- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
ويژگی اصلی «جک ریچر» این است که تنها کمی بهتر از آن چيزی است که در ابتدا به نظر می رسد: يک رمان تريلر/ معماییِ فشرده که به فيلمی تبديل شده که در مقايسه با بقيه فيلم های ساخته شده از روی این گونه رمان ها، برتری خاصی ندارد. بيش از حد بلند و ناشیانه بودن این فيلم باعث شده که در هيچ سطحی آنچنان جذابیتی نداشته باشد. این فيلم به شدت بی روح است و فقط با تکيه بر صحنه های اکشنِ خسته کننده سعی می کند به کريستوفر مک کواری، نويسنده «مظنونين هميشگی» (1995) و «والکری» (2008) کمک کند که رمان «يک باره» اثر لی چايد را به فيلمنامه ای تبديل کند که درنيمه ی اول پر از ديالوگ ها و توضيحات اضافی است و در قسمت های پايانی تا حدی مي تواند رضايت بيننده را جلب کند. بله، حتی در يک فيلم سطح پايين هم مي توان با ديدن این که آدم های بد به سزای کارهايشان می رسند، سرگرم شد.

من با ديدن «جک ریچر» بلافاصله به ياد فیلم «آلکس کراس» (2012) افتادم که از مشکلات مشابهی رنج می برد. معمولاً ماجرا هايی که در کتاب ها خوب هستند، در قالب فيلم جالب به نظر نمی رسند، مخصوصاً به خاطر محدوديت های زمانی فيلم. «جک ریچر» 130 دقيقه ای، بيش از حد طولانی است، ولی به نظر می رسد که روند شتاب آلود و ناقصی دارد. واضح است که بعضی از داستان های فرعی حذف شده اند و بسياری از کاراکتر ها در فيلم آورده نشده اند. شخصیت زِک با بازی ورنر هرتسوگ کاراکتر فوق العاده ایی است، ولی زمان خيلی کمی به او اختصاص داده شده است.
کمپانی پارامونت پیکچرز با اکران «جک ریچر» در دسامبر، سعی کرد نوعی ارتباط با «ماموريت غيرممکن: پروتکل شبح» برقرار کند، فيلم پرفروشی که سال گذشته (2011)، در همین زمان اکران شد. در واقع، دسامبر زمان خوبی برای بيرون دادن يک تريلر اکشن است، چون در میان جو و فضای جدیِ فیلم های مهمی که قبل از اسکار اکران می شوند، این گونه فیلم ها تنوع خوبی برای تماشاگران به وجود می آورند. چيزی که باعث موفقيت «ماموريت غيرممکن» شد، داستان جسورانه و صحنه های ديدنی آن بود. با این که تیزر و آنونس های گمراه کننده این فيلم سعی می کنند آن را مهيج تر از چيزی که هست نشان دهند، «جک ریچر» هيچکدام از این ويژگی ها را ندارد.

تام کروز، در نقشی که با او تناسب چندانی ندارد، از کاراکتر های اصلی است، يک بازپرس نظامی سابق که به صورت "روحی" که هيچ رد پای الکترونيکی از خود به جای نمی گذارد، وارد آمريکا شده است. وقتی که يک تک تيرانداز جان پنج نفر را می گيرد، آشنايی قبلی جک با او باعث می شود که وارد تحقیقات شود، و طولی نمی کشد که به سرپرستی تيم تحقیقات برای وکيل مدافع، هلن رودين (رُزاموند پايک) می رسد. جک با این که دوست دارد شاهد نابود شدن آن مرد باشد، شروع به رو کردن يک سری از مدارک می کند که نهايتاً به اثبات بيگناهی موکل هلن منجر می شوند. قاتل که به دام نيفتاده، به دنبال فرصتی برای ضربه زدن مجدد است تا ردی را که بر جای گذاشته ازبین ببرد.

کروز تنها کسی نيست که گرفتار يک نقش بد شده است، البته با توجه به این که او تهيه کننده است، سهم قابل توجهی در موفقیت مالی فيلم دارد. بازی رُزاموند پايک در نقش هلنِ باهوش و ایده آل گرا به اندازه کافی خوب نيست. او بيش از حد پلک می زند و اغلب اوقات لبخند بر لب دارد، که با چيزی که بيننده از يک وکیل مدافع در چنين فيلمی انتظار دارد در تناقض است. ريچارد جنکينز (در نقش پدر هلن) و ديويد اُيِلو (در نقش سرپرست تحقيقات پليس) بازيگرهای قوی ای هستند که به دنبال پول وارد این فيلم شده اند. تنها کسی که به نظر می رسد در نقش خودش خوب ظاهر شده، کارگردان سرشناس آلمانی، ورنر هرتزوگ است که برای بار ديگر جلوی دوربين رفته است. تصويری که او از زِک به نمايش گذاشته، کاملاً وحشت آور است. رابرت دووال، به دلايلی که فقط خودش می تواند توضيح دهد، دير وارد جريان فيلم می شود.

فیلم ضرباهنگ بی ثباتی دارد. در چند جا، به نظر می رسد که «جک ريچر» تمايل دارد وارد قلمرو فیلم های رمانتيک شود، ولی خيلی زود عقب می کشد و تصميم می گيرد رابطه جک و هلن حرفه ای باقی بماند. يک صحنه عجيب فيلم، صحنه جدال در حمام است که تا حدی کمدی از کار درآمده. در این سکانس، آدم های بد فيلم به شخصيت های خنده داری تبديل ميی شوند که باعث می شوند ارتباط با تم اصلی جدی و عبوس فيلم از دست برود. زمان بندی «جک ریچر» نيز با توجه به محتوای فيلم ناموفق است: فيلم با تصوير يک تک تيرانداز که دختری شش ساله را هدف قرار داده شروع می شود، با این که دخترک کشته نشده، پنج نفر ديگر به قتل رسيده اند، که این روی هم رفته، روش مناسبی برای نشان دادن “انزوا گرايی” به نظر نمی رسد. در جایگاه دفاع از مک کوآری باید بگویم که این صحنه ی تیراندازی در «جک ريچر» مدت ها پیش از اتفاق دلخراش سینمای آئورا فیلمبرداری شده بود.

سکانس های اکشن اصلی «جک ریچر»، که شامل يک تعقيب و گريز طولانی با اتومبيل و تيراندازی می شوند، کاملاً واضح و منسجم به تصوير کشيده شده اند، ولی فاقد محتوايی هستند که ارزش اشاره کردن را داشته باشد. این سکانس ها، به خاطر همراه نبودن با هيچ گونه حس هيجان يا تعلیق، بيش از حد طولانی و حتی گاهی خسته کننده به نظر می رسند. «جک ریچر» يک موضوع درجه دو دارد که مانند فيلمنامه های درجه يک روی آن کار شده است. با وجود همه چهره های مهم جلو و پشت دوربين، به نظر نمی رسد که این فيلم بتواند موفقيت چندانی را نصيب خود کند. به نظر من، احتمال ساخته شدن «جک ریچر 2» زياد نيست.
دیدگاه ها
فیلم به غیر از بازی خوب تام کروز و ورنر هرتزوک هیچی نداره. شخصیت پردازی صفر. داستان ضعیف. فیلمنامه ضعیف تر و نتیجه یک فیلم فاقد انسجام که حداقل برای من هیچ کششی نداشت.
فیلم نسبتا خوبی بود. عبث و بیهوده بودن نظرات براردینلی از اونجا معلوم میشه که با قاطعیت از ساخته نشدن قسمت دوم فیلم گفته در حالی که الان قسمت دومش هم روی پرده ست.
بابا فیلم خوبی بود. شاید به پای ماموریت غیرممکن نرسه اما اینقدرها هم فیلم بدی نبود. فیلم جذاب و سرگرم کننده ای هست.
به نظر من که فیلم جذابی بود. هم اکشن خوبی داشت و هم تام کروز هیلی خوبه.