- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : راضیه خضری

دفاعیه ی بِی این است که فیلم های «تغییرشکل دهنگان» برای کودک درون همه ی ما ساخته شده اند. شاید این موضوع درست باشد، البته اگر فرض کنیم این کودک ستیزه گر، ضداجتماعی و مبتلا به کوتاهی دوره ی زمانی توجه باشد و از هر چیزی که کمترین شباهتی به انگیزه ی خلاقانه داشته باشد بی بهره باشد. کودک درون من معمولاً از فیلم های احمقانه، پرسر و صدا و یا فاقد درونمایه ی سطح بالا لذت می برد. بعضی از قسمت های فیلم «گودزیلا» من را سر حال می آورد. بدگمانی ها را که کنار بگذارم مشتاقانه منتظر قسمت جدید «جنگ ستارگان» (2015) هستم و با وجود سقوط شتاب زده ی قسمت های اخیر هنوز هم «دکتر هو» را تحسین می کنم. اما این کودک درون از تصور تحمل کردن حتی چند دقیقه دیگر از یک فیلم «تغییرشکل دهنگان» به خود می لرزد. تنها چیزی که در مورد این فیلم از طول زمان نمایش آن حماسی تر است، بی روحی آن است.
بِی مدام می گوید کارش با مجموعه فیلم های «تغییرشکل دهنگان» تمام شده است اما این مجموعه او را مانند مگس به کثافت و تعفن جذب می کند. این دفعه بازیگران انسانی فیلم های قبلی بیرون انداخته شده اند. در ابتدا ممکن است این موضوع چیز خوبی به نظر برسد تا این که بیننده متوجه می شود آدم های فیلم های بِی از همان میزان جذابیت و اهمیت دکور پیش زمینه ی صحنه برخوردارند. واقعیت این است که همه چیز درباره ی روبات ها، نمایش سرمستانه ی ویرانی های کامپیوتری و البته، انفجارها ست. ای کاش می توانستم بگویم "تکیه بده و از سواری لذت ببر"، اما حتماً دلیلی دارد که سواری ترن های هوایی شهربازی ها تنها چند دقیقه طول می کشد.

آیا داستانی در این فیلم وجود دارد؟ داستانی در حد «جنگ و صلح» (اثر لئو تولستوی) نیست اما چیزی وجود دارد که اگر در پرتو روشنایی اندکی به آن نگاه شود ممکن است به عنوان استخوان بندی یک طرح داستانی اشتباه گرفته شود. برای کسانی که به تداوم داستانی اهمیت می دهند باید بگویم که وقایع «تغییرشکل دهنگان: عصر انقراض» پنج سال بعد از ماجراهای فیلم قبلی «تغییرشکل دهنگان: تاریکی ماه» اتفاق می افتند. در این زمان، تغییرشکل دهنگان در نتیجه ی یک برنامه ی پاکسازی ظالمانه به پیشگامی یکی از سر کردگانِ مأموریت های سیاه سی. آی. اِی به نام هارولد اتینگر (کلسی گرامر با همان حالت های شخصیت پیت بدبو که در انیمیشن «داستان اسباب بازی 2» به جای او حرف زده بود) تقریباً از سطح زمین پاک شده اند. اتینگر از کمک های یک دیسپتیکون به نام لاک داون (با صدای مارک رایان) برخوردار است که به جستجوی اُپتیموس پرایم (با صدای پتیر کولن) به زمین آمده است. شخصیت شرور سی. آی. اِی با مخترع میلیاردری به نام جاشوآ جویس (استنلی توچی) هم همدست شده است که متوجه شده است چطور تغییرشکل دهنگان بسازد. پروژه ی اولیه ی او چیزی است که به آن نام گالواترون (با صدای فرانک وکر) را داده است، روباتی که به شدت به مگاترون ارعاب انگیز (و گویا مرده) شبیه است.

درونمایه ی اصلی «تغییرشکل دهنگان: عصر انقراض» رویدادهای ناگواری که هنگام جستجو برای پیدا کردن اپتیموس پرایم بر سر چهار اتوبوت زنده مانده -بامبل بی، هوند (با صدای جان گودمن)، کراس هیرز (با صدای جان دی ماجیو) و دریفت (با صدای کن واتانابه)- می آید را دنبال می کند. اپتیموس با کمک یک مکانیک تکزاسی به نام سید ییگر (مارک والبرگ) دوباره احیا شده است. اتوبوت ها به همراه سید، دخترش تسا (نیکولا پلتز) و دوست پسر تسا، شین (جک رینور) به دنبال این هستند که توسط لاک داون دستگیر یا نابود نشوند و در عین حال در صورت ممکن زمین را هم از شر گالواترون حفظ کنند. لاک داون واقعاً اهمیتی به انسان ها نمی دهد، او فقط اوپتیموس پرایم را می خواهد. بِی یک بار دیگر ضربه ای حواله ی شیکاگو می کند اما این بار خرابی اصلی را برای هنگ کنگ کنار گذاشته است.

در بخش بازیگران، مارک والبرگ نسخه ی ارتقاء یافته ی شیا لابوف است، البته این مسئله اهمیت چندانی ندارد. والبرگ کار خود را انجام می دهد و در صحنه می ایستد و بسته به نیاز فیلمنامه در موقع مناسب شگفت زده، عصبانی یا وحشت زده به نظر می رسد. استنلی توچی به نوعی موفق شده است خود را از مایه ی فیلم بالاتر بکشد و تأثیرگذار باشد. این که از او تا حدی برای تأثیر کمدی فیلم استفاده شده و می تواند بهترین جمله ی یک خطی (همانی که لغت ممنوعه ای را که برای ماندن در گروه PG-13 تنها یک بار استفاده از آن مجاز است به کار برد) فیلم را به زبان بیاورد، به بازی او کمک می کند. موفقیت توچی با شکست نیکولا پلتز جبران شده است. فیلم های «تغییرشکل دهنگان» همیشه به اندازه ی کافی شخصیت های آزار دهنده داشته اند اما هیچکدام (حتی شخصیتی که مگان فاکس نقش آن را بازی کرد) به نقطه ی اوج آزارندگی شخصیت تسا با بازی پلتز نرسیده اند. این شخصیت از لحاظ بی کفایتی، نفهمی و آزاردهندگی حتی از بدترین شخصیت های زن فیلم های ترسناک هم پا را پیشتر گذاشته است. من در چندین صحنه داشتم یک روبات را تشویق می کردم که او را له کند یا او را تشویق می کردم تا از یک ارتفاع زیاد سقوط کند و پخشِ زمین شدن دلنشینی را به نمایش بگذارد. فکر می کنم می توان این را پیشرفتی برای بِی در نظر گرفت، او بالاخره باعث شد در یک فیلم «تغییرشکل دهنگان» نسبت به یک انسان احساسی داشته باشم!
در پایان احساس می شود هیچ چیز خاصی در «تغییرشکل دهنگان: عصر انقراض» اتفاق نمی افتد، اما این "هیچ چیز" طولانی، پر سر و صدا و پر زرق و برق است. روش بِی، که از نظر فنی ماهرانه است اما روح و جذابیت ندارد، تماشاگران را به نوعی حالت نزدیک به جنون می کشاند. اگر بیننده گامی به عقب بردارد و «تغییرشکل دهنگان: عصر انقراض» را با فاصله ی بیشتری نظاره کند داستان به نظر گیج کننده نمی آید، اما موقع تماشا کردن فیلم حالت آشوب تقریباً سراسر فیلم را در خود فرا گرفته است. شکسپیر خبر نداشت اما زمانی که او نوشت "هیاهو و آشوب نشانگر هیچ چیز نیستند"، احتمال داشت دقیقاً همین مجموعه فیلم ها را توصیف کرده باشد.

من درک می کنم که این فیلم محصولی است که با توجه به گروه طرفداران و تنها به این منظور تولید شده است که رضایت کسانی را جلب کند که یا با اسباب بازی های "تغییرشکل دهنگان" بازی می کنند و یا خاطرات دلنشینی از این کار در دوره ی کودکی خود دارند. با این حال، ناامیدکننده است که می بینیم فیلمسازان نسبت به کسانی که پول خوبی برای دیدن یک فیلم می پردازند به این امید که چیزی بیش از جلوه های ویژه ی جالب (هرچه زمان بیشتری از طول فیلم می گذرد این "جالب" بودن کمتر می شود) ببینند، چقدر اهانت آمیز و متکبرانه برخورد می کنند. این فیلم نشانگر فیلمسازی بلاک باستر در بدترین حالت خود است، محصولی آنقدر خودخواهانه که حتی سعی نمی کند وانمود کند چیزی بیش از یک نمایش بی مغز است. فیلم بدون پایان، خسته کننده و ملالت آور است اما آنقدر پول به حساب سازندگان اش می ریزد که ساخته شدن «تغییرشکل دهنگان 5» نتیجه ای از پیش مشخص است. من نمی توانم به دلیلی جالب توجه تر از این برای متنفر بودن از «تغییرشکل دهنگان: عصر انقراض» فکر کنم.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...