- نویسنده : بن کرول
- |
- ترجمه : سمیرا توکلی
در «فروشنده» شاهد بازگشت فرهادی به برخی از درونمایه های و ایده ها هستیم که در فیلم های قبلی اش در آنها کندوکاور کرده است: اصول مردانه ی شرافت، تنش های خانوادگی و ماهیت عدالت. فرهادی در کنکاش در رابطه با این درونمایه ها رقیب ندارد و در اینجا قابلیت های دراماتیکش را به مهارت تمام به کار گرفته است. با این حساب پس چرا در جشنواره کن، فیلم با اندکی دلسردی مواجه شد؟ شاید قضیه به انتظارها ربط داشته باشد. خلاصه ی کلام این که وقتی با کارگردانی مثل فرهادی سروکار داری می دانی که چه چیزی در انتظارت است. بعد همان را به دست می آوری و خُب، بعدش چی؟ این همان مشکلی است که گریبان فیلم های اخیر وودی آلن را هم گرفته و همینطور برادران داردن. آنها همیشه و به گونه ای مستمر، کارهای خوبی عرضه می کنند ولی کارهایی که به لحاظ سبک و درونمایه به شدن یکدست هستند. به همین دلیل وقتی فیلمشان خوب است ولی به مرحله ی بزرگی نمی رسد مایه ی افسوس می شود. و در این بازگشتِ فرهادی که با تمام قوا صورت گرفته هیچ چیزی برای افسوس خوردن وجود ندارد....

در نیم ساعت آخر فیلم، عماد و رعنا در آپارتمانی خالی تنها می مانند و دوروبرِ همدیگر می چرخند. با وجود مضمون انتقام در فیلم، «فروشنده» تا انتها فیلمی فرهادی وار باقی می ماند. در نتیجه، این دوروبرِ هم چرخیدن به معنای این است که یک عالم صحبت درباره ی کنش ها پیش می آید بدون آن که به واکنشی دست بزنند. و این خوب است. این نمایشنامه نویس سابق در نوشتن پرده ی سوم آثارش به طرزی استثنایی تواناست؛ در این بخش ها هر سطر از دیالوگ ها و هر اشاره مختصر و ساده ای سرشار از معنا و مفهوم است. در دنیای فرهادی، مکثی ساده می تواند یک دنیا حرف با خودش داشته باشد.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...