یک شوک اخلاقی شگفت‌انگیز از ایران

یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰

  • نویسنده : دبورا یانگ
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : هالیوود ریپورتر

يکی از اصيل‌ترين و صريح‌ترين صداهای سينمای نسل جوان ايران، رضا درميشيانِ فیلمنامه نویس و کارگردان است که با فيلم «لانتوری» به حد اعلای خود می‌رسد؛ فيلمی با داستانی اخلاقی که چنان شوک‌آور است که تقريباً تماشايش ناممکن جلوه می کند. داستان فيلم روايتی است از حضور روان‌پريشانه يک گروه تبهکاری که یکی از اعضای آن به يک فعال اجتماعی خوش‌سيما ابراز علاقه می کند و خود را با اين وهم فريب می دهد که آن دختر نيز علاقه متقابلی به او دارد و نهايتاً هر دو سوی اين ماجرا را به بدترين شيوه ممکن به فرجام می رساند. بعد از گذشت يک ساعت پرتنش و عصبی با مونتاژی سرشار از بازيگوشی، فيلم سويه تاريکش را با يک حمله اسيدپاشی رو می کند که جلوه‌های بصری آن اصلاً برای آدم‌های نازک‌دل قابل‌تحمل نيست. اين تنبيه بصری و عاطفی در سکانس‌های خشن پايانی فيلم نيز ادامه می يابد و به يک محاکمه قضايی منجر می شود که اکثر تماشاگران فيلم را بيشتر در صندلی شان فرو می برد تا از خودشان بپرسند که حد مطلوب نمايش خشونت روی پرده کجاست؟ درحالی که استعداد و شهامت درميشيان غيرقابل‌ترديد است، اما شايد او از خط مرزی آستانه تحملی که تماشاگر به طور معقول می تواند از آن برخوردار باشد، عبور کرده است. البته او تنها کسي نيست که خشونت را به شکلي افراطی به نمايش می گذارد برای نمونه می توان از تارانتينو هم نام برد اما ضيافت هول و هراس فيلم «لانتوری» چنان واقع‌گرايانه است که نمی توان آن را تنها با صفت "کارتونی" توصيف کرد. اين نوعی سينمای عميقاً حزن‌آلود است که به‌سختی می تواند خارج از فضای جشنواره ها، بختي برای نمايش داشته باشد.



مشکل ديگر اين فيلم‌نامه ی عمدتاً درخشان اين است که می خواهد به همه‌جا سرک بکشد و تقلا می کند تا کارهای بسياری را در آنِ واحد انجام دهد و همين باعث می شود تمرکزش روی فرجام و نتيجه را از دست بدهد. حقوق زنان، تعصب مذهبی و ناکارآمدی قانون، طبقات فرودست و مرفه، جنايت و مکافات و عشق و خيانت همه ‌و همه در فيلم گنجانده شده‌اند و سخت است که موضوع اصلی فيلم را از ميان آنها پيدا کرد.

فيلم از نقطه‌ای آغاز می شود که درميشيان فيلم قبلی خود «عصباني نيستم!» را که نقدی ويرانگر بود بر جامعه معاصر ايران خاتمه بخشيده بود. همان دو بازيگر نويد محمدزاده و باران کوثری در قالب اعضای گروه تبهکاری لانتوری در تهران، گرمِ وحشت‌آفرينی هستند. آنها کارشان را با کيف‌قاپی و زورگيری از بچه پولدارهای سوار بر ماشين‌های لوکس آغاز می کنند و بعد رو می آورند به گرفتن حق‌السکوت، سرقت خودرو، آدم‌ربايی و توزيع مواد مخدر. آنها چاقوی ضامن‌دار، قمه و کارد در دست با غرور و تفاخر در خيابان‌های شهر گام برمی دارند. روزی پاشا با بازی ديوانه‌وار محمدزاده با يک پرفورمنس تماشايی ديگر اختيار از کف می دهد و يکی از قربانيانِ نشان‌کرده را به قتل می رساند. بعد به‌ خاطر کاری که کرده می زند زير گريه. باران (کوثری در گرم‌ترين بازی اش) در نقش زنی فاسد که به گنگستری تمام‌عيار تبديل‌شده و ديوانه‌‌وار عاشق اين مرد ديوانه است، وارد می شود؛ اما از وقتی که پاشا با روزنامه‌نگاري به نام مريم (مريم پاليزبان) که زنی بسيار سرد است، آشنا می شود و به او دل می بندد انگار ديگر متوجه حضور باران نيست. مريم يک فعال اجتماعی است، برآمده از خانواده‌ای اشرافي. کمپينی با عنوان "«نه به خشونت" به راه انداخته و گروه او می کوشد تا اوليای دم قربانيان خشونت را راضی کند تا مجرمان و قاتلان فرزندان‌شان را عفو کنند. درميشيان اين توانايی را دارد تا با احساس رقت، دلسوزی و همدلی مخاطب را در قبال اين ماجرا برانگيخته کند؛ اما پرسش اين است که اگر جنايت چنان خشونت‌بار و سنگدلانه بود که هيچ بخششی ميسر نباشد، چه بايد کرد؟ حمله‌ای که زنی معصوم را نابينا می کند و چهره‌اش را از هم می پاشد، آن هم با دليلی چون "اگر قرار است من تو را نداشته باشم، چه کسی مي‌تواند تو را داشته باشد؟" فيلم ماهرانه ميان يک کمدی سبک‌سرانه و يک تراژدی تکان‌دهنده در نوسان است و نيمه دوم فيلم بيننده را با آزمايش مجدد آگاهی و ايده‌های ليبرالش شگفت‌زده می کند.



اما ماجرا به همين‌جا ختم نمی شود. قانون اسلامیِ ايران قانون قصاص يا مقابله به مثل دارد. "چشم در برابر چشم" يعنی قربانی جنايت قانوناً حق دارد تا مجازاتی مطابق با نوع آسيب‌ ديدگی خود را بر مجرم اعمال کند. خُب، کسانی که با تماشای جيمز باند روی صندلی جراحی در فيلم «اسپکتر» (2015) در حالی که سوزن توی سرش فرو می کنند مشکل داشتند، اين هشدار را جدی بگيرند که آن صحنه در برابر مقدمات عمل در اختتاميه فيلم «لانتوری» هيچ نيست و آدم به‌زحمت می تواند آن خشونت را حقيقتاً فراموش کند و با اتوموبیلش به سمت منزل براند. تمام داستان ازنقطه‌نظر چيدمانی از آدم‌های برآمده از مشاغل و سبک زندگي‌های متفاوت به شکل گيج‌کننده‌ای تزيين شده: يک ليبرال عينکی، يک کارگر جناح راستی، يک دانشجو، يک قاضی، يک وکيل و غيره. اين افکت، يک سير کميک خفيف را در ميانه فشار عصبی فيلم فراهم می کند که جايی برای نفس کشيدن به مخاطب می دهد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

افسون زارع
  •  9
  • |
  •  14
  • |

    شوک اخلاقیش اینه که یک جانی فوق العاده خطرناک که شکم مردم رو پاره می کنه و صورت دخترها رو له و درب و داغون می کنه بخشیده میشه.