کنکاش در مضمونی آشنا با چاشنی تصنع

شنبه ۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۱۱


اینکه بگوییم بهروز شعیبی در اولین تجربه سینمایی خود فیلم متوسط قابل قبولی ساخته است و بدون تک ماده از ما نمره قبولی می گیرد بیشتر ناشی از ذهن به شدت آنکادره شده و محدود شده ما در سینمای ایران است که یاد گرفته ایم – یا بهتر بگویم به ما یاد داده اند – که به حداقل ها رضایت دهیم و راضی باشیم.

مضمون و مایه قصاص و چالش های فراروی آن در سینمای ایران موضوع تازه ای نیست. «هیس دخترها فریاد نمی زنند» (پوران درخشنده) جدیدترین فیلمی است که با این مضمون در سینمای ایران اکران شده است. (جا دارد جمله معترضه ای را اینجا اضافه کنم و این سوال را مطرح نمایم که به راستی هم زمانی اکران دو فیلم با مضامینی شبیه به هم موجب هم پوشانی گیشه نخواهد شد؟). این مضمون از آنجا که دارای صبغه مذهبی است در جامعه مذهبی ایران که کارگزاران حکومتی آن هم داعیه جاری کردن قوانین بر اساس مذهب رسمی کشور را دارند می تواند از مضامین حساسیت برانگیز تلقی شود.

شعیبی در فیلم «دهلیز» سعی می کند مضمون تکراری قصاص را با تاکید بر محوریت یک کودک (امیر علی)؛ که بعد از پنج سال متوجه می شود که پدری دارد؛ پدری که در آستانه اعدام قرار دارد با پرداختی جدید مورد قضاوت بیننده قرار دهد و مخاطب خود را به این نقطه برساند که بخشش در قصاص می تواند مهم تر از انتقام باشد. فیلمساز از زاویه جدیدی به این مضمون تکراری نگاه کرده است که می تواند یک امتیاز مثبت تلقی شود. اما نکته قابل تامل در موضوع قصاص آن است که این موضوع دو سویه مهم دارد و باید دو سویه قصاص مورد توجه قرار گیرد. یک سویه قصاص طبعا خانواده قاتل هست (که در فیلم «دهلیز» فیلمساز و فیلمنامه نویس بر بی گناهی قاتل که در گذشته معلم بوده است تاکید دارد و اینکه این قتل ناخواسته رُخ داده است)، سویه دیگر خانواده مقتول قرار دارد (که به هرحال در این جریان مغبون شده اند؛ پسری که قصد ازدواج دارد را ازدست داده اند و مادری که چشم به راه بازگشت او به خانه بوده است بر اثر این اتفاق زمین گیر شده است و خواهری که به حق خواهان قصاص است؛ حقی که دین هم بر آن صحه گذارده است). مشکل فیلم «دهلیز» آن است که تنها یکی از این دو سویه را مورد توجه قرار داده است. تملشاگر خانواده مقتول را تنها در سه سکانس می بیند بی آنکه به شناخت درستی از آنها برسد. تماشاگر علت پافشاری خواهر همسان مقتول در امر قصاص را درنمی یابد و علت گذشت خواهر دیگر و همدلی شوهر خواهر را نمی فهمد. اجازه دهید برای توضیح بیشتر منظورم مثالی از فیلم «شهر زیبا» (اصغر فرهادی-1382) که موضوعی مشابه با فیلم «دهلیز» دارد و در مورد پسری است که جهت رهایی دوستش از قصاص تلاش می کند بیاورم . اصغر فرهادی در فیلم «شهر زیبا» با ترسیم موقعیت اجتماعی – فرهنگی و حتا اعتقادی خانواده مقتول بیننده را در مقام قضاوت قرار نمی دهد بلکه تنها او را با یک موقعیت مواجه می سازد، اتفاقی که در فیلم «دهلیز» روی نمی دهد و تماشاگر این فرصت را نمی یابد که نتواند قضاوت نکند. بیننده با عدم ارایه عمدی اطلاعات توسط  فیلمنامه نویس در مورد یک سویه مهم امر قصاص (خانواده مقتول) ناخواسته به قضاوت می پردازد.

کمبود دیگری که در فیلم «دهلیز» بیشتر ناشی از برش های ممیزی است تا کات های منطقی؛ ترسیم روابط میان زن و شوهری است که بعد از پنج سال قرار است در سه روز مرخصی عواطف به یغما رفته در کوران زندگی را میان خود ترسیم کنند. صحنه های تنهایی زن و شوهر از بدترین قسمت های فیلم است که تصنع در فیلمنامه و کارگردانی به شدت به چشم می خورد. فیلمساز در قسمت های دیگر فیلم نشان داده است که میزانسن را می شناسد و بر ابزار کارش مسلط است؛ برای مثال در صحنه فوتبال بازی کردن امیرعلی و پدرش (رضا عطاران) کاربرد صحیح اسلو موشن (حرکت آهسته) که تکنیک مناسبی در گسترش حس عاطفی صحنه است و نیز قرار دادن دوربین خارج از سیم های حایل تاکیدی بر به هم نزدن این خلوت توسط دوربین (ما تماشاگران ) دارد و میزانسن هوشمندانه ای که در شب آخر انتخاب شده است و دوربین در جایی قرار گرفته است که مثلثی سه ضلعی را ساخته شده است که در یک ضلع آن امیرعلی و در ضلع دیگر زن و شوهر و در یک ضلع دوربین (تماشاگر) قرار دارد. این ظرافت در فیلمنامه هم به چشم می خورد که مثال آشکار آن همان اسب چوبی است که کاربرد ظریفی در پایان فیلم یافته است. این مثال کلاسیک و بارها گفته شده (که آن را منتسب به چخوف می دانند) را فراموش نکنیم که تفنگ آویزان بر گوشه ای از صحنه نمایش باید در صحنه ای دیگر شلیک کند که اگر چنین اتفاقی روی ندهد ضعف متن به شمار می رود. در فیلم «دهلیز» در مورد کاربرد اسب چوبی به درستی به کار گرفته شده است و در سکانس فینال کاربرد درست خود را یافته است. دریغ که این ظرافت های مثال زدنی جای خود را به تصنعی آزار دهنده در خلوت زن و شوهر داده است. هرچند که می توان باز به نخستین سطرهای این یادداشت باز گردیم که در سینمای ایران یاد گرفته ایم که به حداقل ها رضایت دهیم و تصنع در روابط معمول یکی از این حداقل ها است. در انتظار فیلم های دیگر شعیبی می مانیم.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ژينا
  • ژينا
  • .
  • ۱۳۹۴/۳/۵ ساعت ۲۲:۷
  •  13
  • |
  •  6
  • |

    شايد خيلي براي ارسال نظر درباره ي اين فيلم دير شده باشه اما من بايد نظرمو درمورد اين نقد بيان مي كردم مضمون اين فيلم يا هيس! يكي است؟! واقعن ؟؟ شما اسم اين مطلبو مي ذاريد نقد؟؟ فيلم هيس! درباره ي خشونات جنسي عليه دخترانه، يه فيلم خشن و غم انگيز و پر از شكايت دهليز درباره ي يك پدره معلمه! يك مادر زحمت كش! يك پسربچه معصوم! اين فيلم بسيار پاك و پر از احساسات عاشقانه ست. خيلي جاهاش (وقتي كه پدره برمى گرده و شيوارو سورپرايز مي كنن، وقتى بهزاد و اميرعلى فوتبال بازى مى كنن، وقتى شيوا و بهزاد باهم چايي و ميوه مى خورن) پر از فضا و عشق خانوادگيه كاملن برخلاف هيس كه خود خشونته چون فقط دوتاشون درباره ي قصاصن داستان ها مثل هم هستند؟ واقعن متأسفم از وجود نقدهايي مثل اين