سئوال های بی پاسخ و شعارهای مسطح

پنج شنبه ۱ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۹


رضا کیانیان در فیلم «بارکد» چه می کند؟ آیا این بازیگر توانمند را آورده اند که در این فیلم نقش گوش یا ضبط صوت را بازی کند؟ بهرام رادان شرحِ خرده خلافکاری خود را می دهد و کیانیان فقط گوش می کند، یا کنجکاوی نشان می دهد، یا او را به خاطر حماقت هایش به ریشخند می گیرد. فقط همین؟ به نظر می رسد بازیگری بزرگ را به کاری کوچک واداشته اند. آیا این نقش را هر بازیگر متوسط و زیرمتوسطی نیز نمی توانست بازی کند؟ اما هرچه جلوتر می رویم داستان دیگر می شود، بخصوص در صحنه های نهایی فیلم با یک غافلگیری بزرگ مواجه می شویم. حالا کیانیان نه یک شنونده ی منفعل، که به یکی از اشخاص اصلی بازی بدل شده است. اکنون او گنده خلافکاری است که به وسیله ی چند خرده خلافکار به محاکمه کشیده است. برای آن که تعادل این کشاکش به خوبی حفظ شود می باید بازیگر کاربلد و قدرتمندی رو به روی رادان قرار می گرفت. اکنون کیانیان همان است که باید باشد؛ بازیگر باتجربه ای که می داند در چنین صحنه هایی باید چگونه دیده شود و چه واکنش هایی از خود بروز دهد. حریف را تحقیر می کرده و بعد دیده رودست خورده و به دام افتاده است. وقتی به دام کسی بیفتی که او را به هیچ می گیری، دردی به جانت می نشیند که در کنش ها و واکنش های کیانیان به خوبی احساس می شود.


غافلگیری نهایی فیلم یکی از نقاط قوت فیلمنامه ی این فیلم به حساب می آید. رادان خرده خلافکاری همیشه شکست خورده بوده و اکنون گنده خلافکاری همیشه پیروز را به زانو درآورده است. خُب این یعنی که چیرگی قهرمان بر ضدقهرمان، یا استیلای ضدقهرمانی سمپاتیک بر ضدقهرمانی که نمی توانیم دوستش داشته باشیم. این می تواند نوعی کشاکش کلاسیک و درگیرکننده در روایت داستانی فیلم به حساب بیاید. اما این نقطه قوت در عین حال یکی از کاستی های اساسی فیلم نیز محسوب می شود. این گنده خلافکار اصولاً کیست؟ از کجا به چنین موقعیتی دست یافته است؟ چطور دست به غارت می زند؟ چگونه پول های میلیاردی را جا به جا می کند؟ از کچا حمایت می شود؟ به کدام کانون های قدرت وصل است؟ اینها سئوال هایی است که بی جواب می ماند.


اصولاً «بارکد» فیلم شعارهای مسطح و سئوال های بی پاسخ است. فیلم فاقد جزئیات محققانه است و اصولاً سازندگان فیلم اشرافی نسبت به سویه ی اجتماعی فیلم خود ندارند. «بارکد» به شکلی ادامه ی فیلم ماقبل آخر این فیلمساز، «خط ویژه»، است. با این تفاوت که «خط ویژه» داستان متمرکزی داشت و «بارکد» از خرده روایت های پراکنده ای استفاده می کند که سرانجام به روایت متمرکزی می رسد. «خط ویژه» نگاهی جدی به موضوع خود داشت و «بارکد» با رویکردی کمدی به موضوع اجتماعی خود می پردازد. اما خرده روایت های فیلم یک دست نیست. گاهی واقعی تر و باورپذیرتر است، در مواردی ساختگی و متصنع است، پاره ای از روایت ها جذاب و درگیرکننده است، برخی از روایت ها نیز بی رمق و کسالت بار از کار درآمده است. لحن این روایت ها نیز متشتت و پراکنده است. نمی دانیم که فیلمساز می خواهد ما را با این خرده داستان ها بخنداند، یا به هیجان درآورد، یا این که مایه ی رقت است؟

روحانی شدن میلاد به نیت خنداندن مخاطب روایت می شود. اما این روایت نه خنده دار است، نه غافلگیری دارد، و نه هیجانی برمی انگیزد. حامد نامزدش ستاره را به ملاقات پسر مایه داری می فرستد تا از او اخاذی کند. دختر به پسر دل می بندد و حامد را جا می گذارد. این روایت بالقوه ظرفیت آن را داشت که به طنزی سیاه و دردناک بدل شود، اما در عمل چنین نمی شود و فیلمساز به سرعت از روایت عبور می کند. روایت های پلیسی فیلم نیز هیجان انگیز است، و نه آنچنان که باید می تواند از مخاطب خنده بگیرد. با این همه مخاطب به فیلم می خندد یا لااقل از دیدن آن دچار ملال نمی شود.


اما سئوال اصلی این است: تماشاگر به چه می خندد؟ به اکشن های کمیک؟ به مضامین اجتماعی فیلم؟ به دست انداختن کانون های قدرت و ثروت؟ هیچکدام. تماشاگر بیشتر به گفت و شنودهایی می خندد که دوپهلو است و معنای سکسوال و گاه لمپنی دارد. در واقع سینمای کمدی ما در دهه های اخیر، چه کمدی های نازلی که به کمدی سخیف نامور شده اند، و چه کمدی هایی که مدعای طرح نابهنجاری های احتماعی را دارند بیشتر با شوخی های جنسی و لودگی های کلامی خنده آفرینی می کنند. این سرمشقی است که «اخراجی ها» برای سینمای ایران رسم کرده و تقریبا در اغلب کمدی های ایرانی نیز تسری یافته است. در هر صورت تماشاگرِ «بارکد» تقریبا راضی از سینما برمی گردد. چون کمی خندیده است و مقداری نیز از افشاگری علیه غارتگران دلش خنک شده و احساس سبکبالی کرده است. بخصوص شکست یک گنده خلافکار از یک جوجه خلافکار باعث عقده گشایی مخاطب می شود.


به نظر می رسد که ما به قدری به خلاف خو گرفته ایم که نفس خلاف دیگر مهم نیست و مقدار و کمیت آن است که باعث چون و چرا می شود. اما وقتی تماشاگر به خود می آید و کمی تعمق می کند ممکن است به خود بگوید خُب که چی؟ چه چیز از دیدن این فیلم عایدش شده است؟ فیلمساز چقدر توانسته فراتر از گفت و گوهای شفاهی و روزمره ای و رسانه ای، مفاسد اجتماعی را بشناساند و ابرشهری را که غرقه در آلودگی شده است مورد ریشخند قرار بدهد؟ تقریباً می شود گفت: هیچ. چون همه چیز در این فیلم در سطح می گذرد و فیلمساز نتوانسته پرده ها را کنارتر بکشد و پدیده ی فساد را به شکل کانونی تری دستمایه ی کار خود قرار بدهد. فیلم نمی تواند غارتگران را از حالت تیپیک و کلی به درآورد و به شخصیت های ملموسی بدل کند، و مهم تر این که فیلم اتفاق تازه ای در سینمای کمدی ایران نیست و مایه های اجتماعی فیلم از حد چند شعار کلی بافانه فراتر نرفته و به شوخی های اصلی فیلم بدل نشده است. با این همه همین ما را بس و همین که تماشاگران از این فیلم لذت می برند، نوش جان شان. نگارنده به عنوان یک گرایش شخصی فیلم هایی از این دست را به ناتورالیسم چرکی که این روزها در سینمای اجتماعی ایران باب شده است، ارجح می داند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

الهام زرین چنگ
  •  3
  • |
  •  5
  • |

    یکی از فیلم های خوب امسال بود به نظرم. و محسن کیایی خیلی سرتر از بهرام رادان بود.

    شیدا قهرمانی
    •  3
    • |
    •  8
    • |

      به عنوان یک فیلم سرگرم کننده واقعا خوب بود. در کنار این همه فیلم خسته کننده با موضوعات تکراری "بارکد" واقعا فیلم جذابی هست.

      بیژن شعبان پور
      •  3
      • |
      •  8
      • |

        حین تماشای فیلم مدام به یاد "خط ویژه" می افتادم. اونجا دزدی بانک بود و اینجا اختلاس و اینجور چیزا، اونجا هکر و اینجا فتوشاپ کار، و یکی دو مورد دیگه. روابط و رفاقت آدمها هم خیلی شبیه اون فیلمه. منتها "خط ویژه" تا آخرش رو خیلی خوب روایت میکنه و "بارکد" از نیمه دوم به روغن سوزی می افته و کم میاره.

        تیرداد شکور
        •  5
        • |
        •  7
        • |

          خط ویژه خیلی فیلم بهتری بود. در ضمن اصلا انتظار همچین بازی ضعیفی از بهرام رادان نداشتم. اصلا به درد نقش کمدی نمی خوره. در عوض مصطفی زمانی خیلی خوب بود. رضا کیانیان هم برخلاف آقای عشقی باید عرض کنم فقط در حد یک دکور بود نه بیشتر.