کنکور تستی و تشریحی برای کودکان

دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۱


❶ سه مرد و یک کودک سوار بر خودرو و موتور در حال رفتن به مقصدی هستند. کودک آلبوم خانوادگی شان را باز می کند و درباره ی عکس ها توضیح می دهد و معلوم می شود که راوی فیلم اوست. حالا نفس وجود آلبوم در آن موقعیت (که بعداً می فهمیم عزیمت به یک ارتفاع منتهی به دریاچه برای اثبات "مردانگی" طبق یک سنت بومی است) اصلاً چه کارکرد منطقی ای دارد؟ لابد برای این است که کودک به بهانه ی نشان دادن عکس های خانوادگی شخصیت های قصه را معرفی کند. این سهل الوصول ترین ایده برای معرفی آدم های یک قصه است و به این معنی است که فیلمنامه نویس زحمت چندانی به خود نداده است تا آدم ها معرفی شان در بافت قصه صورت پذیرد. نوع معرفی آدم ها ربطی به خودِ قصه ی اصلی ندارد. مثلاً این که همسر عمو چاق بوده و عمل های متعدد لاغری انجام داده و بعد هم از فرط رعایت رژیم های لاغری جانش را از دست داده است، چه ربط و ضبطی به قصه ی فوتبالیستی دارد؟ این یک قصه ی فرعی کاملاً نامرتبط یا موتیف متن است که حتی برای شخصیت عمو هم کاربردی ندارد. فقط قرار است لابد چیزهایی مثل خوش خوشان شدن عمو از دیدن لاغری همسرش و ناشکیبایی اش برای برگشتن همسر به خانه، مخاطب را بخنداند؛ خنده ای از سر یک شوخی مستعمل زن و شوهری و نه برآمده از موقعیت ذاتی قصه ی فیلم. بیشترین شوخی های فیلم از این جنس هستند. سالی که نکوست از بهارش پیداست.



❷ به خاطره گویی کودک در اول فیلم برگردیم. معرفی شخصیت ها و تعریف قصه نشان می دهد که راوی فیلم این کودک است. یک اصل قدیمی ولی همچنان معتبر در روایت های سینمایی متعلق به سینمای قصه گو جاری است که عنوان می دارد اگر راوی داستانی، یکی از شخصیت های داستان باشد، لازم است در همه ی موقعیت هایی که فیلم نشان می دهد، حضور داشته باشد. بله... برخی اوقات این تسامح هم مجاز است که اگر در موقعیت هایی راوی حضور نداشت، قرینه هایی دلالت بر این داشته باشند که راوی به نحوی (مثلاً شنیدن از دیگران) از فضای دراماتیک آن موقعیت اطلاع حاصل کرده است و می تواند برای دیگران درباره اش روایت گویی و خاطره پردازی کند. اما در «زاپاس»، نه آن اصل رعایت شده است و نه ظرفیت آن تسامح جریان دارد. در قسمتی از فیلم البته این ضعف توسط خودِ مولف هم مورد اشاره قرار گرفته است و کودک در حالی که از فضای یک موقعیت دور می شود به مخاطب می گوید که لازم نیست در همه ی صحنه ها حاضر باشد تا بداند چه اتفاقی افتاده و بعضی چیزها را می شود حس کرد! این که بچه ای ده ساله که هنوز درک درستی از مفهوم ضرب المثل ها و اصطلاحات ندارد و هر از گاهی درباره ی این که آنها را به صورت ناقص می فهمد حرف می زند (یک شوخی بی ربط دیگر به داستان اصلی)، چطور می تواند اصلاً حسی از مراوده های بزرگسالانه داشته باشد که حالا بخواهد درباره شان ابراز ایده و نظر کند یا نه.


❸ روایت کودک از داستانی بزرگسالانه اصلاً چرا باید صورت بگیرد؟ فرض کنیم این داستان بر مبنای روایت دانای کل شکل گرفته بود؛ نقضی در روایت داستان در مقایسه با وضعیت کنونی اش رُخ می داد یا برعکس روان تر شدن روایت را موجب می شد؟ مهم تر از آن، داستانی که در آن شوخی های بزرگسالانه ای مانند تفاوت آزمون تستی و تشریحی کنکور (کنایه از تفاوت نحوه ی ابراز عشق زوجین قبل و بعد از ازدواج) بارها مطرح می شود، چرا باید از زبان و دیدگاه یک بچه ی نابالغ عنوان شود؟ این که شوخی ها و ایهام ها و کنایه های بزرگسالانه تا چه حد بدیع و متناسب با فیلم هستند، بحثی دیگر است، منتها این که اینها را بچه ای کوچک تعریف کند، از حد لوس بودن به مرز لوث شدن می رسد.

❹ فیلم کمدی است. اگرچه فیلمساز در جایی گفته است فیلمش کمدی نیست و یک ملودرام اجتماعی است، اما قالب اثر را خودِ آن اثر و نه حرف های پسینیِ کارگردانش مشخص می کند. فیلمی که با ایده هایی مانند شاخ زدن گاو به اسافل اعضا، نامزدبازی زوجی جوان، ادرار کردن دو بچه ی خردسال، له له زدن عموی عزب برای دیدن بیوه زن فامیل، و امثال اینها سلسله شوخی های خود را پیش می برد، کمدی است؛ منتها یک کمدی سخیف. اما مشکل به اینجا ختم نمی شود. لابد برای این که سخافت تعدیل شود، وسط داستان یک ایده ی عرفانی مشابه فیلم های معناگرای دهه ی 1360 سینمای ایران الصاق شده است تا پیام اخلاقی ای هم وسط این همه شوخیِ جفنگ برای مخاطب صادر شود: پریدن از ارتفاع به توصیه ی پدربزرگ (پیر عارف فیلم) به مثابه ی اعتلای معرفت و منش. ای کاش فیلم در حد همان شوخی های مستعمل و نازل باقی می ماند و دست کم شعور مخاطب را آنقدر دست کم نمی گرفت که در میانه ی این همه جفنگ گویی، باید نصیحتی هم اعمال شود.



«زاپاس» یک کمدی شلحته است. اجزایش تناسبی با هم ندارند. یک نمونه ی جزئی اش، این است که شهرستان کوچک محل وقوع داستان، بالاخره مردم لهجه دارند یا نه؟ چرا امیر جعفری گویش تهرانی های بومی را دارد و احمد مهران فر (در نقش برادر او) گویش غلیظ شهرستانی؟ مثلاً قرار است تیپ معروفش را در سریال «پایتخت» (ارسطو) به یادآورد؟ البته این که مانند ارسطو برای ازدواج با دختر دلخواهش خُل و چِل بازی درمی آورد (و زوج جعفری-رامین فر هم باز تداعی بخش زوج تنابنده-رامین فر هستند، و نوع رابطه ی دو برادر هم باز یادآور رابطه ی نقی-ارسطوی آن سریال است) به درستیِ این ایده دامن می زند. این که یک دفعه در آخر داستان شوخی با ممنوع بودن ورود بانوان به استادیوم فوتبال به صرف حضور دخترکی در حاشیه ی زمین فوتبال صورت می گیرد دیگر چه صیغه ای است؟ جنون ناگهانی عمو در زمین فوتبال در صحنه های واپسین دلیلی جز هم آوردنِ سروته ماجرای عشق او به بیوه زن دارد؟



❻ در برخی اظهارنظرها گفته شده است یکی از امتیازات این فیلم محدود نبودنش به فضای آپارتمانی (به عنوان ویژگی بارز سینمای کنونی ایران) است. این که آپارتمان زدگی یکی از آسیب های سینمای ایران است، نکته ای قابل تامل است، ولی لزوماً هر فیلمی که فضایش خارج از آپارتمان باشد، ممتاز نیست و فیلمی هم که اقتضای درامش محدودیت در فضای آپارتمان باشد فیلم بدی نیست. در «زاپاس» نماهای بیرونی و حرکت های متنوع و زاویه های گوناگون دروبین فراوان وجود دارد، اما قرار است چه استفاده ی درستی از آنها به عمل آید؟ از این که مثلاً کودک لب حوض نشسته است و دوربین از داخل آب حوض، نماهای انگل او را ثبت می کند، قرار است چه نکته ی ساختاری و ارگانیک با موتیف اثر یا دست کم آن سکانسِ خاص نصیب مخاطب شود؟ فضای باز و بسته و محدود و نامحدود و غیره، نه امتیاز است و نه نقض. امتیاز و نقض در ربط ذرست و عمیق این فضاها با درونمایه ی متن به دست می آید. نکته ای که «زاپاس» فاقد آن است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ماریا فروزان
  •  4
  • |
  •  5
  • |

    من نمی دونم چطور میشه به فیلمی که همه آدمهاش اخمو یا عصبانی هستند عنوان کمدی رو اطلاق کرد.