- نویسنده : جاستین چانگ
- |
- ترجمه : ساناز فرهادپور
- |
- منبع : ورایتی

فیلمنامه «رئیس» توسط مک کارتی، فالکون و استیو مالوری (بازیگری که نویسنده شده است) به نگارش در آمده و به همین خاطر توانسته آخرین تلاش های ستاره فیلم را به نمایش بگذارد. به طوری که این فیلم، سایر فیلم های وسوسه انگیز و عامیانه که تماماً حول کلوب و پسر می گذرد را کنار زده است. مک کارتی فیلم متفاوتی را خلق کرده. او این کار را با استفاده از رابطه خواهرانه پرجنب و جوش و باورپذیر («تامی») و بازسازی زنانه فیلم های سنتی مرد محور («شکارچیان روح») و دست انداختن خودش با شوخی هایی در مورد ظاهر و یا وزنش (مثل نقشش به عنوان یک مامور مخفی بااستعداد در «جاسوس») انجام داده است.
میشل دارنل (مک کارتی) ملکه ی مستقل و خود ساخته شرکت است، در ضمن او به عنوان چهل و هفتمین زن ثروتمند امریکا هم شناخته شده است. این شخصیت به هیچ عنوان عمیق یا قابل توجه نیست. با این حال مک کارتی قطعاً برای شرکت ارزشمندتر از دخترهای شلخته و بازنده ای است که در فیلم های قبلی باز کرده است. این شخصیتِ مو قرمز چیزی میان مارتا استوارت (تاجر، نویسنده، مجری) و میراندا پریستلی (یکی از شخصیت های زن برجسته رمان «شیطان پرادا می پوشد») است، مخصوصاً با ردیف کت های رنگارنگ، شالها، خزها و یقه اسکی هایی که طراح لباس فیلم، وندی چاک به تنش کرده است. ظاهراً میشل ثروتش را از طریق ظلم، پرخاشگری و فحاشی افراطی کسب کرده است (خصوصیات واقعی اش سخت تر کشف می شوند). همان گونه که در هنرنمایی آغازین فیلم مشاهده می کنیم، میشل بیشتر زمانش را صرف القای همان عقاید جاه طلبانه ای می کند که رهبران زن آینده دارند. اما زمانی که به معاملات نهانی متهم و به 4 ماه زندان محکوم می شود، شرایط او برعکس می شود و در نهایت بدون پول و خانه در خیابان های شیکاگو رها می شود.

ناجی میشل دستیار سابقش، کلر است. کسی که با اکراه میشل را به آپارتمانِ خود و دختر نوجوانش ریچل راه می دهد. میشل حتی پیش از آن که با قضیه "تیم گلهای قاصدک" آشنا شود، یک رابطه قوی دوستانه با ریچلِ مهربان ایجاد می کند. ایده فروش میلیون دلاری شیرینی، توسط یک دختر پیشاهنگی خیلی سریع به ذهن میشل خطور می کند و او متوجه می شود که این دختر کوچک و نیکوکار بیچاره اصلاً خبر ندارد که روی معدنی از طلا نشسته است. زمانی که میشل متوجه می شود کلر شیرینی های فوق العاده ای می پزد، او را تشویق می کند که از شغل بی سرانجامش استعفا دهد تا بتوانند تجارت شیرینی پزیِ شراکتی ای راه بیندازند که هردویشان را پولدار کند. در جریان این کارها، میشل نیز به ریچل و دوستان دسته پیشاهنگی اش درس هایی از مدیریت، تجارت و ضرورت دفاع از خود را یاد می دهد.

موضوع تاثیر یک بزرگترِ بدبین و بازنده بر روی توده ی جوانان آسیب پذیر، پیش از این هم در فیلم های دیگری مثل فیلم خوب «مدرسه راک» (2003) و فیلم زننده «بابانوئل بد» (2003) استفاده شده بود اما «رئیس» به این موضوع تکراری با نگاه تازه ای پرداخته است. لذت خاصی در تماشای میشلِ خودرای حین ادای فحش های رکیک در اتاقی پر از مادر و دخترهای وحشت زده وجود دارد، پیروزی منصفانه میشل در برابر هلن، عوضیِ درجه یکی که رقیب او می شود نیز دلنشین است. مک کارتی، کسی است که توهین های رکیک را به صورت طنازانه ای ادا می کند و چند باری تماشاگران را عمیقاً می خنداند یا وادار می کند پوزخند بزنند، خنده ای که شاید بر اساس مفهومی عمیق باشد.

در پایان، توانایی مک کارتی در بازیگری – با توجه به استعداد مهار ناشدنی او برای نمایش کمدی فیزیکی و روش فوق العاده اش برای بذله گویی- بیشتر از غریزه نویسندگی اش توصیه می شود. چرا که نویسندگی او در بهترین حالتش "غیرقابل اعتماد" به نظر می رسد. بهترین قسمت از فیلم کمدی «رئیس»، مبارزه خیابانی خطرناکی است که میان دخترهای شیرینی فروشِ پیشاهنگ (که عزیزدردانه های دارنل خوانده می شوند) و تیم قاصدکِ هلن رُخ می دهد. اما از شیوه فیلمبرداری این قسمت (به صورت حرکت آهسته ی بی روح) مشخص است که فالکون و همکارانش گمان کرده اند، تنها ایده مبارزه این دختران تا سرحد مرگ، بی نهایت خنده دار خواهد بود و حتی ممکن است همینطور باشد. حداقل در مقایسه با سکانس های مزخرفی مثل زمانی که میشل در برابر رینو (پیتر دینکلیج) شمشیر ژاپنی می چرخاند یا در مورد انتقام گیری طولانی مدت و رابطه عاشقانه ی متناوب میشل این موضوع صدق می کند.

همه چیز در این فیلم – حتی زمانی که مسیر فیلم منحرف می شود- عمدی و بی دلیل به نظر می رسد. کلر یک زن مهربان و بازیچه دست دوست پسرش (تایلر لابین) است به این دلیل که شاید می خواهد ازالقای این ایده که او و میشل ممکن است چیزی بیشتر از دو شریک تجاری باشند جلوگیری کند. آیدا مارکوئِت (کیتی بیتس) به زحمت از پس نقشش بر می آید. فیلمنامه احتمالاً احساس کرده که بارِ کمدی فیلم کاهش یافته و به خاطر همین غرق در شوخی های بی هدفِ جنسی شده و در جریان این کار حتی از قبل هم بی مزه تر شده است. مک کارتی و بل سکانسی با شوخی های جذاب زنانه دارند، لحظه ای بی هدف که شاید از معدود مواقعی باشد که «رئیس» واقعاً موفق ظاهر می شود.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...