یک مهمانی خاطره انگیز برای چهار ستاره قدیمی

چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۲


نگاهی گذرا به کارنامه کارگردان فیلم، جان تارتِلتوب («کار آموز جادوگر» و «گنجینه ملی») و فیلمنامه نویس، دن فوگِلمَن («ماشین ها» و «فرد کلاز») نشان می دهد که «آخرین وگاس» قرار نیست فیلمی قرص و محکم و در عین حال نوآورانه باشد. علیرغم حضور چهار بازیگر باسابقه و توانا - مایکل داگلاس، رابرت دنیرو، مورگان فریمن و کوین کلاین- فیلم به اندازه کافی کمدی از کار در نیامده است. بازیگران محتاطانه بازی کرده اند و بالاترین ریسکی که فیلم حاضر به انجامش شده رقصیدن فریمن با یک بوباره خوانی از آهنگ سپتامبر گروه Earth Wind And Fire است. فیلم که احتمالا روی کاغذ خیلی جذاب به نظر می آمده نتوانسته به یک «خماری» با چهار پیرمرد تبدیل شود. فیلم حال و هوای کمدی های نه چندان به یاد ماندنی اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 را در خود دارد و احتمالا اکثر بینندگان آن افراد بازنشسته خواهند بود (قابل توجه فیلمسازان: بازنشسته ها بیشتر در خانه به تماشای فیلم تماشا می نشینند نه در سینما).

احساس می کنم اگر تارتِلتوب فیلمنامه قابل پیش بینی، بی مزه و سطح پایین فوگِلمَن را دور می انداخت و در عوض این چهار بازیگر را به تعطیلات واقعی در لاس وگاس می برد و از آنچه در طول این سفر اتفاق می افتاد فیلمبرداری می کرد، نتیجه کار بسیار تماشایی تر از کار در می آمد. تنها امتیاز فیلم را باید چهار بازیگر اصلی آن دانست که دیالوگ های بد فیلم را طوری ادا می کنند که گویی سخنان شکسپیر است و جذبه و سنگینی حضورشان تحت الشعاع زوایای بد دوربین قرار نمی گیرد. داگلاس، دنیرو، فریمن و کلاین احتمالا به این دلیل بازی در فیلم را پذیرفته اند که فرصتی برای گردش و تفریح در کنار هم در محیط های ورای تصور وگاس برای آنها فراهم کرده است. اگر شخصیت های فیلم دو بُعدی نبودند و داستان آن تا این اندازه تصنعی نبود تماشاگران می توانستند از تماشای فیلم لذت به مراتب بیشتری ببرند.

فیلم با صحنه ای در اواسط دهه 50 میلادی آغاز می شود که در طی آن چهار نوجوان که خود را "چهار فِلَت بوش" (یکی از محله های نیویورک، در مجاورت بروکلین) می نامند را به ما معرفی می کند. سپس زمان 58 سال به جلو می رود و همان بچه ها را در پیری می بینیم. آنها در لاس وگاس دورِ هم جمع می شوند تا برای بیلی (داگلاس) مهمانی خداحافظی با دنیای مجردی (مهمانی ای که پیش از ازدواج برای داماد گرفته می شود تا او بتواند از آخرین شب آزادی به همراه دوستانش و پیش از ورود به زندگی زناشویی لذت ببرد) بگیرند، زیرا او قرار است به زودی با زنی که نصف سن او را دارد ازدواج کند (فیلمنامه صحبتی از علت تمایل زن به این ازدواج به میان نمی آورد، آیا او در کودکی از داشتن پدر محروم بوده؟ یا شاید چشمش به دنبال پول باشد و شاید هم نیاز به مراقبت دارد). به جز بیلی سه نفر دیگر در این مهمانی حضور دارند؛ پدی (دنیرو)، که بگو مگوی دائمی اش با بیلی لحظات ناخوشایندی را رقم می زند، سام (کلاین)، که همسرش دستش را در مدتی که در وگاس است باز گذاشته به این امید که این امر نشاطی دوباره به زندگی مشترکشان بدهد و آرچی (فریمن) که به دنبال فرصتی برای فرار از خانواده پسرش که او را فردی ضعیف و شکننده می دانند، می گردد. اتفاقاتی که در ادامه می افتند نسبت به استانداردهای «خماری» و حتی استانداردهای «تعطیلات در وگاس» بسیار آرام و کم سر و صداتر هستند. اینجا دیگر نه خبری از ببر هست، نه کسی ادای الویس را در می آورد و از همه مهم تر مایک تایسونی هم در کار نیست.

«آخرین وگاس» دقیقا همان طوری پیش می رود که انتظارش را دارید و با وصل کردن بخش های مختلف فیلم به یکدیگر به راحتی می توانید پایان داستان را حدس بزنید. خبری از غافلگیری (کوچک یا بزرگ) در فیلم نیست.قیلم از لحاظ کمدی خیلی یکدست نیست و گهگاهی ممکن است به آرامی شما را بخنداند اما انتظار قهقهه زدن را نداشته باشید. از همه بدتر اینکه است که همان اندک لحظات سرگرم کننده هم در تیزر فیلم آورده شده اند و به این ترتیب جنبه کمدی فیلم در هنگام تماشای آن ضعیف تر از پیش به نظر می رسد.

اگرچه هیچکدام از بازیگران قرار نیست برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شوند اما دیدن بده بستان های میان آنها در فیلم خالی از لطف نیست. زمانی کسی ادعا کرده بود حاضر است با خوشحالی یک ساعت را به صدای مورگا ن فریمن در حالی که او اسامی و شماره های نوشته شده در یک دفترچه تلفن را می خواند گوش فرا دهد اما باید گفت آن شماره ها و اسامی از دیالوگ هایی که او در این فیلم بیان می کند جذاب تر هستند. مری استین برگن هم وظیفه دشوار بازی عشق مشترک دنیروی بیوه و داگلاسِ هوسباز را بر عهده دارد. غم انگیزترین کاری که با چنین بازیگران سطح بالایی می شود انجام داد هدر دادن استعدادشان با چنین فیلم سطح پایینی است. فیلم بیشتر به فیلم های تلویزیونی شباهت دارد و مثل فست فودی است که در ظرف های اشرافی و توسط گارسون های شیک پوش سرو شده باشد.

منبع : فیلم نگاه
  • مریم جوادی
  • |
  • چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۰
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۴۶۸
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...