شلوغ، بی هدف و سردرگم!

چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۵۶

  • نویسنده : ریچارد کورلیس
  • |
  • ترجمه : سارا جوادی
  • |
  • منبع : تایم

"نسبيت"، نقاشی محصول 1953 که با جاذبه و پرسپکيتو بازی می کند، اثر موريس اشر در «شبی در موزه: راز مقبره» دچار فراز و نشيب های خوشايندی می شود. لری، نگهبان شب (با بازی بن استيلر) و همکاران عتيقه اش، تدی روزولت (با بازی رابين ويليامز) و سِر لانسلوت (با بازی دن استيونس) دور و بر پلکان های جانبی حياط خلوت سورئال نقاشی اشر مدام بالا و پايين می پرند. اين صحنه تجلی فشرده ای از کمدی فيزيکی و تا حدی متافيزيکی است- که تقريباً به اندازه نسخه لِگویی "نسبيت" اثر اندرو ليپسون و دانيل شيو خنده دار و تاثيرگذار است. با پيش بردن استعاره، تهیه کننده های فيلم موفق به تهيه پوستری از همين نقاشی برای فيلم شده اند. بايد به همه دست اندرکاران اين پوستر تبريک گفت.


متأسفانه تعريف از سومين قسمت از مجموعه فيلم های «شبی در موزه»، فيلمی فانتزی برای مخاطب کودک که در آن مجسمه های پارچه ای يا مومی موزه تاريخ طبيعی نيويورک جان می گيرند و هر شب از سویی به سوی ديگر می پرند، به همين جا ختم می شود. کارگردان، شان لوی، نسخه اصلی اين فيلم ( ساخت سال 2006) را با دنباله ای که در موسسه اسميتسونيان واشنگتن (ساخته شده در سال 2009) ترکيب کرده و کِش داده است. با توجه به اين که دو نسخه قبلی روی هم تقريباً يک ميليارد دلار در سراسر جهان فروش داشته اند، با يک دو دو تا چهارتای ساده هم می شد به اين نتيجه رسيد که نسخه سومی هم در کار خواهد بود. اين بار نسخه سوم در بريتيش ميوزيوم فيلمبرداری شده است. مقصد بعدی اين تور جهانی ممکن است موزه های لوور يا هرميتاژ باشد، اما ظاهراً پروژه به همين جا ختم می شود.

دليل ديگر اين پيش بينی اين است که عنوان «راز مقبره» شهادت می دهد که قرار است همه چيز در همين نسخه دفن شود. در فيلمنامه ديويد گوی وان و مايکل هندلمن، لری و دار و دسته اش راهی لندن می شوند تا بفهمند چرا لوح باستانی مصری که منبع احيای مجسمه های موزه بوده از کار افتاده است. آنها در بريتيش ميوزيوم با لانسِلوت روبرو می شوند. او خيلی سخت با شرايط قرن بيست و يکم خو می گيرد و تقريباً مأموريت لری برای نجات دوستان بسيار بسيار قديمی اش را خراب می کند. فيلم برخی از بخش های دو نسخه قبلی را تکرار می کند و اندک نوآوری هايش- مثلاً ايفای دو نقش (مرد غارنشين و نگهبان موزه) توسط استيلر- هم بسيار نخ نما، مبتذل و ضعيف از کار درآمده اند.


آيا کسی در اين فيلم درخشيده است؟ بازيگرها انگار به زور از روی فیلمنامه ی فيلمی که بيشتر شبيه بازداشتگاه غيرنظاميان است تا اردوگاه تابستانی ديالوگ های خود را می خوانند. کمدين های نمونه ای مانند ريکی جرواي (کارگردان AMNH)، استيو کوگان (اکتاويوس سرباز رومی) و اوون ويلسون (کابوی باستانی) بيشتر شبيه ولگردها هستند و گویی اميدوارند کسی از گوشه و کنار يک خط ديالوگ جالب تر از آنچه فيلمنامه برايشان در نظر گرفته است بهشان برساند. اين چهره های يخ زده و وامانده از ناراحتی داد می زنند که "بابا يکی نقش منو دوباره بنويسه!".

ميکی رونی، که ماه آوريل در 93 سالگی درگذشت، روی ويلچر برای مدت کوتاهی در اين فيلم ظاهر می شود. رابین ويليامز، در آخرين نقش سينمایی پيش از مرگش در اوست گذشته، بر خلاف هميشه ساکت است اما به سادگی توانسته شخصيت نوشته شده در فيلمنامه را دربياورد (فيلم به اين دو ستاره ابدی سينمای کمدی تقديم شده است). تنها بازيگرانی که انگار با خودشان حال می کنند يکی ديک وان دايک، در نقش نگهبان شب بازنشسته موزه طبيعی که اتفاقاً خيلی هم زبر و زرنگ است، و ديگری کريستال ميمونه، ميمون کپوچين بازيگوشی که در جريان جست و خيزهايش روی مجسمه های کوچک اکتاويوس و جديداً، در صحنه ای که شهر پمپئی به آتش کشيده می شود، می شاشد و چند ماچ آبدار روی صورت هر آدمی که می‌بيند می کارد، هستند.


می توانم همينطور ادامه دهم، اما شوخی با فيلم های شکست خورده بخش مورد علاقه ام در حرفه نقد فيلم نيست. علاوه بر اين، حتماً تا حالا منظورم را گرفته ايد. روزی از همين روزها، صحنه "نسبيت" روی يوتيوب خواهد رفت. همان صحنه از «شبی در موزه: راز مقبره» را ببينيد و بی خيال بقيه اش شويد.

منبع : فیلم نگاه
  • سارا جوادی
  • |
  • پنج شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۶:۲۲
  • |
  • ۰
  • |
  • ۹۶۵
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...