یک ابرقهرمان متفاوت و دوست داشتنی

شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۶


«مرد مورچه‌ای»، مبهم ترين عنوان فيلم‌های ابرقهرمانی "دنيای سينمایی مارول" از ابتدای تاسيس تا کنون، می‌تواند اين باور که می‌گويد مارول نمی‌تواند اشتباه کند را به بوته آزمايش بگذارد. عموم مردم به خوبی با مرد عنکبوتی، مرد آهنی، کاپيتان آمريکا و هالک آشنا هستند، اما کمتر کسی است که مرد مورچه‌ای را بشناسد. و بر خلاف آنچه در مورد «نگهبانان کهکشان» (2014) رُخ داد، مارول بازاريابی چندانی برای معرفی اين شخصيت به مردم نکرده است. بنابراين، «مرد مورچه‌ای» بايد به شايستگی‌های خودش و منتسب بودن به برند مارول تکيه کند تا بتواند خود را از آثاری مانند «فانوس سبز» (2011) متمايز کند.



فيلم سعی می‌کند تا چيز نسبتاً متفاوتی در مقايسه با داستان اصلی معمولی ارائه دهد. به سختی می‌توان گفت که چه مقدار از داستان اصلی ادگار رايت در محصول نهایی باقی مانده است، اما لحن فيلم خنده دارتر از بيشتر فيلم‌های مارول است. متأسفانه، تقريباً تماشای فيلم دو ساعته ی «مرد مورچه‌ای» بدون فکر کردن به «عزيزم، من بچه ها را کوچک کردم» (1989) غيرممکن است، و مطمئن نيستم که بين سازنده های اين دو فيلم رابطه ای وجود نداشته است.

از نظر داستانی، غير از تفاوت لحن و ضرباهنگ، اين فيلم از فرمول "داستان اصلی" با کمی تغيير تبعيت می‌کند. به غير از يک پيرنگ داستانی مربوط به امدادهای غيبی، تک تک صحنه های «مرد مورچه‌ای» قابل پيش بينی هستند. اين فيلم به عنوان يک رمانتيک کمدی ژنريک سرگرم کننده است: دقيقاً می‌دانيم که هر لحظه چه اتفاقی قرار است بيفتد اما نوعی راحتی در آن وجود دارد. «مرد مورچه‌ای» دارای صحنه های متقاعدکننده ای است (يک صحنه نبرد فوق‌العاده بين مرد مورچه‌ای و يک شخصیت معروف و جاافتاده تر در دنيای سينمایی مارول وجود دارد) اما چيز خلاقانه ای از نظر محتوا يا نحوه ارائه آن وجود ندارد. تلاش در اجرای يک کمدی بی پرده گاهی موفق و گاهی مغلوب است. مؤلفه های دزدی اشتقاقی هستند و با توجه به امکانات اصلاً مبتکرانه نيستند. سکانس‌های اکشن فيلم متغيرند و لحظات دراماتيک.... هرچه کمتر درباره‌شان حرف بزنيم بهتر است.


عليرغم اين که پل راد برای اين که بتواند اين نقش را بازی کند تغيير ظاهری زيادی کرده است، اما نمی‌توان او را در هيبت يک ابر قهرمان تصور کرد. او در نقش اسکات لانگ قرار بوده که يک فرد عادی باشد، و بازيگر عادی‌ترين صفات را در اين شخصيت اعمال کرده است: در واقع او به نوعی کسل کننده است. فاکتور تعيين کننده زندگی اسکات اين است که او می‌خواهد پدر خوبی باشد. بعد از سپری کردن مدتی را در زندان (او زمانی به صورت رابين هودی امرار معاش می‌کرده است)، اسکات برنامه‌های زيادی برای خود می چيند. منتها مشکل اين پيش زمينه اين است که فيلمنامه هرگز به اندازه کافی رابطه بين اسکات و دخترش را پرورش نمی‌دهد. ابی رايدر فورتسون در نقش کیسی در يک کلام از آن بچه های بانمکی است که سازندگان فیلم نتوانسته‌اند به خوبی از آن استفاده کنند. صحنه های هم بازی شدن او با راد اصلاً دلنشين نيستند. اين يکی از شکاف‌های مهم بافت دراماتيک اين فيلم است.

فيلم با صحنه ای شروع می‌شود که در آن مايکل داگلاسِ جوان شده در نقش دکتر هَنک پيم در برابر يک مجتمع نظامی-صنعتی موضع اخلاقی می‌گيرد. گروهی به رياست هاوارد استارک (جان اسلاتری) می‌خواهد فناوری بسيار پيشرفته پيم، که می‌تواند اشيا را کوچک کند، را تسليحاتی کند. بعد از چند دهه، می‌فهميم که پيم خارج از شرکتش تحت مراقبت است. شاگرد سابق او، دارن کراس (کوری استول) نمايش را می‌گرداند، و در اين زمينه دختر ناخلف پيم، هاپ (اوانجلين ليلی)، به او کمک می‌کند. وقتی او متوجه می‌شود که آنها تقريباً موفق به تکرار و تکمیل تحقيقات او شده‌اند، تصميم می‌گيرد که اين لباس باورنکردنی را به تن فرد ديگری بپوشاند. پیم اسکات را انتخاب می‌کند و سعی می‌کند او را استخدام خود درآورد. اسکات با تبديل شدن به "مرد مورچه‌ای" می‌تواند بار ديگر در چشم دخترش عزيز شود.


«مرد مورچه‌ای» به نظر خيلی طولانی است، و بخش عمده ای از آن صرف نمايش آموزش‌هایی شده است که اسکات بايد ببيند. دقيقاً همان آموزش‌هایی که انتظار می‌رود، ارائه می‌شوند؛ فکر می‌کنم هيچ داستان ابرقهرمانی بدون اين آموزش‌ها تکميل نشده است. شبه رابطه عاطفی بين اسکات و هاپ که به یکباره ظاهر و سپس ناپديد می‌شود به وجود می آيد. «مرد مورچه‌ای» بيش از حد به جايگاهش در دنيای سينمایی مارول دل بسته است. «مرد مورچه ای» فاقد داستان است و بازی هایی در اين فيلم ديده می‌شوند که قبلاً بارها ديده‌ايم. تأثير کلی آن اين است که باعث می‌شود به ياد دورانی بيفتيم که در آن دنيای سينمایی مارول خلوت‌تر و لذت بخش تر بود. فيلم‌های ابرقهرمانی مستقل ديگر جایی در اين دنيا ندارند.


فيلم‌های زيادی در گذشته از جلوه های ويژه برای تحقق رويای انسان برای تبديل شدن به اندازه يک حشره استفاده کرده‌اند و مجبور به مهاجرت به دنيای میکرو چیپ ها شده‌اند. «مرد مورچه‌ای» شايد به دليل تلفيق جلوه های واقعی و کامپيوتری، بهترين فيلمی باشد که تا کنون اين کار را انجام داده است. برخی از صحنه های تخیلی که بعداً به فيلم اضافه شده‌اند ناموفق هستند. مثل اغلب مواقع، تکنيک سه بُعدی ضروری نيست و گاهی اوقات باعث حواس پرتی می‌شود. مشخص است که تنها چند کارگردان هستند که می‌دانند چگونه از تکنیک سه بُعدی برای بهبود يک فيلم هایشان استفاده کنند؛ بر اساس شواهد موجود، پیتون ريد در ميان اين افراد نيست.

«مورد مورچه‌ای» آن طور که بسياری از فيلم‌ها "بد" هستند، بد نيست، فقط فيلم کم فروغی است که قدرت زیادی برای سرگرم کردن ندارد. شخصيت اصلی آن را می‌توان با يکی از ده‌ها ابرقهرمان درجه دو عوض کرد "قدرت" منحصر به فردش باعث نمی‌شود که بيننده چيز متفاوتی را احساس کند. زمان زيادی از زمانی که فيلم‌های ابرقهرمانی ريسک می‌کردند نمی‌گذرد. («شواليه تاريکی» را به ياد داريد؟) و حالا، اين فيلم‌ها از ريسک کردن می‌گريزند. و اين شايد نااميد کننده ترين چيز درباره «مرد مورچه‌ای» باشد.


بدون شک ملحق شدن «مرد مورچه‌ای» به خانواده مارول برای طرفداران کتاب‌های کميک اتفاق خوب و دلپسندی است. با اين حال، اين فيلم برای بقيه افراد چيز به خصوصی ندارد. همان طور که تيتراژ پايانی به ما می‌گويد، «مرد مورچه‌ای» بازخواهد گشت، هر چند به نظر می‌رسد که او در قالب يک تيم بر می‌گردد. اين يک پيش غذای نه چندان رضايت بخش بود. بياييد اميدوار باشيم که غذای اصلی چيزی بيشتر از اين پيش غذا از دهن افتاده باشد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...