی که با هیدلستون و آنتونی هاپکینز (در نقش اودین) بهترین چیزی هستند که «تور: دنیای تاریک» در چنته دارد. متاسفانه صحنه رویارویی او با ملکیث غالبا توسط گرافیک کامپیوتری تولید شده است. در ضمن، ناتالی پورتمن به شکلی ناامید کننده بی روح و خسته کننده به نظر می رسد. این بازیگر، که در فیلم های مناسب خود، قادر به اجرا گذاشتن بازی های قوی و تأثیرگذاری است، در نقش جین فاستر همانقدر شکست خورده که در نقش ملکه آمیدالا (در سری فیلم های «جنگ ستارگان») نامناسب می نمود. استلان سارزگارد، که مدام با لباس زیر این سو و آن سو می دود و مانند یک دیوانه رفتار می کند، به نقطه استراحتی کاملا کمدی این فیلم تبدیل شده است. آنتونی هاپکینز و ادریس البا به شکلی نابخشودنی مورد کم لطفی قرار گرفته اند که البته در فیلم اول «تور» هم این مسئله وجود داشت. حضور آنها برای «تور: دنیای تاریک» رویه ای از اعتبار سینمایی به ارمغان می آورد که بی شباهت به حضور مارلون براندو در فیلم «سوپر من» نیست.

«تور: دنیای تاریک» گهگاهی فرحبخش می شود و این ویژگی به واسطه لحظاتی رُخ می دهد که فیلم با نیتی کنایه آمیز، تصمیم می گیرد خود را بیش از حد جدی نگیرد. گفتگوهای هیدلستون و دنینگ اغلب نماینده این خصوصیت هستند. صحنه هایی که تور واقعا چکش اش را معلق می کند یا سوار قطاری در زیرزمین لندن می شود و مسیر را می پرسد نیز چنین ویژگی هایی دارند. در واقع، ممکن است یک مورد قابل توجه را مطرح کرد که بهترین صحنه های فیلم زمانی است که از خط داستان اصلی خود فاصله می گیرد.

«تور: دنیای تاریک» در واقع تنها یک نگهدارنده و ضامنِ موقعیت است تا ازبین رفتن علاقه طرفداران در زمان میان نمایش قسمت بعدیِ فیلم «انتقام جویان» و ادامه آن جلوگیری کند. این فیلم هم به مانند «مرد آهنی 3»، ممکن بود اگر خارج از سایه اثر سنگین گروه بندی عظیم جاس ودن قرار داشت، نتیجه بهتری بدهد. هنگامی که یک مجموعه فیلم وارد قلمرو تأثیرگذاری و تحسین برانگیزی می شود، سخت است که با در پیش گرفتن همان مسیر قبلی مخاطب را راضی کرد و تنها دفعات معدودی وجود دارد که یک قهرمان (یا گروهی از قهرمانان) بتوانند با مبارزه نهایی میان نیک و بد مواجه شوند و این مبارزه دارای زوائد غیرضروری نباشد. «تور: دنیای تاریک» برایتان دو ساعت وقت گذرانی به سبک عام فیلم های ابرقهرمانی را فراهم می کند - با صحنه هایی در طول تیتراژ ابتدایی و عنوان بندی پایانی تا مخاطبان را کل زمان فیلم روی صندلی هایشان نگه دارد- اما اگر کلیت فیلم به نظر بیننده ای کمی کهنه و بی روح به نظر برسد، می توان عذر وی را موجه دانست.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...