- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

«ضربه مغزی» پاسخی برای اين معما ندارد. در طول حدود دو ساعت از زمان فيلم، اومالو موفق به شناسایی اين بيماری و علت اصلی اش می شود، اما غير از ممنوع کردن فوتبال (اتفاقی که هرگز رُخ نخواهد داد)، راه حل ديگری برايش وجود ندارد. در يکی از ستون های تحليلی اخير نشريه نيويورک تايمز اومالوی واقعی گفته بود که ديگر نمی تواند باور کند که جوانان زير 18 سال مجاز به انجام ورزش های دارای برخوردهای شديد باشند. تا جایی که فيلم، به کارگردانی پيتر لَندِسمن بعد از کمک گرفتن از ريدلی اسکات در ساخت فيلم، مربوط به تحقيقی است که اومالو را به سمت چنين موضع گيری سختی هدايت کرد، درامی جذاب و متقاعدکننده است. با اين حال، مشکلات «ضربه مغزی» در عدم تمايل اين فيلم به دنبال کردن رويکرد «افشاگر» و تمرکز روی جنبه های روندی داستان نهفته اند. المان ها و عناصر نامربوط و جانبی فيلم، عشق اومالو به همسر احتمالی اش، پرِما (گوگو مباتا-را)، رقابت با يک پاتولوژيست ديگر، داستان را متراکم و فيلم را به يک ماجرای تقابل انسان با سيستم ژنريک تقليل داده اند.
ويل اسميت تمام وجودش را صرف نقشی کرده که از او می خواهد تا يک تغيير شکل فيزيکی دقيق را تجربه کند، لهجه نيجريه ای قابل باوری را تقليد کند و بازی کنترل شده و تغيير يافته ای را ارائه دهد. اين يک نقش آفرينی موثر است. همچنين کنايه بسيار ظريفی در فيلم وجود دارد. علاوه بر فوتبال، ورزش دارای بالاترين ميزان وقوع CTE بوکس است و در گذشته اسميت نقش يکی از معروف ترين قهرمانان اين ورزش، محمد علی کلی، را بازی کرده است.

اگرچه اين فيلم در نگاه اول يک نمايش فردی است، اما برخی اسامی آشنا برای پشتيبانی از اسميت حضور يافته اند. آلبرت بروکس (در نقش دکتر سيريل وِکت) و آلک بالدوين (دکتر جوليان بايلز) نقش دو پزشکی را بازی می کنند که دوشادوش اومالو کار می کنند و برخی ترکش هایی که به سمت اومالو شليک می شوند را به سوی خود جذب می کنند. اگرچه ديويد مورس در نقش وبستر مبتلا به CTE حضور زيادی روی پرده ندارد، بازی اش به خوبی اثرات CTE را نشان می دهد. تنها بازيگری که به اشتباه در فيلم حضور دارد لوک ويلسون در نقش راجر گودِل است. ويلسون اصلاً شبيه کميسر NFL نيست و بازی اش بسيار يکنواخت و نچسب است.
هسته دراماتيک «ضربه مغزی» محکم است و عدم تمايلش به جذاب نشان دادن تاکتيک های NFL احتمالاً باعث بالا رفتن ابروی خيلی ها می شود. وقتی که صحبت از اين می شود که چگونه اين ليگ از اطلاعات جعلی، گردن کلفتی و مبهم جلوه دادن امور برای محافظت از محصول خود به قيمت جان و سلامتی انسان ها استفاده می کند، فرق زيادی با شرکت های دخانيات يا آزبست ندارند. «ضربه مغزی» نشان می دهد که فرو کردن سر در برف منحصر به NFL نيست و اين که اين ليگ به سختی برای بد جلوه دادن و بی حرمت کردن اومالو تلاش می کند.

وقتی که «ضربه مغزی» سعی می کند که به هدف خود وفادار بماند، به اندازه هر فيلم ديگری که درباره مبارزه عليه يک سازمان عظيم و فاسد است جذاب می شود. اما حدود 15 دقيقه از زمان «ضربه مغزی» به نظر در فيلمنامه قرار داده شده است تا به اشتباه شخصيت اصلی فيلم را انسانی تر جلوه دهد. اگر اين صحنه ها بهتر نوشته می شدند، می توانستند جواب بدهند اما انگار از يک فيلم تلويزيونی بيوگرافيک گرفته شده اند. آنها بيشتر باعث پرت شدن حواس بيننده می شوند تا این که به ارتقای فيلم کمک کنند. با اين حال، به طور کلی بايد به «ضربه مغزی» تبريک گفت. ظاهراً لَندِسمن مرعوب غول NFL نشده است و فيلم به نکات خوبی درباره اين که چگونه طمع شرکت ها هميشه به سلامتی و ايمنی انسان ها لطمه می زند اشاره کرده است. «ضربه مغزی» همیشه درخشان نيست، اما به اندازه کافی برای ناديدن گرفتن صحنه های ضعيف تر متقاعدکننده است.
دیدگاه ها
بهترین بازی ویل اسمیت در چند سال اخیر بود. داستان خوبی داشت منتهی کمی محافظه کار بود.
فیلم خوبی بود. حتما ببینید.