به سرزمین تفریحات و سرگرمی های عجیب و سنگدلانه خوش آمدید

شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۱۰

  • نویسنده : دیوید اِدِلِشتاین
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : نیویورک مگزین

فیلم تیم برتون به وضوع با شاهکار رویاییِ لوئیس کارول تفاوت های بسیاری دارد. «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» بیشتر از «آلیس در نارنیا» سی. اِس. اِلیوت با میزبانیِ جانی دپ باعث ترس و وحشت بچه ها خواهد شد. در «آلیس در سرزمین عجایب» تیم برتون، کاراکترها، استعاره ها، تغییرات و اشعار و سروده های واقعی «ماجراهای آلیس» و رفتن فیلم به سوی یک فیلم اکشن – فانتزی شده و دیگر به آن شکلی نیست که می شناختیم و تصورش را داشتیم. آلیسِ 19 ساله (با افتادن در چاله یا سوراخ خرگوش) باید جوهره و استعداد خود را نشان بدهد، چیزهایی را ثابت کند و خود را در بوته آزمایش قرار دهد و وسیله ای باشد برای نجات سرزمین آندِرلند (کشوری پادشاهی به همین نام واقع در زیرِ زمین) از دست ملکه سرخ (هلنا بونهام کارتر). در دربار ملکه سرخ به طرز دیوانه کننده، البته مطبوع و لذت بخشی شاهد نوعی طرز رفتار و گویش به همراه فضل فروشیِ خاص انگلیسی ها در آثار و شاهکارهای ادبی هستیم. حضور حیوانات کوچک کامپیوتری، مکان ها و صحنه های نبرد و تعقیب و گریز در طول داستان به خوبی نظر تماشاگران به سوی خود جلب خواهد نمود. آلیس (میا واشیکوفسکا) در یک میهمانی در یک باغ بسیار زیبا در حضور تعداد زیادی از نجیب زادگان و اشراف زادگان باید تصمیم بگیرد پیشنهاد ازدواج با یک اشراف زاده انگلیسی خِنگ و ناخوشایند و غیرجذاب را بپذیرد یا این که به دنبال یک زن خُل و چِل  و نیمه دیوانه افتاده و از او در رابطه با پدر مرحومش پرس و جو کند.



اگر شما بتوانید با وجود گذشته ی شکست خورده فرمول این گونه فیلم ها باز هم آن را تایید کنید یا به شدت به آن علاقه نشان دهید من بیشتر شگفت زده خواهم شد. فیلم به نوعی با الهام از برخی از نقاشی های معروفِ جان تِنبِل ساخته شده، اما تیم برتون طبق معمول هر طوری که خواسته به میل خود رفتار کرده و راه زیاده روی و افراط در به تصویر کشیدن موضوعات مورد علاقه خود پیشه کرده است. هیچ چیز و هیچکس در آندِرلاند تناسبی با آنچه که خوانده ایم و تصوراتی که از کتاب لوئیس کارول داشته ایم ندارد، دست کم کمترین تناسبی با قهرمانان ما ندارد، یا خیلی کوچکند یا خیلی بزرگ. پوشش و لباس های آلیس متنوع است، او ابتدا یک لباس مُدِ روز پوشیده و یک لباس زیر قدیمی زیرِ آن، در صحنه ای دیگر از فیلم یک دست لباس شیک و پر زرق و برق می پوشد، و در پایان زره نقره ای رنگِ ژاندارک در زمانی که راهی میدان جنگ برای نبرد با اژدهاست به تن دارد.



پس از ایستادن در صف طولانی در برابر موزه هنرهای معاصر نیویورک برای نقب زدن به دوران نوجوانی مان از طریق فیلم برتون در پایان با خود عهد بستم که دیگر گول تیم برتون نخواهم خورد. در واقع مشکل است که بتوان به راحتی به تماشای ترکیبی از نمایش سیرک و مراسم تدفین یا شکوه و جلال یک کشور پادشاهی و آرامگاه و سردابه ای سرد و بی روح نشست: برای تیمیِ دست قیچی، زیبایی واقعی بدون آن که نشانه ای از تباهی با خود به همراه نداشته باشد وجود ندارد. او به نوبه ی خود مثل بازیگران سیرک درون خانه ی آینه ها و خانه ی عجایب و تفریحات زندگی می کند. ملکه سرخِ بدخُلق و بهانه گیر (که بیشتر شبیه فصل های اولیه کتاب «ملکه قلب هاست») با بازی بونهام کارتر - دوستِ سادیستیِ برتون – تفریحات و سرگرمی های سنگدلانه و مخصوص خودش را دارد، با یک کله ی گنده بر روی جثه و اندامی در ابعاد و اندازه معمولی و لباس هایی که برای بچه های زیر 18 سال هم مناسب نیستند. نقش فرمانده نوکر صفتِ ملکه - رئیس سربازهای قلبی – را هم کریسپین گلاوِر بازی کرده، آدمی دراز و لاغر مثل نیِ غلیان (چین هیکل ها و اندامی شاید معیوب ترین و غلط ترین تصویری باشد که تا کنون دیده اید). در چنین حالتی اگر گِلاوِر را به عنکبوت تشبیه کنیم خیلی درست تر است. مت لوکاس هم در نقش دوقلوهای گِرد و قُلمبه، کچل و بی گردن و کوتاه قامت که مدام در حال جیغ و داد کردن و توی سر و کله هم زدن هستند در نوع خود جالب توجه است. قارچ های بسیار بزرگ نیز چشم انداز اصلی آندِرلندِ عهدِ دقیانوسی را تشکیل می دهند. اما آن هاتاوی در نقش ملکه سفید ناامیدکننده تر از بقیه به نظر می رسد. رنگ پریدگیِ غیرزمینی و اسرارآمیز و لب های قرمز او که در میان خطوطی مشکی رنگ احاطه شده است مهم ترین ویژگی های او به شمار می رود. همان گونه که هِرمان مِلویل گفته، رنگ سفید ممکن است رنگ واقعی مرگ باشد.



جانی دپ در نقش کلاهدوز قرن نوزدهیِ نیمه دیوانه با چشم های سبز و موهای حنایی رنگش و پوست و لهجه ای که بنابر شرایط و وضعیت روحی اش عوض می شوند نمونه دیگری از تغییرات مهم فیلم نسبت به کتاب هستند. آیا همه این تغییرات و این همه کاراکتر عجیب و غریب با هم یکجا جمع می شود؟ نه به طور کامل، اما دپ نشان داده که هر کاری انجام دهد و هر نقشی که بازی کند باز هم همه را سر شوق می آورد. اما من تصور می کنم که دپ در این لباس های مندرس و کهنه و آن شلوار کوتاه، و کراوات سیاه و سفید نقطه نقطه ای به همراه چشم های درشتِ وَرقُلمبیده ممکن است تنها یک کاراکترِ ابداعیِ شلوغ پلوغ باشد. تعجب می کنم که اگر برتون از روی علاقه اش فکر می کرده می تواند دوباره همان موفقیتی را که با مایکل کیتون و «بیتل جویس» به دست آورده این بار به شکلی دیگر با دپ، «آلیس» و بازیگران و موجودات کامپیوتری اش تکرار کند. کاراکترهای کامپیوتری (گربه خندان، خرگوش سفید و . . .) کاراکترهای ویژه و به یادماندنی محسوب نمی شوند (حتی با صدای آلن ریکمن، مایکل شین، استیفن فِری و دیگر ستاره های گران قیمت انگلیسی). اما به هر حال در تمام این کاراکترهای گرافیکی می توان نشانه هایی از نبوغ همیشگی برتون را نیز مشاهده نمود. «آلیس در سرزمین عجایب» (در خیلی از سالن های سینما) در فُرمتِ سه بُعدی به نمایش در آمده، اما به نظر می رسد که برتون کوچک ترین علاقه و کمترین اشتیاقی به غوطه ور شدن در دنیایی نظیر «آواتار» نداشته باشد. اما من متحیر مانده ام که برتون چگونه توانسته شخصیت های آشنای دنیای ورق بازی را به فیلم تبدیل کند؟!



ملاقات ملکه های سرخ و سفید در میدان نبرد در زمینی به شکل تخته شطرنجِ بزرگ در نوع خود شگفت انگیز و به یادماندنی ست. صحنه های نبرد و حرکات رقص مانندِ کاراکترها در این صحنه ها با دقت خاصی طراحی شده اما به هر حال کمی ملال آور از کار در آمده که با نگاهی به دیگر فیلم های برجسته فانتزیِ سالهای اخیر نمونه های به مراتب کامل تر و بهتری را می توان در مقایسه با آن برشمرد (آیا کامل تر و بهتر از سه گانه «ارباب حلقه ها» سراغ دارید؟). بونهام کارتر با تُخسی، بی خیالی و مهارت و توانایی خود و سابقه ای که از او سراغ دارید آشکارا شما را تحت تاثیر قرار می دهد. برتون به شکل رضایت بخشی میا واشیکوفسکا را به جای یک کایرا نایتلیِ ظریف و لاغر اندام انتخاب کرده است. واشیکوفسکا که پیش از این در نمایش تلویزیونی «معالجه» استعدادهای خود را نشان داده است به نظر می رسد که بیش از  آنچه که لازم بوده است مورد حمایت برتون واقع شده. برتون نگاه شاعرانه ای به کاراکتر  آلیس در طول فیلم دارد و حتی به نوعی او را مورد تقدیس قرار داده، به طوری که تنها کاراکتر دارای پوست، گوشت، خون و روح و بدون هیچگونه استفاده از جلوه های کامپیوتری فیلم محسوب می شود.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

مهدی کمپانی
  •  2
  • |
  •  6
  • |

    فیلم خوبی بود. هرچی این منتقد غرر زده همش بیخوده. من که فیلم رو خیلی دوست داشتم.

    تیرداد شکور
    •  3
    • |
    •  8
    • |

      به نظر من که فیلم خوبیه. تنها کسی که دنیای فانتزی رو به این خوبی درک می کنه تیم برتونه. هنوز که هنوزه رودست نداره. من عاشق فیلمهاش هستم.

      بردیا زمانی
      •  4
      • |
      •  5
      • |

        نویسنده انگاری در اصل با تیم برتون و فیلمهاش مشکل داره. قشنگ امده به همسر - همسر سابق- تیم برتون که بونهام کارتر باشه عنوان "هیستریک" و دیوانه میده. این منتقدها واقعاً بعضی هاشون مشکل دارند. اتفاقاً اگر یک نفر توی فیلم خیلی عالی ظاهر شده باشه همین هلنا بونهام کارتره. و خود فیلم هم به عنوان یک فیلم سراسر فانتزی فیلم خوب و قابل قبولیه.

        اویتسا افشارطوس
        •  3
        • |
        •  7
        • |

          به گمانم هیچکس داستان "آلیس در سرزمین عجایب" رو بهتر تیم برتون نتونه بسازه. چرا خیلی با ذهن و تخیلات برتون مناسبت داره. هرکس دیگه این فیلم رو می ساخت از اینی که هست خیلی بدتر می شد.